X
تبلیغات
"...به جون ستاره هامون..."
"...به جون ستاره هامون..."

گاهی شعر سراغم را می گیرد,گاهی تو،چه فرقی می کند؟ هر دو ختم می شوید به تنهایی و دلتنگی من!!!

من دیگه چی تو این وبلاگ نمی نویســــــــــــــــــــــــــــــم


حالم از آدمای برووووجرد بهم می خورررررررررررررره


یه مشت آدم عقده ای ندید بدید که از هیچی نمی خوان بگذرن.باید زهرشون و رو کوچک ترین چیزی هم برین


**مخاطبام خودشون می دونن**


فقط این و بگم : دوست عزیز سرک کشیدن تو خلوت کسی خوب نیست چه برسه به جار زدنش :|


واست متاسفم


حالا برو بگرد آدرس جدیدم و پیدا کن.هه


نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 14:18 حرفای دل یه دختر لاشی |


ﯾﮏ ﻣﺘﺮﺳﮏ ﺧﺮﯾﺪﻩ ﺍﻡ !
ﻋﻄﺮ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻨﺶ ﺯﺩﻩ ﺍﻡ !
ﺩﺭﺳﺖ ﻣﺜﻞ ﺗﻮﺳﺖ ،

ﻓﻘﻂ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﻫﺰﺍﺭ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ
ﺭﻓﺘﻨﺶ ﻣﺮﺍ ﻧﻤﯽ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪ ...



فریــــــــــــــــــــــــــــاد از این همه تبعیض....
دنیا اصلا اصلا اصلا  با ما صادق نیست
ما واسه چی می جنگیم و ملت واسه چی
ما فرصت می گیریم واسه چی فکر کنیم و بقیه  واسه چی...
ما از هم دور میشیم واسه چی و اونا...
کلا بی داد می کنه بی عدالتی....
اما شکر :|
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 12:47 حرفای دل یه دختر لاشی |



ﺩﻟـﻢ ﺑﻬـﺎﻧﻪ ﯼ ﺗـﻮ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ
ﺗـﻮ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ﺑﻬـﺎﻧﻪ ﭼﯿﺴـﺖ !


ﺑﻬـﺎﻧﻪ ﻫﻤـﺎﻥ ﺍﺳـﺖ ﮐﻪ ﺷﺐ ﻫﺎ
ﺧـﻮﺍﺏ ﺍﺯﭼﺸـﻢ ﺧﯿﺲ ﻣﻦ ﻣﯿﺪﺯﺩﺩ . . .


ﺑﻬـﺎﻧﻪ ﻫﻤـﺎﻥ ﺍﺳـﺖ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﻫـﺎ
ﻣﯿـﺎﻥ ﺍﻧﺒـﻮﻫﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﻫـﺎ ، ﭼﺸﻤـﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﭘـﯽ ﺗـﻮ
ﻣﯿـﮕﺮﺩﺍﻧـﺪ . . .

ﺑﻬـﺎﻧﻪ ﻫﻤـﺎﻥ ﺻﺒـﺮﯾﺴـﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻟﺒـﺎﻧﻢ ﺳﮑﻮﺕ

ﻣﯿﺪﻫـﺪ . . .

ﺗـﺎ ﮔﻼﯾﻪ ﺍﯼ ﻧﮑﻨـﻢ ﺍﺯ ﻧﺒـﻮﺩﻧﺖ . . .



روزا اصلا اونجوری که ما میخوایم نمی گذره.اصلاااااااااااااا.....

اما شکر :|

گله ای نیست ....


نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 12:44 حرفای دل یه دختر لاشی |


یه لحظه های تو زندگیت هست که قشنگن.خیلی قشنگن.اما تلخه.... اونقدر تلخه که بهضت میره اون پاینن پاینن نزدیکای قلبت گیر می کنه جوری که هیچ رقمه نمی تونی بشکونیش.

یه حس سنگینی.یه حال بد....

دلم میخواد بی دلیل بشینم گریه کنم.دلم گرفته؟دلم تنگه؟چه مرگمه؟؟؟؟

از اون موقعهاست که نمیدونم چند چندم با خودم :(



این آهنگ پویارو .......

داری میری حواست نیست که قلبم توی آتیش ِ


چرا هرچیزی که خوبه
اونقدر راحت تموم میشه؟!


داری میری حواست نیست چقدر تاریکه این خونه
در و میبندی و میری
چیزی یادت نمی مونه


در و میبندی و میری
چیزی یادت نمی مونه
.
.
.
دَم ِ رفتن نگاهم کن نگو که برنمی گردم
به من که حتی یک لحظه
فراموشت نمی کردم


دارم تنها میشم با این غروری که ترک خورده
با این قلبی
که دور از تو
توی هر ثانیه مرده


داری میری حواست نیست یکی اینجا میمیره


چرا هرچیزی که خوبه
زود از یاده همه میره.................



خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی بدممممممممممممم :((((((((((



نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 22:53 حرفای دل یه دختر لاشی |


ﺗﻮ ﯾﻪ ﭘﺴﺮﯼ !

ﺍﮔﻪ ﺑﺮﺍﻡ ﻏﯿﺮﺗﯽ ﻧﺸﯽ
ﺍﮔﻪ ﺭﻭﻡ ﺣﺴﺎﺱ ﻧﺒﺎﺷﯽ
ﺍﮔﻪ ﺗﻪ ﺭﯾﺶ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ
ﺍﮔﻪ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﻣﻬﺮﺑﻮﻥ ﻧﺒﺎﺷﯽ
ﺍﮔﻪ ﺑﻬﻢ ﺍﺧﻤﺎﯼ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﻧﮑﻨﯽ
ﺍﮔﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺷﺎﻟﻢ ﺭﻓﺖ ﻋﻘﺐ ﻧﮕﯽ ﺍﻭﻧﻮ ﺑﮑﺶ
ﺟﻠﻮ
ﺍﮔﻪ ﺩﺳﺘﻤﻮ ﻣﺤﮑﻢ ﻧﮕﯿﺮﯼ
ﺍﮔﻪ ﻧﮕﯽ ﻫﺮﮐﺎﺭﯼ ﮐﺮﺩﯼ ﺭﺍﺳﺖ ﺑﮕﻮ ﺗﺎ
ﺑﺒﺨﺸﻤﺖ
ﺍﮔﻪ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺳﺮﻡ ﻧﺬﺍﺭﯼ
ﺍﮔﻪ ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺻﺪﻗﻢ ﻧﺮﯼ
ﺍﮔﻪ ﻧﮕﺮﺍﻧﻢ ﻧﺸﯽ
ﺍﮔﻪ ﺑﻬﻢ ﻧﮕﯽ ﻋﺮﻭﺳﮏ ﻣﻦ
ﺍﮔﻪ ﻧﮕﯽ ﻣﻦ ﻣﻬﻤﻢ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻢ ﺧﻮﺑﯽ
ﺍﮔﻪ ...
ﺍﻭﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﻭ ﻋﺎﺷﻘﺖ
ﻧﻤﯿﺸﻢ
ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺍﯾﻨﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﯾﻪ ﻣﺮﺩ ﮐﺎﻣﻞ
ﺑﺎﺷﯽ ! ﻣﺮﺩ ﻣﻦ !
ﺍﻣﻤﻤﺎ !!! ﺍ

ﻣﻦ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﻡ

ﺍﮔﻪ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﻟﻮﺱ ﻧﮑﻨﻢ
ﺍﮔﻪ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﻗﻬﺮ ﻧﮑﻨﻢ ﻭ ﻧﺎﺯ ﻧﮑﻨﻢ
ﺍﮔﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﭼﺸﺎﺕ ﻣﯿﭽﺮﺧﻪ ﺍﺯ ﺣﺴﻮﺩﯼ
ﺩﯾﻮﻧﻪ ﻧﺸﻢ
ﺍﮔﻪ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺩﺍﺩﻧﺎﺕ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻧﺸﻢ
... ﺍﮔﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺮﺳﻢ
ﺍﮔﻪ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺳﺮﺕ ﻧﺬﺍﺭﻡ
ﺍﮔﻪ ﺑﺮﺍﺕ ﮔﺮﯾﻪ ﻧﮑﻨﻢ
ﺍﮔﻪ ﻟﺐ ﻭ ﻟﻮﭼﻪ ﺁﻭﯾﺰﻭﻥ ﻧﮑﻨﻢ ﺗﺎ ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻨﯽ
ﺍﮔﻪ ﺑﻬﺖ ﻧﮕﻢ ﺁﻗﺎﻣﻮﻥ
ﺍﮔﻪ ﺑﺮﺍﺕ ﻣﻈﻠﻮﻡ ﺑﺎﺯﯼ ﺩﺭﻧﯿﺎﺭﻡ
ﺍﮔﻪ ﺍﺯ ﺳﺮﻭ ﮐﻮﻟﺖ ﻧﺮﻡ ﺑﺎﻻ
ﺍﮔﻪ ﺑﺮﺍﺕ ﻋﺸﻮﻩ ﻧﯿﺎﻡ
ﺍﮔﻪ ﮔﻮﺷﺘﻮ ﻧﭙﯿﭽﻮﻧﯿﻢ ﻭ ﻧﮕﻢ ﺗﻮ ﻓﻘﻂ ﻣﺎﻝ
ﻣﻨﯽ
ﺍﮔﻪ ﻧﺎﻏﺎﻓﻞ ﺩﺳﺘﺎﺗﻮ ﻧﮕﯿﺮﻡ
ﺍﮔﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺎﺭ ﺑﺪﯼ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺎ ﺗﺮﺱ ﺑﻬﺖ
ﻧﮕﻢ
ﺍﮔﻪ ﻟﺞ ﺑﺎﺯﯼ ﻧﮑﻨﻢ
ﺍﮔﻪ ...
ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﺗﻮﺍﻡ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﻭ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺸﯽ
ﺗﺎ ﺍﻭﻧﮑﺎﺭﺍﺭﻭ ﺑﺮﺍﻡ ﺑﮑﻨﯽ!

ﺗﻮ ﻣﻦ ﺭﻭ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ !
ﺧﺎﻧﻮﻡ ﺗﻮ
ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻫﻤﻮﻥ ﺁﺩﻡ ﻭ ﺣﻮﺍﯾﯿﻢ ! ﺑﯿﺎ
ﺟﺎﻫﺎﻣﻮﻧﻮ ﻋﻮﺽ ﻧﮑﻨﯿﻢ !

ﺗﻮ ﺻﻼﺑﺖ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ ﻣﻦ ﻟﻄﺎﻓﺖ
ﻣﻦ ﻧﺠﺎﺑﺘﻤﻮ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﻡ
ﺗﻮﺍﻡ ﻧﮕﺎﻫﺘﻮ

ﺑﯿﺎ ﺳﻌﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻫﻢ ﺑﺎﺷﯿﻢ !

ﻣﻦ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺩﺧﺘﺮ ﻭﺍﺳﻪ ﺗﻮ !
ﺗﻮ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﭘﺴﺮ ﻭﺍﺳﻪ ﻣﻦ




هه.این و تو پیج یکی تو فیسبوک دیدم.قشنگ بود خدایی.نه؟؟؟؟؟؟؟ کاملا صادقانه و از ته دل...

می خوام برم بخوابم.از 7 صبح بیرونم.تا همین الان که 9:30 ه.پاهام داره می شکنه.بعد از باشگاه رفتم آرایگاه نشستم تو کمد.حتی نمی خواستم ریخت کسیو ببینم.ظهرم نرفتم خونه و از جام تکون نخوردم.غروبم که زدم بیرون و....بالاخره امروز چهار شنبه بودد یگه.انقدر راه رفتم که مچ پام داره از چشمم می زنه بیرون.حوصله یخوردن هیچیم ندارم.کلا حوصله ندارم.انقدر امروز باترگل و پریسا حرف زدیم که گلوم جر خورده.فردام قراره دانشگاه پیچیده بشه بریم یه جاهایی....فکر کنم دارم می میرم.امروز همهم هربون بودن.همــــــــه.چند تا از دوستام اومدن بهم سر زدن.محیا و ستاره بعد از باشگاه اومدن پیشم موندن یکم.راننده تاکسی هر کاری کردم ازم پول نگرفت.مامان بهم گفت شنبه برو یه لب تاب بردار.بهار امروز اصلا به پرو پاچم نچرخید و اصلااااا کاری به کارم نداشت.حتی نگفت این آهنگای عنی و عوض کن برعکس همیشه.مهناز همش می زنگید آرایشگاه ببینه خوبم.حتی مبین هم زنگید حالم و پرسید.نکننه واقعادارم ممیرم... ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!



دلم می خوااااااد شیرجه برم تو یه بغل گرم و تپلی....
دیگه سنم نمی کشه.به خیلی چیزانیاز دارم.دیگه وقت ما از تعهد و تکپری گذشته.ماهی و هر وقت از آب بگیره ....
دلم یه آراامش گنده می خواااااد از جنس عشق.یه عشق با دوام که تهش یه عشق مادرانه به زندگیم اضافه شه.مثل همه.یه عشق موندگار....نمی خوام تنها بمونم.باید سعی کنم دیدم به آدما عوض شه.باید تو زندگیم بپذیرمشون.باید از بین همینا.....

نوشته شده در چهارشنبه بیستم فروردین 1393ساعت 21:36 حرفای دل یه دختر لاشی |



مگر خودت نگفتی خداحافظ؟

پس چرا وقتی گفتم"به سلامت" نگاهت تلخ شد؟

برو به سلامت

دیگر هم سراغم را نگیر!

خسته تر از آنم که بر سر راهت بنشینم

و دلیل رفتنت را جویاشوم...

وقتی می توانی بروی پس برو.مهم نیست چرا می روی.....

خسته ام.خســــــــته !!!


یه جوریم.یه حس بد.درست مث یه معتاد که با کلی جو می گه من می تونم ترک کنم،بعد که تنش از داغی درمیاد می فهمه اوووووووووه چقدر سخته ... معتاد جسمش اذیته،من روحیم داره می میره.از گوشت و پوست و استخونم و مغزم داره می زنه بیرون.... ولی من می تونم.می دونم که می تونم.باید بتونم :|

امروز مثه آدمای مریض بی خواب کله سحر از خونه زدم بیرون.پیاده رفتم سمت باشگاه.تو باشگاه که کلا تعطیـــــــــــل.بعد از اونجام تو آرایشگاه حتی یک کلمه حرف نزدم با کسی.ظهرم حوصله نداشتم برم خونه.الانم حوصله ی خودمم ندارم.فقط دلم میخواد داد بزنم.دلم میخواد فحش بدم.دلم می خواد یکی و بزنم له کنم...

امروز روز شرف شمس بود.یه نماز و کلی حاجت....

انقدر دلم گرفت وقتی نشستم دو کلوم با خدا حرف بزنم.انقدر بهش گله کردم.کلی غر زدم بهش.خیلی وقته ولم کرده به حال خودم.ازش کمک خواستم.می دونم که کمکم می کنه...

می خوام خیلی خیلی بیشتر از قبل برم تو خودم.دیگه نه دوستی می خوام نه هم صحبتی نه....

می خوام حال دنیارووووو بگیرم.من حوصله ی هیشکی و ندارمممممممممممممممم

همه برین گم شین :((((

فردا چهار شنبه ست.کلاس استاد تنهایی.وجب به وجب خیابون و می خوام فردا شب قدم بزنم.وجب به وجب.فقط منتظرم یکی سمتم بیاد.داغ دلیم و رو سرش خالی می کنمممممممممم.


آدم مثه سگ حسرت می خوره.حسرت روزای خوب دانشگاه و جوونی و .....که به یه باد تکیه کرد و از همه چی گذشت.از همه کارای شیرین جوونی گذشت چون به اون باد دلش خوش بود.اما افسوووووووس که نمی دونست اون باد هر وقت دلش بخواد میره و هر وقت دلش بخواد میاد.چقدر دیر فهمید واسه اون باد نمی شه جنگشد چون هر وقت که میاد،بازم می ره.حتما میره....

پس این و بکن تو کله ی پوکت که بازمممم میـــــــــــره.یه بار واسه همیشه آدم شو پا رو دلت بذاااااااار به رفتنش عادت کن.به نبودنش....


ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ جدا ﻣﯿﺸﻪ. ﺧﯿﻠﯽ ﺑﯽ ﺩﻓﺎﻉ ﻣﯿﺸﻪ،ﺍﺫﯾﺘﺶ
ﻧﮑﻨﯿﻦ!

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم فروردین 1393ساعت 14:46 حرفای دل یه دختر لاشی |


آخیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش....

یه دوش آب جوووووووووش گرفتم در حد یه ورزشکااااااااار....

الانم مست و ملنگ اومدم بنویسم...

وای خدا دیشب تا صبح با اوین بیدار بودم.بچه داری کردم.واسم یه چیزی این وسط هیلی جالبه.خیلـــــــــی

موقع کنکور سال 85 اینا هر وقت با بچه ها تلفنی صحبت می کردم بعدش مستقیما می رفتن می خوابیدن.درس بی درس.یادمه مامان مهشید کلی شاکی شده بود.از بد روزگارم هر کی اومد تو زندگی ما و به پست ما خورد تا خواستیم شبا چهار کلوم عشقولی صحبت کنیم طرف افقی می شد.من فکر می کردم قرص خواب گرده افشانی  می کنم.تا اینکه با آوین شکم به یقین پیوست.به محض اینکه میدنش بغل من شل میشه و آروووووووم می خوابه.جالب نیست؟؟؟

خلاصه این شد که من صبح نتونستم با بچهها برم بدمینتون.خودم و به زووووور 8 رسوندم باشگاه.یه ذره با ستاره و محیا مسخره بازی کردیم و بعد از باشگاهم طبق معمول رفتیم آرایشگاه.اینکه تا ظهر زمان چقدررررر دیر گذشت بماند.منتظر بودم برم خونه با کله برم تو تخت که تازه دیدم به به کارم درومده و آوین جون هوس خالش و کرده.وای خداااا.بدتر از اون بگو چی بووووووووووود.این که نهار آبگوشت داشتیم.قسمتنشد بخوابیم و بازم آرایشگاه و بعدشم یه جایی با یه شخصی که بمااااااند(لپ قرمزوووووووون)

الانم عین اسکلا لخت نشستم ترشک می خورم و می نویسم.

فقط یه مشکلی هست

قشنگ از اون شباست که زمینه ی اینکه تا حد مرگ دپرس بشم و دارم.واسه همین می ترسم آهنگ گوش بدم.من باید تا می تونم حواسم و پرت کنمممممممممممم.وایاین آهنگ و ...


تو هم با من نبودی،
مثل من با من
و حتا مثل تن با من!

تو هم با من نبودی،
آن که می‌پنداشتم باید هوا باشد،
و یا حتا، گمان می‌کردم این تو
باید از خیل خبرچینان جدا باشد.

تو هم با من نبودی،
تو هم با من نبودی!


تو هم از ما نبودی،
آن که ذات درد را باید صدا باشد
و یا با من، چنان هم‌سفره‌ی شب،
باید از جنس من و عشق و خدا باشد.

تو هم از ما نبودی!

*

تو هم مؤمن نبودی
بر گلیم ما و حتا در حریم ما،
ساده‌دل بودم که می‌پنداشتم
دستان نااهل تو باید مثل هر عاشق رها باشد.

تو هم از ما نبودی!

*

تو هم مؤمن نبودی
بر گلیم ما و حتا در حریم ما،
ساده‌دل بودم که می‌پنداشتم
دستان نااهل تو باید مثل هر عاشق رها باشد.

تو هم از ما نبودی!

تو هم با من نبودی یار!
ای آوار!
ای سیل مصیبت‌بار!



دلم میخواد مادر بشم.حس پاکیه.از این حس گند بودن و خراب بودن خلاصت می کنه.یه دستش به من.یه دستش به باباییش.من و باباییم زول زدیم به هم.یه عکس سه نفره.من و تو و نینیمون.حاصل عشقمون.قشنگه نه؟؟؟؟





غریبه: من کاری نکردم.قبلا گفته بودم تا چیزی نمی دونی قضاوت نکن.فقط قسمت نشد....همین :|



نوشته شده در یکشنبه هفدهم فروردین 1393ساعت 23:50 حرفای دل یه دختر لاشی |


آخ پام.....

داغون شد....

عجب تصادفی :|

هنوز زنده ام....!!!!!!!


امروز از 7 رفتیم بدمینتون تا 8.بد نبود.کلی چرت  و پرت گفتیم.وچقدرررررر همه عوض شده بودیم و خودمون بی خبر...

8 رفتیم باشگاه.منم که سوسول.وسطش ولو شدم کف زمین.با مزه بود جوش.از هر دری سخنی...

بعد آرایشگاه تا ظهر و ظهرم پیاده تا خونه و هنذفری تو گوش و آهنگ....


ببار ای نم نم باران

زمین خشک را تر کن

سرود زندگی سر کن

دلم تنگه دلم تنگه

سرود زندگی سر کن

دلم تنگه دلم تنگه

بخواب بخواب ای دختر نازم

به روی سینه نازم

که همچون سینه سازم

همش سنگه همش سنگه

که همچون سینه سازم

همش سنگه همش سنگهـــــــــــــــــــــــــــــ

لالایی کن مرغک من

دنیا فسان است

لالایی کن مرغک من

دنیا فسان است

هر ناله شبگیر این گیتار محزون

اشک هزاران مرغک بی آشیانم

هر ناله شبگیر این گیتار محزون

اشک هزاران مرغک بی آشیانم

ببار ای نم نم باران

ببار ای نم نم باران

زمین خشک را تر کن

سرود زندگی سر کن

دلم تنگه دلم تنگه ــــــــــــــــــــــــــــــــــ


رفتم چرت بزنم که مثلا 4 برم آرایشگاه.اما خواب موندم.همچین پریدم و رفتم...که مغزم هوز داره می ترکه.اونجام یکی دو ساعتی مشغول شدم و یه تلفن که نباید تو این شرایط به من زنگ می زد،زنگ شد و ....دیدم نرم بیرون یه چیزیم میشه.5 کلاس داشتم اما نرفتم.رفتیم بیرون و خدایی هیلی هیلی هئش گذشت.اونقدر با ترگل به ترک دیوار خندیدیم که خودمون باورمون شده بود خوشیم.واااااااای دور میدون نواب یه ماشین و تحویل پلیس دادیم.انقدر خندیدیم که من جیش کردم.خخخخخ

بعد من ازشون جدا شدم و رفتم خونه. رو قولم بودم.از نگاه آشنایی که روزی مال من بود،مثه یه غریبه چشم بستم و رد شدم.واسه اولش بد نبود....

رفتم پیش دایی و طبق معمول هر روز ترشک خریدم و رفتم سمت خونه.تو راه فهمیدم چقدر آدما مهربونن.تو کوچه یه ماشین مزاحمم بود پسره از خونه درومده میگه بیا داخل اینا مزاحمت شدن.بیا بعد خودم میرسونمت.خیلی مهربونن نه؟؟؟ :| :|

الان دارم تلفنی با پگاه حرف می زنم.هنوز تهرانه.گفت با محمد کات کرده بعد از این همه سال.منم گفتم چه شباهتی عزیزم.خلاصه باز الکی چرت و پرت گفتیم و ....

می خوام زم بخوابم.هم سرم داره می ترکه هم پام واقعا داره فلج می شه از درد.برم...

وای یه آهنگی دارم میگوشم الان نابوووووووووووووووووووووووووود.فردا میذارمش.....


فقط می خوام بخوابم.من نباید به هیچی فکر کنم.نباید :|

نوشته شده در شنبه شانزدهم فروردین 1393ساعت 21:7 حرفای دل یه دختر لاشی |


خدا رو چه دیدی ، شاید با تو باشم
شاید با نگاهت ، از این غم رها شم

خدا رو چه دیدی ، شاید غصه رد شد
دلم راه و رسم این عشق رو بلد شد

هنوز بی قرارم به یاد نگاهت ، نشستم تو بارون بازم چشم به راهت
هنوز بی قرارم به یاد نگاهت ، نشستم تو بارون بازم چشم به راهت

خدا رو چه دیدی ، تو شاید بمونی
شاید غصه هامو ، تو چشمام بخونی

خدا رو چه دیدی ، شاید دل سپردی
شاید عشقمون رو تو از یاد نبردی

هنوز بی قرارم به یاد نگاهت ، نشستم تو بارون بازم چشم به راهت
هنوز بی قرارم به یاد نگاهت ، نشستم تو بارون بازم چشم به راهت


این آهنگ و یه دنیا خاطره......

دیشب خیلی قاطی بودم.یه جورایی تیغ بهم می زدی خونم در نمیومد اما غرورم اجازه نمی داد حتی غصه بخورم چه برسه به گریه....
بااینکه اون روز از 59 زده بودم بیرون و 12:30 شب برگشتم اما بازم آشوب بودم.چند ساعت بالای چغا زول زدم به شهر به آدما به....
بااینکه ساعت های زیادی بیرون بودم اما تموم سعیم این بود به هیچی فکر نکنم.واقعا هم فکر نکردم.فقط حواسم و پرت کردم و پرت هم شد تا حدی....
شبم که رفتم هیئت.کلی با حضرت زهرا حرف زدم.کلی.کلی دعا واسه کسایی که حقشون نبود اما چیکار کنیم دیگه؟دله....

اما امروز خوبم.با اینکه کلی گریه دارم اما مهم نیست.گریه آدم و آروم می کنه.

امروز صبح می دونی به چی فکر کردم؟

به اینکه عشق خیلی بزرگ تر از این حرفاست که....
چه جوری بگم؟

وقتی دوستات حالت و می بینن می گن حوالش کن به خدا....اما چه جوری؟آدم چه جوری دلش میاد کسی و که عاشقشه نفرین کنه؟؟چه بهتر که همیشه تو دعاهاش واسه سلامتیش از ته دلش دعا کنه....

چرا وقتی میبینی یکی دیگه جز تو جای تو کنارشه لعن و نفرین و بد و بیراه نثارش کنی؟ خوب واس اون و اونی که کنارشه آرزوی خوشبختی کن.چون اون که در هر صورت مال تو نیست.قسمت نشد.اونی که کنارشه چه گناهی کرده؟
چرا وقتی میبینیش یه کاری کنی دلش برنجه؟مثه غریبه ها آروم از کنارش رد شو و هر چیزی که به ذهنت میاد و قورت بده درست مثه یه بغض.

می فهمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دیگه چیزی درست نمیـــــــــــــشه.خراب ترش نکننننننننننننننننن....
حق تو از اون و دنیاتون اینه که تو تنهایین فقط بهش فکر کنی.به اون روزای خوب....
می فهمی؟


ازهمین امروز تموم راه های دسترسی بهش و ببند.اینجوری وقتی دلت تنگش میشه جلوی خودت و نمیگیری.به هر دری می زنی و وقتی می بینی همه راه ها بستست میشینی سرجات :|

از همین امروز عکسای دو نفره، آهنگای خاطره انگیز،....همرو بنداز دور.سخته.خیلی سخته اما می تونی...
سعی کن پات و بیرون نذاری.این خیابونا وجب به وجب خاطرست.حالت و الکی خراب نکن...

چه م دونم.هر کاری ازت برمیاد انجام بده.فقط خوب باش.تو هم سر بقیه.کنار بیا با چیزی که هست.و هر وقت بغض کردی و یقه ی خدارو خواستی بگیری مث آدم بزرگا یک کلام بگو:

قسمت نشد...



زیادی جنگیدم.زیادی.هر چی داشتم و نداشتم به باددادم.چه می شه کرد؟؟؟قسمت نبود. تجربه ی تلخی بود پر از شیرینی....

همیشه دوست دارم.خدا به همرات ـــــــــــ *آقا خلوسه*

نوشته شده در جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت 18:30 حرفای دل یه دختر لاشی |



اولش ذوق داری !
بعدش با اس ام اس شروع میشه ...
زنگ ها جاشو به ساعت های پر ارزشت میده !
سحر تا سحر تو فکرشی ...
از 1 دقیقه دیر جوابتو داد به ستوه میای...
دیدنش آرزوته !

میخوای هر جور شده خوشحالش کنی !

گرفتن دستش گرمترین اغوش دنیاست !

در خیابان ها بودنش رو داد میزنی !

دوست داشتن جاش رو به عشق میده ...

عشق جاش رو به عادت و وابستگی میده ...

اینجاست که درد شروع میشه !!!!

فهمیده دل بستی ...

هر کاری میکنه تا آزارت بده ...

با دیر جواب دادن با بد رفتاری ...

کاری میکنه به صدا در بیای !

بعد بگه دیدی ما با هم سازش نداریم !!!

بذاره و بره ...

تو بمونی و تنهاییت و عادی که با هیچ چیزی جبران نمیشه !

داری له میشی ...

اما کم کم ضد ضربت میکنه !

نه کسی شادت میکنه نه رفتن کسی ناراحتت ...

اون وقت تنهایی رو به چشم و روح می بینی ...

خسته شدی !

اما ...

ترجیح میدی دیگه تووو خلوت تنهاییت هیچ ناکسی رو راه ندی ... !!

به پنجره نگاه میکنی ...

منتظر اون نیستی منتظر بارونی ...

که زیرش تنهاییتو به رخ دنیا بکشی ....



با گوشی می نویسم...

این بار دیگه نه :|

دنیا با توام.این بار دیگه نمی ذااااااااااااارم هرجوری میخوای بتازی

خسته شدم از دست و پا زدن واسه حفظ چیزی که یه طرفست...

خسته از محکوم شدن واسه کاری که نکردم...

خسته از شنیدن حرفایی که حقم نیست...

دنیا بچرخ تا یچرخیــــــــــــــــــــــــم!!!

به خدا رو ساهت می کنم دنیاااااااااااااااااااااااااااااااااا

یه جوووووووووووووری گم و گور میشمممممممممم که دیدن سایم آرزووووووووووووت بشه....

فقط بشین و ببن :|



داره صبح میشه.......................



نوشته شده در جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت 4:45 حرفای دل یه دختر لاشی |


بعد از مدت ها دارم آهنگ گوش می دم....

خیلی وقت بودم خودم و از دنیای آهنگ دور نگه داشته بودم تا باز حالو هوای دپرسی سراغم نیاد.من که دیگه بی آهنگ داره روانی میشم،آهنگم روش....هه!!!!

امروز 13 به در بود.همش خونه تنها....

کلی با بابام دعوام شد واسه نرفتنم.گفت من که میدونم داری مارو میپیچونی که طرف و بیاری....هه/خبر نداره ما تنهاییمون از این حرفا گذشته :|

این یعنی عید داره تموم میشه و هیچی به هیچی.عجب ازش استفاده کردیم.به این می گن تعطیلات محشر....

کلی کار دانشگاه و کلاس زبان و کوفت و بدبختی مونده که اصلا سمتش نرفتم.اما بهتر.موندم چه جوری به مامن اینا بگم میخوام انصراف بدم.وااااااااااااای....

کل عید رو تخت بودم.زخم بستر گرفتم.اونقد رومان خوندم که....بی وقفه بدون خواب.اوپس

خداروشکر روزگار تکراری تر از همیشه داره می گذره و بار خدارو شکر که لااقل بد نمیده.اما واقعا از این تکرار خسته کننده داره حالم به هم می خوره...بی خیال.این نیز می گذرد سر 25 سال عمرمون که گذشت...

فقط این و می دونم هیچی خوشحالم نمی کنه.واقعا دیگه هیچی خوشحالم نمی کنه.واقعا هیچی :| :|

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393ساعت 23:43 حرفای دل یه دختر لاشی |


بهضی وقتا مجبور میشه همه چی و ول کنی و بری.همه چی و.حتی نفس کشیدنت.

فقط دنبال یه یهونه ای....

الکی الکی تنها شدم.اونم این همه.جالب نیست؟؟؟؟؟


هیچی نیست واسه از دست دادن.هیچ انگیزه ای نیست واسه....

حتی واسه بیرون اومدن از تخت

فیسبوکم و بستم.گوشیمم همین روزا آف میشه.می خوام الکی خودم و خر نکنم که....

باید باور کنم که تنهام.

لعنت به این جو سنگین

نمی تئنم بنویسم....

بای

نوشته شده در یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت 22:23 حرفای دل یه دختر لاشی |




ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﮕﻢ : ﺷﺐ ﺧﻮﺵ !

یعنی اینقـــدر از دستت شاکیم
که نگو و نپــــــــــرس !!

پاشو بیـــــــا آرومم کن ...

نه اینکه بگی باشـه !
باشه .. شب خوش !
ﺑﻔـــﻬﻢ ...


حس بی رنگ بودن داشتی تا حالا؟؟

اینکه هیچ جای زندگی هیچکس نیستی...

حس بی گناه هر روز قهوه ای شدن داشتی تا حالا؟؟؟

هه ...


نوشته شده در شنبه نهم فروردین 1393ساعت 2:47 حرفای دل یه دختر لاشی |



مرد باس وقتی رسيد خونه بگه عياااااااال
.
.
.
.
.
.
.
.
ماچو بده، لواشکو پاستيل تحويل بگير!


به به.دلم یه آقامون اینا می خواد این مدلی.ته ریش داشته باشه.بوی ادکلنش آدم و مست کته.جدی باشه زرت و زرت الکی نخنده.موهای شلخته و ژولیده پولیده داشته باشه.اما تیپش مرتب باشه.لباسای گل و گشاد و راحت بپوشه(درست مثه پیشی)بعد آدم بدجوری ازش حساب ببره.کلی مهربون باشه.قربون صدقت بره.جلوی جمع کلی بهت احترام بذاره.با ادب و با شخصیت مثه آقا مهندسا باشه.همیشه ام تو جیبش پاستیل و کاکائو تلخ باشه.به به...

از همـــــــــــــــــــــــــــــه مهم تر این که یه جوری باهات برخورد کنه که هر دقیقه از دقیقه ی قبل مطئن تر بشی به اینکه فقط با توه :(


از یابنده تقاضا می شود هر چه سریع تر.... :دی


نوشته شده در چهارشنبه ششم فروردین 1393ساعت 22:18 حرفای دل یه دختر لاشی |



نصــــــف بیشتر دعـــــواها...
.
.
.
.
.
.

بخاطر " دلتنگـــــــــــیه "
.
وقتی دلتنـــــگشی و نمیــــــفهمه...
یا ازش دوری و همـــش بهــــــونه میگیری ...
.
ولی وقتی پیــــششی یا تو آغوشــشی..
آروم آرومــــــــی ..

قبول دارید ؟



بعضی روزا چقدر می تونه خوب باشه....



نوشته شده در چهارشنبه ششم فروردین 1393ساعت 22:2 حرفای دل یه دختر لاشی |



هرگـــز حـسـرتی درهیچ
جای دنیا اینچنین
یک جا جمع نمیشود
که در این سه واژه کوتاه:




او دوســـتم نـــدارد...!!!




عیدتون مبارک....

حرف خاصی نیست...

مثل همه ی سالها جای خالی ها....

امان از ....






نوشته شده در دوشنبه چهارم فروردین 1393ساعت 22:11 حرفای دل یه دختر لاشی |




آهنگ جدید زینعلی و شنیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


دوباره بدون ِ تو کنار ِ شومینه

باورم نمیشه که قسمت ِ مون اینه

حالم از نبودنت بدجوری داغونه


بعد ِ تو چی پیش میاد هیشکسی نمیدونه


بگو که تو هم مث ِ من تو دلت آشوبه

شایدم نه! پیش ِ اون حال و روزت خوبه

دیگه چه فرقی داره جای ِ من کی پیشته


دیگه چه فرقی داره الان که روی  ِتختته


خودت می خواستی رابطه اینجوری باشه

خودت می خواستی راهمون اینجا جداشه

خودت می خواستی پس دیگه هیچی نمیگم


به تو و عشق ِ جدیدت عزیزم تبریک میگم
.
.
.

تو رفتی اما عطر ِ تو جا گذاشتی تو کـِشو

حیف ِ که منو تو هیچکدوم نفهمیدیم آرامش و

شیشه ی ِ.عطر و میشکنم تا شاید از یادم بری


الان که نه! اما یه روز میفهمی که مقصری.......

صبح زود با یه چشم پف کردخ از فرط گریه ی شباونه . هزار نفر که با تعجب می پرسن چشمات چرا اینجوری شده؟؟؟؟؟
و کسیه یخ مادر که میاد سمتت و با عصبانیت میگخ بگیر بذار رو پلکت میری آرایشگاه آبرومون و میبری....
کل روز از صبح تا خوده شب بدو بدو بدو بدو ....بدون اینکه دیگه حتی منتظر اس ام اس کسی باشی....
و شب... :|
باز.... :((
دیگه هیچی هیچ وقت درست نمیشه.......

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 0:46 حرفای دل یه دختر لاشی |




ﮔﻔﺘﻢ : ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﺍﻭﻥ ﺗﻮﻧﺴﺘﻪ ﻣﻨﻮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﻪ ، ﭘﺲ ﻣﻨﻢ
ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺶ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﮔﻔﺖ : ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ؟ ﻫﻨﻮﺯ ﻋﺎﺷﻘﺸﯽ
ﮔﻔﺘﻢ : ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﻣﻌﻠﻮﻡ؟
ﮔﻔﺖ : ﻫﻨﻮﺯ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﺭﻭ ﺑﮑﻨﯽ ﮐﻪ ﺍﻭﻥ ﮐﺮﺩ ...



یه روز بارونی....

یه روز سنگین....

یه روز پر از ...

امروز صبح پیاده رفتم تا گلدشت و بعدم آرایشگاه تا طرفای ظهر.بعد رفت مدنبال مهناز و رفتیم بیروننننننننننن.زیر باروووووووون.بازم با همون کفشا....

حسابی آبکش شدیم.رفتیم ونوس و ناهار خوردیم و کلی زول زدیم به خیابون و اومدیم خونه مهناز.اونجا کلی حرف کلی تعریف کلی خاطره کلی بغض....بعدم زیر بارون زدیم بیرون و آبکش رفتیم سر کار.به قول بچه ها از اون روزام بود که دپرسی هجوم اورده بود سمتم.دلم میخواست یه جایی گیر بیارم عر بزنم.یا یه کسی که باهاش حرف بزنم.... رفتم در مغازه مبین و طبق معمول گوشیش و وقتی جداد که من دیگه رفته بودم...

طرفای 9:30 رفتم خونه و پریدم زیر دووووش و یه دل سیررررررررررررررررررر عـــــــــــر زدم.اونم بعد از چند ماه.ا زاون عر عرای نوبرو نادر :|

اینش خوبه که میگن وقتی گریه می کنی زودتر می تونی فراموش کنی.امیدوارم که اینطور باشه....زوده زود.

امروز محبوب اومد آرایشگاه.فیلمای یه روزی و داد که دور همی رفته بودیم برف بازی پیش دانشگاه.به موقع بود نه؟به این میگن یه مشت نمک که بکنی تو.....

خیلی استرس دارم واسه سال 93.بقیه ی سالا که ....بود این شد.واااااااای به حال امسال که .....نیست.

هه.بی خیال.همه چی درست میشه.به قول پریسا دلم روشنه

بهار صدام می کنه.میگه بغلت خیلی آرامش بخشه.چه آدم بزرگ چه کوچیک توش آروم میشه.فکر کنم این و میگه که هر شب نی نیش و می خوابونم و غر نمیزنم....

دیگه چیزی نمی گم.باز داره میاد.اتاق ندارم که برم توش در و ببندم و .....

شب بخیر


نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392ساعت 1:5 حرفای دل یه دختر لاشی |


از دست من میری از دست تو میرم

تو زنده میمونی،منم که میمیرم

تو رفتی از پیشم دنیامو غم برداشت

برداشت ما از عشق با هم تفاوت داشت


این آخرین باره من ازت میخوام

برگردی به خونه

این آخرین باره من ازت میخوام

عاقل شی دیونه


اونقد بزرگه تنهایی این مرد

که حتی تو دریا نمیشه غرقش کرد


من عاشقت هستم اینو نمیفهمی

یه چیزو میدونم که خیلی بی رحمی

همیشه میگفتی شاهی گدایی کن

ظالم بمون اما مظلوم نمایی کن


هرچی بدی کردی پای من بنویس

نتیجه ی این عشق بازم مساوی نیست


آهنگ لعنتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــی ابی.این آخریـــــــــــــــــــــــــــــن باااااااااااااااااااااره :(((((( :(((((

فاااااااااااااااااااااااااااااااک فاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااک فااااااااااااااااااااااااااااااااااااااک....


نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392ساعت 23:34 حرفای دل یه دختر لاشی |


شاید کم بنویسم...... نمی دونم !!!!!

عجب روزی بود امروز.......

اولین چهارشنبه بعد از..،،،،،،

4 ساعتی با مهناز چرخیدیم زیر بارووون با اون کفشااااااا.سووووژه.خخخخخ

اولا جیگرکی بعد کافی شاپ.....

بعدم من آژانس ساعتی گرفتم و چرخیدم تو خیابونا با صدای گوگوش .....تنهاییی.....

در کل روز بدی نبود.....

راستی شمام همین حسی و دارین که من دارم؟؟؟؟؟

وقتی درست بک روز بعد ار کات شدن رابطتت با یکی دیگه میبینیش...... حس مبهمیه،نه؟؟؟؟

مخصوصا وقتی قبلا هم این صحنه رو دیده باشی خیلی علامت سوال گنده تر میشه....

اونم سر کلی سوال بی جواب دیگه تو ذهنت فقط می تونم بگم لعنتتتتتتتتتتتتی :-|

زندگی شاید بدون تو خوش نگذره اما میگذره.....


نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392ساعت 21:43 حرفای دل یه دختر لاشی |



ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﯾﻌﻨﯽ ﺭﻭﯼ ﻗﻠﺐ ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﺍﺕ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ....


ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺎﻝ ﻣﻦ ﺷﺪﯼ ...
ﺗﯿﮏ ﺯﺩﻥ ✔
ﺑﮕﻮ ﺑﺨﻨﺪ →
ﺩﻭﺳﺖ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ♂
ﺩﻭﺳﺖ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ♀

ﻓﻘﻂ ﺩﻭﺳﺘﯿﻢ ♬
ﮐﻮﻓﺖ ...
ﺯﻫﺮﻣﺎﺭ ...
ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﯿﺰﺍ ﺗﻌﻄﯿﻞ ... !!! ✘
ﻓﻘﻂ ﻭ ﻓﻘﻂ ﻣﻦ . . .
ﻓﻘﻂ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﻡ !
ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﺕ . . .
ﮔﺮﯾﻪ ﻫﺎﺕ . . .
ﺷﯿﻄﻨﺘﺎﺕ . . .
ﻏﺼﻪ ﻫﺎﺕ . . .
ﺍﺧﻤﺎﺕ . . .
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺕ ﻓﻘﻂ ﻣﺎﻝ ﻣﻦ !!
ﻓﮏ ﮐﻦ ﺧﻮﺩﺧﻮﺍﻫﻢ ﯾﺎ ﻓﮏ ﮐﻦ ﻃﺮﺯ ﻓﮑﺮﻡ ﻗﺪﯾﻤﯿﻪ
ﻫﻤﯿﻨﻪ ﮐﻪ ﻫﺴﺖ . . . !
!


اصن بدمدل فاز لاوم زده بالاااااااااااااا.بـــــــــــد.خوش به حال هر کی میشه امشب بیاد سمت من.خخخخخخخخخخخ :دی


نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1392ساعت 0:13 حرفای دل یه دختر لاشی |



ﻭ ﻣﺮﺍ
ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺁﺯﺭﺩﯼ ..
ﮐﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﮐﻮﭺ ﮐﻨﻢ ﺍﺯ ﺷﻬﺮﺕ ...؟؟؟؟

ﺑﮑﻨﻢ ﺩﻝ ﺯ ﺩﻝ ﭼﻮﻥ ﺳﻨﮕﺖ ..
ﺗﻮ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍﺣﺖ ..
ﻣﯽ ﺭﻭﻡ ﺍﺯ ﻗﻠﺒﺖ ..
ﻣﯿﺸﻮﻡ ﺩﻭﺭﺗﺮﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺩﺭ ﺷﺐ ﻫﺎﯾﺖ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯼ ..
ﻭ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ :
ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﻭ ﻣﯽ ﺳﻮﺯﺩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻋﺸﻖ
ﻭﻟﯽ ..

ﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﮔﺮﺩﻡ ﻧﻪ! ﻣﯽ ﺭﻭﻡ ﺁﻧﺠﺎﯾﯽ
ﮐﻪ ﺩﻟﯽ ﺑﻬﺮ ﺩﻟﯽ ﺗﺐ ﺩﺍﺭﺩ ..
ﻋﺸﻖ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ﻭ ﺣﺮﻣﺖ ﺩﺍﺭﺩ ..

ﺗﻮ ﺑﻤﺎﻥ ..

ﺩﻟﺖ ﺍﺭﺯﺍﻧﯽ ﻫﺮ ﮐﺲ ﮐﻪ ﺩﻟﺶ ﻣﺜﻞ ﺩﻟﺖ
ﺳﺮﺩ ﻭ ﺑﯽ ﺭﻭﺡ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ..
ﺳﺨﺖ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ..
ﺗﻮ ﺑﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﺷﻬﺮﺕ..
عجب بارونی.... هوا خیلی بی ناموسیه نه؟؟؟
نمی دونم چرا وقتی دیدم داره بارون میاد قلبم هوری ریخت پایین.مثل کسایی که قراره یه خبر بد بهشون بدن و خودشون این و حس می کنن....
امروز خوب بودم.اما الان اصلا خوب نیستم.فکر ما کجاست و فکر بقیه کجاااا.....
هیچ حرفی ندارم.
دیدن یا شنیدن بعضی چیزا بدجوری آدم و خورد می کنه.یه جوری میزنه تو دهنت که ترجیخ میدی هیچی نگی.

خیلی باحاله یه مدت گم و گور میشی و میذاری اطرافیانت راحت فکر کنن.اونم نه به نبودن تو،نه.به همه چی.به رفتارای تو و خودشون.بعد ببینی اوووووووف تو چقدر پرتی.جشن گرفتن واسه نبودنت دختر.بیا و ببـــــــــــن.هه :|

کاش می شد به آدما فهموند خوب بودن منت گذاشتن نداره.این که اشتباهات و دیگه انجام ندی خوبه اما معنیش این نیست که تو بدیه دیگه ای نداری.فقط خیانت بد نیست.سرد بودن بی محلی کردم بی توجه بودن عن کردن آدما....همه ی اینام بده.هر کسی یه صبر و تحملی داره.
یاد اون موقع های خودم میفتم از خودم متنفر میشدم اما الان واقعا پشیمونم که مثل اون موقع هام نیستم.یه دختر گند اخلاق بیشعور زبون نفهم قد و متکبر و مغرور که تا می گفتی بالای چشمت ابروه گوشیش و آف می کرد و جون میکندی جلوش جواب کسی  و نمیداد.و زرت و زورت به آدما می گفت ازت متنفرم.آره انگار اون موقعا ارج و قربم بیشتر بود تا الان....

در جواب ایکس:
من نه کاری کردم نه اشتباهای مرتکب شدم که بخوام عذر خواهی کنم.بعضی وقتا کمبود یه چیزایی از صدتا خیالنت هم بدتره.خوب بودن منت داره دوست عزیز.من و اشتباه شناختین.ریش و قیچی دست خودت.هر تصمیمی که می تونی بگیری بگیر.من خواستم زیاد نبود و نیست.صبرم خیلی وقته تموم شده.من دلم می خواد مثل بقیه مثل خیلیا..... درضمن من همینم.عوض بشو هم نیستم.هیچ مشکلیم ندارم.
اینم خوب اومدی:

شاعر میگه:
با کسی بمون که واسش مهم باشی نه کسی که بودن و نبودنت واسش مهم نیست
اگه هم هست تو ظاهره ته دلش چیزی نیست.

الان با تموم وجودم فهمیدم و بهم ثابت شد  که بود و نبودم...... مهم نیست :|




پی نوست:
دلـــــــــــــــــــم یه شب تا صبح عاشقانه می خواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد.حتی در حد چند تا اس ام اس.دیگه ام مهم نیست چه کسی باشه.فقط باشه

شب خوش

نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1392ساعت 21:15 حرفای دل یه دختر لاشی |


سلام.....

کل روز فکر اینه که شب بشه و بیام بنویسم یه خورده سبک شم،اما شب که میشه.....لال میشم.

همه کاری می کنم اما حوصله ی هیچ کدومشون و ندارم.

صبح زود رفتم پیاده روی یه نفره.اونقدر راه رفتگاه.از یه ربع به هفت صبح تا نزدیکای 10.بعدم مثل روباتا تو آرایشگاه کار کردم و مشتریارو راه انداحتم.بعدم یه آهنگ پلی کردم و نفهمیدم چه جوری تو کمد خوابم برد....طرفای ساعت 2 با صدای زنگ موبایلم بیدار شدم که می گفت نمی خوای بایای خونه؟؟؟؟ زود با تاکسی رفتم خونه و حتی حسش نبود که سلام کنم.سریع کارای زبانم و انجام دادم و رفتم آرایشگاه.ساعت 5 م رفتم کلاس زبان و برعکس همیشه که وقتی سر کلاس زبانم همه ی حواسم تو کلاسه و عشق می کنم و سر عمرم حساب نمیشه،امروز یه مرگیم بود.هر 5 دقیقه استاد می گفت خانوم پدرام....

بعد از کلاس پیاده رفتیم تا کافه چایکابا پگاه.جای بدی نبود.اما خیلی دختر پسرا رو هم بودن.عصبی شده بودم.یه چیز خیلی خیلی خوشمزه خوردیم و زدیم بیرون و نخود نخود شدیم.بعدم من پیاده راه افتادم سمت انتهای تختی و طبق معمول هندزفری به گوش....

مطمئن بودم اگه پلیس رد میشد من و به خاطر به هم زدن خیابون دستگیر می کیرد.امروز که عین میمون بودم عجب هوادارایی داشتما.هه.درست مثه یه دختر خراب....

دلم می خواست یه راننده ی یه ماشینی بگم این اراده ای که تو داری تو تعقیب من و اگه تو کار و درس داشتی حتما موفق میشدی حیف که توجه همه ی آدما به این بود که من سوار کدوم ماشین میشم و گرنه....

فکر کن دنیا به کجا رسیدهههه.این پسره که دعا و آدامس می فروشه گفت یه دونه ازم بخر گفتم پول ندارم.گفت کی پول خواست.مفتی بردار :|

اونقدر اوضاع خیط شد که مجبور شدم علی رغم میل باطنی زنگ بزنم به حسین شوهر خواهرم که بیاد به دادم برسه....


بی خیال.ما خوبه مجردیم.من موندم این مردا چه جوری میذارن زناشون بزک کنن و بیاد اینجور جاها.....

شبم که اومدم خونه و مثه گاااااااااو درست مثل روزایی که عصبیم و همش می خورم خوردم خوردم و خوردم تا صدای در اومد.در و باز کردم برم ببینم مثل همیشه چه خریه دیدم واااااااااااااااای صادقه.داداشی کوچولوی با غیرت خودمممممممممممممم......لاو لاو لاو ...

الانم مشغول پختن کیک هستم.بعدم میرم شروع کنم به درس مرسام....


به این می گن زور زدن واسه پرت کردن حواس.من خیلی خوبم.اصلا هم غصه ندارم.اصلا هم عصبی نیستم.کلی هم آرومم.... :(

واسه من که فرقی نکرد.کلا هیچ وقت نیستی....اینم رو بقیه :|

نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1392ساعت 22:12 حرفای دل یه دختر لاشی |


یه وقتایی یه کارایی می کنی به اطرافیانت اطمینان خاطر بدی که دوسشون داری یا حداقل واست مهمن.درست همون لحظه که اونا مطمئن میشن تو دوسشون داری،مطمئن باش اونقدر از کرده ی خودت پشیمونت میکنن که با اطمینان تمام هر کاری از دستت برمیاد و انجام می دی تا اونار و مطمئن کنی که اشتباه متوجه شدن و مطمئنم که دیگه از این غلطا نمی کنی...


حالم داره بهم می خوره از این وضع.باید تدبیری اندیشید.....

نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1392ساعت 22:25 حرفای دل یه دختر لاشی |



رو قاب خالی عکست
فقط اسم من و هک کن
اگه دور شدم از دستات
به زنده بودنم شک کن
که من وابسته تر میشم
تو هر ثانیه و هر روز
برام فردای تو دیره
تو رو میخوام همین امروز
همین امروز

می بینم دیگه بین من و تو
پل پیوندی نمونده
چون که آتیش غرورت
همه پلها رو سوزونده
نمیگم تقصیر من نیست
نمیگم من بی گناهم
فقط ای کاش میتونستی
بگذری از اشتباهم

قلبتو گذاشتی بین دو تا دستم
مثل یه دیوونه اون و شکستم
نفرین به این دستا
اگه تو غرورت من و نمیبخشه
بیا من و بشکن دلت خنک شه
هنوز تو رو میخوام

زنده زنده مرگ و تجربه کردم
دیگه شده کارم و حالا دیگه هر دم میاد جلو چشمام
واسه گریه کردن خیلی دیره
راستی راستی انگار دیگه داره میره
من موندم و غمهام

می بینم بین من و تو پل پیوندی نمونده
چون که طوفان غرورت
همه پلها رو شکونده

تو رو میخوام همین امروز
تو رو میخوام همین امروز
همین امروز ، همین امروز....

فرشید امین آهنگ همین امروز....

دلم می خواد باز گوشش بدم...

تو ماهواره دیدمش اما اونقدر امروز خسته شدم که جون ندرام برم دانلودش کنم...

دلم آهنگ عاشقونه میخواد.عشقولی بازی.کارای عاشقونه.فضای عاشقونه....اما با یه عشق واقعی...

امروز به گا رفتیم قشنگ.خدا ما رو دوباره برگردوند.خخخ...

بی خیال.بای


نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392ساعت 23:24 حرفای دل یه دختر لاشی |


 ﺁﺩﻣها ' ﻋــــــــادت' میﮑﻨﻨﺪ !
ﺑﻪ ﺑﻮﺩﻧﻬﺎ ؛ ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ ﻫﺎ ، ﺧﻮﺵ ﮔﺬﺭﺍﻧﺪﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﻓﺮﺩﯼ خاﺹ...
ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ﺗﻌﺪﺍﺩﯼ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﯼ ﺧﻮﺏ
ﺑﺴﺎﺯﯼ ﻋﺎﺩﺕ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺑﻪ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﮐﻨﺎﺭﺕ...!
ﻋﺎﺩﺕ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺑﻪ ﺑﻮﺩﻧﺖ
ﮔﺎﻩ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ : " ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ " تو  ﺟﺪﯼ ﻧﮕﯿﺮ!
ﺁﻧﻬﺎ ﻓﻘﻂ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ


ﺟﻤﻠﻪ ﺍﯼ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﻧﺪﻧﺖ
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻥ ﺁﻥ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ عاﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ...
ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﺮﻭﯼ
ﺗﻨﻬﺎﯾﺸﺎﻥ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ ، بعد ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﻋﺎﺩﺕ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ به ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ...
ﺑﻪ ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ ﺑﯽ ﺗﻮ....
ﺑﻪ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺪﻭﻥ ﺣﻀﻮﺭﺕ !
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻋــــــــادت ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ
ﻫﻤﻪ ﯼ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﺎ
ﺟﺪﯼ ﻧﯿﺴﺖ
ﻻﺍﻗﻞ " ﺗﻮ " ﺟﺪﯼ ﻧﮕﯿﺮ....


خیلی خوابم میاد و خسته ام اما گفتم بیام فقط یکی دو جمله بنویسم یه خورده سبک شم.خیلی وقته که دوستی نبوده باهاش دو کلوم دردو دل کنم...

زندگی خیلی خیلی معمولی داره می گذره مثل همیشه.منتها داره حالم و بهم می زنه این روزمرگی.این بیماری وخیم.اینکه واژه ها معنی و ماهیتشون و از دست بدن.حتی کلمه ای به بزرگی عشقم زندگیم نفسم.... وقتی پشت این کلمه ها هیچ حسی نباشه میشن چند تا حرف که یک کلمه و می سازن واسه پر کردن جمله...

کاش می شد به کسی گفت تقریبا دوستت دارم یا مثلا 20 درصد دوستتد ارم.این جوری جمله ی دوستت دارم زیر سوال نمی رفت...

یاای کاش میشد برای هر حس انقضایی گذاشت.مثلا تافلان روز عاشق یکی باشی.مثلا تا روزی که قراره بشه مال یکی دیگه.اینجوری ترس از دست دادنش شیرینیه بودنش و ازت نمی گیره...

بالتاخره که یه روزی اونقدر کنار یکی دیگه می بینیش که واست عادی میشه و یادت میره یه روزی مال تو بود....

کلا ای کاش هیچ حسی وجود داشت...

هیچ من و تویی شکل نمی گرفت...


کلا بگم آقا جوووووووووووووون خیلی خیلی خیلی روحیم داغونه.نمی کشم.اذیتم.....


در آخر:

ای کاش تمام فکر تو بودم فقط و فقط برای یک دقیقه.تمام فکر تو.تمام تمام....

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 23:56 حرفای دل یه دختر لاشی |


دو سه دقیقه ست که تولد پیشیم شده....


تولدت مبارک بهترین پیشی دنیــــــــــــــــــــــــــــا....



نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 0:4 حرفای دل یه دختر لاشی |



بارون که میزنه این آسمون منو

دیونه میکنه خون گریه میکنه

هی پا به پای من تو این خیابونا

من گریه میکنم اون گریه میکنه

بارون که میزنه باز جای خالی تو درد میکنه

تو کوچه های شهر میفهمم اینو من

تنهایی آدمو ولگرد میکنه

من هنوز نگرانتم وقتی که بارون میباره

نکنه اون که باهاته یه روزی تنهات بزاره

من هنوز نگرانتم رفتی تنهایی که چی شه؟؟؟؟؟؟؟

یکی اینجاست که مردن واسه ی تو زندگیشه


بعد تو با کسی قدم نمیزنم

از کوچه ها بپرس

سیگارای من ترکم نمیکنن

باور نمی کنی از پاکتها بپرس



اوووووونقدر امروز راه رفتم راه رفتم راه رفتمممممم که یه چیز گنده زیر پام درومده.هی راه رفتم و این آهنگ و گوش دادم و چرت و پرت زمزمه کردم با خودم.خیلی دلم بارون می خوادااا.نه اینکه دپرس بشماااا.کلاااا.هوس بارون کردم.هوس چند روز تنها بودن....

بازم دل و دماغ نوشتن ندارم.خوبم همه چی خوبه اما نمی دونم چه مرگمه.یه جورایی حس زیادی بودن داره حالم و بد می کنه.حس اینکه لااقل واسه اون یه نفر تو اولویت باشی نه ته ته ته.بی خیال.شب خوش!


نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1392ساعت 21:37 حرفای دل یه دختر لاشی |


چقدر دلم کسی را نمی خواهد.....

اصلاااااااا حوصله ی کسی و ندارم.اونم آدمای خودخواه و خود پسند و آنرمال اطراف ما که هر وقت دلشون می خواد باهات خوبن و دوستت دارن....

داره  الکی الکی این روزا می گذره و همه چیز مثل قبل و تکراری...

24 ساعت تو آرایشگام.پنج شنبه جمعه هم که دانشگاه.درسای سخت با آدمای روانی با کلی پروژه و ....

چقدر دلم محبت میخواد.چقدر دلم آرامش می خواد.چقدر دلم خنده از ته دل می خواد.چقدررررررر دلم....

همه ی دنیا تو فکر خودشونن.همه.همه حتی مادر آدم....چه برسه به ....

به قول یه بزرگی: وقتی نه از چیزی خوشحال میشی نه ناراحت فاتحت و بخون....

الانمم اصلا حوصله  نوشتن ندارم...

خیلی خیلی سعی می کنم کسی و از خودم ناراحت نکنم اما واقعا عصبیم.خیلی خیالی خیلی.... دلم تنوع می خواااااااااااااااااااااااااااااد.زده به کلم.....


نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1392ساعت 22:18 حرفای دل یه دختر لاشی |



ﻣﺸﺘﺮﮎ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻈﺮ ﺧﻄـﺸـــﻮ ,
ﺗـــــ ــــ ـﻮﺭﻭ ,
ﻭﻗــــــ ـﺎﺭ
ﻭ ﻧﺠــﺎﺑﺘــﺘﻮ
ﺍﺣﺴـــــ ـﺎﺳﺘﻮ
ﻋﺸـــ ـﻘﺘﻮ
ﻭﺟــــــــ ـﻮﺩﺗﻮ ...
ﺑﻪ ﯾـﻪ ﭼـﻬــﺎﺭ ﭼـﺮﺥ
ﺑﻪ ﯾﻪ ﭘـــﻮﻝ ﺗﻮ ﺟـــﯿﺐ ﺑﻐﻞ
ﺑﻪ ﯾــﻪ ﻣﺎﻧﺘﻮ ﮐﻮﺗﺎﻩ
ﻭ ﺁﺭﺍﯾﺶ ﻏﻠﯿﻆ
ﻭ ﺑﻪ ﯾﻪ ﻋﺸﻮﻩ ﮔــﺮﯼ ﻓــــﺮﻭﺧﺖ !!!!


چقدررررررررررررررررررررررررررر سخته نه می تونی پیشش باشی نه دلت آروم باشه که فکرش فقط  پیش توه.....

تموم سعیم اینه که واسم مهم نباشه

بالاخره که می گذره

باید بگذره ....

نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1392ساعت 17:59 حرفای دل یه دختر لاشی |


آخــــــرین بار که مَـــــن از تهِ دل، خنـــــدیدم
علتــــــش پول نبــــود

انعـــــــکاسِ جُـــــوک هــــر روز نبـــــود


علـــــتش، چهـــره‌یِ ژولیـــده‌یِ یـــک دلــــقک

یا زمیــــن خوردن یک کُــــور نبـــود


مَــن بهِ «مَــــن» خنــدیدم که چو یـــک دلقـــکِ گیـــــج

نقـــش یک خنـــــده به صــــورت دارم و دلــــم میـــــگرید


سلام.نمی خواستم بنویسم تا یه خورده رو فرم م اما نیاز داشتم به یه نعره ی کوچولو.چند وفتیه خرااااااااب دلم گرفته اما حتی خودمم که گول میزنم که خوبم.واقعا هم خوبم اما .... تو باور نکن!!

یه حی سنگین تلخ رو اعصاب.اینکه همه ی دنیا به همه چیز فکر می کنن جز تو.یه حس عقده ای بودن.عقده برای محبت توجه یه نگاه....

براممهم نیست به خدا.اما وقتی دلم میگیره گیر میدم به این.ولی همیشه به آدمایی که یکی و دارن کنارشون پشتشون حامیشون...حسودیم می شده.کم نعمتی نیست...

تا این حد بهن بگم تعطیلم که میرم سمت کافه که قهوه بهمرم می بینم تختیم و ازش رد شدم.یا انقدر کور شدم که صندلی آرایشگاه و به اون بزرگش نمی بینم و با ساق پا میرم توش و ببین چه شکافی خورده.انقدر هنگم که وقتی زنگ آرایشگاه روبرو و می زنن من میرم در آرایشگاه خودمون و بار میکنم نه یه بار نه دوبار صدبارررر.اونقدر میرم تو فکر که چایی 100 درجه و سر می کشم و تمام دهنم و لثم و زبونم و گلوم سوخته و ورم کرده.حتی نمی تونم آب و قورت بدم.می بینیش دلت ریش میشه.هه اونقدر که به جای55ی به تاکسی تراول 50 ی میدی....

امشب آخرین شبیه که خرگوشم ودارم.از دار دنیا یه خرگوش داشتم ودلم بهش خوش بود همه گیر دادن که ردش کن.فردا می برم می دمش یکی از بچه های قدیمی کلوب.این جوری بهت بگم که همه چی دست به دست هم دادن من .... بی خیال!!

فقط بگم که خسته ام از ادا در اوردن.وقتی حالم بده دلممیخواد بد باشه.نه اینکه فیلم بازی کنم.اونم واسه آدمایی که هیچی نمی فهمن اگه یه شب تا صبح از دردت بگی واسشون.آره....


نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1392ساعت 22:36 حرفای دل یه دختر لاشی |




دخترکم برای کسی که برایت نمیجنگد نجنگ....چرا اشکهایت را هر روز پاک کنی....کسی که باعث گریه ات میشود پاک کن...

دخترکم به سوی کسی که ناز میکنددست نیاز دراز نکن...بیاموز این تو هستی که باید ناز کنی....

دخترکم تو زیباترینی... .همیشه با این باور زندگی کن...خودت را فراموش نکن... .شاید گریه یا خنده ات برای بعضی ها بی ارزش باشد....اما به یاد داشته باش....کسانی هستند که وقتی میخندی جان تازه میگیرند....

دخترک من هیچگاه برای شروع دوباره دیر نیست....اشتباه که کردی برخیز....اشکالی ندارد....بگذار دیگران هر چه دوست دارند بگویند.....خوب باش ولی سعی نکن این را به دیگران بفهمانی کسی که ذره ای شعور داشته باشد خاص بودنت را در می یابد.... زمستان است.... زیاد میشنوی هوا دو نفره است!!!!به درک که دو نفره است تنها قدم زدن دنیای دیگری دارد..

دخترکم شاید شاهزاده را همه بشناسند اما باور داشته باش....برای پدرت تو ملکه هستی....گریه کرده ای؟؟؟؟ رنج کشیده ای؟؟؟؟ سرت کلاه رفت؟؟؟اذیتت کرده اند؟؟؟ عیبی ندارد.... نگذار تکرار شود....گاهی تکرار یک درد دردناک تر است!!!

احساس تو با ارزش است خرج هر کسی نکن...از تمام مردهایی که میبینی و متلک نثارت میکننداز تمام مردان این شهر ممنون باش...ممنون باش که هر روز لطافت تو را،ظرافت تو را، زیبایت را یادآور میشوند... .تو قدرتمندی که با تمام ضعیف بودنت در برابرت ناتوانند...آری .... ناتوانند

دخترکم تو با ارزشترین موجود زمین هستی

هیچ گاه فراموش نکن.....



چقدرررررر دیدم به آدما عوض شده.راحت تر محبت می کنم راحت تر باور می کنم.یعنی میذارم راحت خرم کنن و اصلا به روی خودم نیمارم که می دونم داری خرم می کنی.....بله.

امروز این همسایه پایینی آرایشگاه می گفتمن تو دینابه هیچ مردی جز بابام و بی افم اعتماد ندارم.بهش حسودیم شد هیلی هیلی هیلی چون من به چییییییییییییییچ مردی اعتماد ندارم.اما بعدش دیدم اونم واسم مهم نیست چون اونم در اشنباهه.و اینکه خوده منم قابل اعتمادنیستم.کی می دونه من دارم چه گهایی میخوردم...؟؟!!!

وااااااااای خدا دندونممممممممممممممممم...

دچار چندگانگی شخصیت شدم.بعضی وقتا مثه جوونیام قد و مغرور و گند اخلاق میشم بعضی وقتام دلم می خواد لاو بترککونم واسه یکی.بعضی وفتا دلم میخواد تیپ خلاف بزنم و گاهی اوقاتم تیپ خانوم با شخصیتی.بهضی وقتا....

ای بابا تازه گرم شده بودم بابام اومد تو اتاقم بخوابه.برم میام بقیش و می نویسم....


نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1392ساعت 2:40 حرفای دل یه دختر لاشی |



هر چه انسان تر باشيم زخمها عميق تر خواهند بود ؛
هر چه بيشتر دوست بداريم بيشتر غصه خواهيم داشت ؛
بيشتر فراق خواهيم کشيد ،
و تنهائي هايمان بيشتر خواهد شد ..

شادي ها لحظه اي و گذرا هستند ،
شايد خاطرات بعضي از آنها تا ابد در ياد بماند ،
اما رنجها داستانش فرق ميکند ..
تا عمق وجود آدم رخنه مي کند
و ما هر روز با آنها زندگي مي کنيم ؛
انگار که اين خاصيت انسان بودن است ... !

"نامه به کودکي که هرگز زاده نشد"
"اوريانا فالاچي"


امشبم گذشت.پیتزام که سوخت.اما به زور خوردیم ازش.کلی ظرف جمع شده کی بشوووووره.الانم یه دوش مشتی دوباره گرفتم و دارم آب پرتقال میل میکنم.و یکی از لذیذترین لذت ها اینه که خیسه خیس لخته لخت توی اتاق گرمت لم بدی رو تختت و آروم بخوابی.اونم با موزیک ریچارد کلایدرمن....

جای خودش خالیه.اما چه میشه کرد.امان از فاصله ها....

فکر کنم این دو سه روز اصلا نرم خیابون.حالم بهخم می خوره از ولنتاین این آدما که شوکولات قرمز گرفتن دستشون و این مسخره بازیا.روز عشق هر کی واسه خودش معلومه.روز آشناییش با عشقش مصلا یا روز ازدواجش یا هر چی.به ما چه که آقای کشیشی به نام ولنتاین در چنین روزی....

ما بریم لالا.فیلاااا


نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392ساعت 1:14 حرفای دل یه دختر لاشی |



به قول داش بزرگمون جناب آقای غریبه:(با تصرف فراوان البته)


برای تصاحبت نمی جنگم،نه با خودت نه با بقیه نه با خودم نه با خدا

احاطت نمی کنم حبست نمی کنم  اذیتت نمی کنم ....

با رقیبام نمی جنگم،بی آبرویی نمی کنم،زخم نمی زنم،آرامشت و ازت نمی گیرم...


عشق تملک نیست، تعلقه

ولی اگه خودت بیای و بمونی ، بخوای که بمونی...

برای با تو موندن با دنیام می جنگـــــــــــم !!!

آره تو باید مال من باشی اما وقتی که خودت بخوای :|


کپک زدم امروز ازتنهایی.دیگه از بیکاری همش میام مینویسم.خخخخخ

ظهر عجب جوجی زدیماااا.به خودم امیدوار شدم.پای منقلم دودی هوا کردیم و ....خخخخ

الانم مشغول درست کردم لازانیا و پیتزا هستم.کلا امروز خیلی دارم به خودم عزت می ذارم.حیف که قهوه ندارم...

برم یه دوش بگیرم در حد سرئین.دوباره میام.

راستی امروز چقدر دوستام جلوی چشمم بودم.مخصوصا سارا.به ثمین و ستاره اس ام اس دادم.ترگلم با گوشی داییم بهم زنگید.به چند تاشونم تو فیسبوک پیام دادم.جز سارا...ایشالااااااااااااا هر جا هست کنار دوستاش توپخ توپ باشه.

فعلا



نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392ساعت 19:15 حرفای دل یه دختر لاشی |



اینایی که فقط با یک نفـــــرن و
اون یه نفـــــر رو با دُنیـــــا عوض نمیکنن...

اینایی که تک پَرن و تن و بدن عشقشون رو
با تیک زدن با چهار نفر دیگه نمیلرزونن...

اینایی که وقتی میبینن
عشـــ♥ـــقشون روی چیزی حساسه و ناراحت میشه
دیگه اون کار و نمیکنن...

اینا حرمت عشق رو فهمیدن...
اینا لایق عشق واقعی هستن...

به سلامتیشون...

بفرما دلستر :دی خخخخ


سلاممممممممممممممم.صبح بحیرررررررررررررررررر.درواقع ظهر بخیر.....

واااااااااااااای که چقدر امروز خوبم.خیلی خیلی خوووووووووبم.الان جاتون خالی خودم و به یه جوج کباب مشتی دعوت کردم.گفتم اول بیام بنویسم بعد برم پای منقل....

بعد از چندین ساعت کما الان تازه به هوش اومدم و قهمیدم دنیا دست کیه.فهمیدم چرا بقیه ی آدما انقدر خوش و خرم و خر کیفن.دارم رمز کنار اومدن با این دنیارو کشف می کنم.آره ....

ماهایی که تک پریم و تریپ تعهد ورداشتیم و می ریم رو مخ خودمون و اون کسی که دوسش داریم و جفتمون و اذیت می کنیم و بست نشستیم ببینیم اون چیکار می کنه و همش بنالیم از کاراش و سرمون از رو زمین بلند نمی کنیم و جو وفاداری گرفتمون همه سرکاریم.فقط خودمون و آزار میدیم و صد البته طرفمون و ....

و طبق گفتمان با چندین آدم سرخوش کشف کردم که اونا فکرشون و تقسیم می کنن با چند نفر.از این ناراحت بشن سه سوت میرن سراغ اون یکی که حواسشون پرت شه.عشقشونم که تو ذهنشونه سالی یه بار دلتنگش می شن عذا می گیرین واسش.تازه همون سالی یه بارم کلی آدم دارن که نازش و می کشن و سریع حالش و خوب می کنن.آخیش که اینارو فهمیدم.داشتم به خودم شک می کردم....

تازه من فکر می کردم چه جوری از پس همشون برمیان و کاشف به عمل اومد که بهتر هم ساپورتشون می کنن.از این می چاپن واسه اون خرج می کنن.از اون یکی روحیه می گیرن و اون یکی و شارژ میکنن.از این یکی یه چیزایی یاد می گیرن واسه اون یکی انجام میدن.اینه که چرخه ی رفاقتشون می چرخه.اینه که همیشه لبشون خندونه.

نمی گم می خوام چند پر شم چون هیچ رقهمه نمی تونم این کار و انجام بدم.اما سعی کردم تو ذهنم ارزش هر چیزیو که واسم اسطوره شده بود و تا مینیمم پایین بیارم.که هر وقت از اون چیز یا از اون کس ناراحت شدم برام مهم نباشه که هم خودم و ناراحت کنم هم اون و....

طبق کشفیاتم هیچ چیز موندگار نیست حتی عشق.تازه عشق جز اون دسته از حواسه که یه جوزی می تونه فروکش کنه که حتی یه عاشق چند ساله تو یه شب ازت متنفر بشه .... این یعنی من به یکی از سوالای ذهنم رسیدم.پس زیاد به اینکه یکی عاشقتونه دل خوش نکنین.

یه چیز دیگه ام دستگیرم شده.اینکه سعی کنین از چیزی که بتون میاد به زور خوشتون بیاد جحتی از آدمایی که حالتون بهم می خوره ولی اونا سعی دارن به شما نزدیک شن.اینجوری آستانه ی انتخابت بازتر میشه.مثلا الان من دارم دنت می خورم.یا جواب یه پیام کهنه رو بعد از چند ماه دادم.یا برعکس.سعی کنین از چیزایی که عاشقشین دل بکنین.الاقل تمرین کنین.مثلا من همین الان با دستای خودم یه بسته پاستیل کرمی و انداختم تو سطل زباله.یا عکسای یه نفر و که همیشه دو ساعتت زول می زدم بهش و دلم قنج می رفت و پاک کردم از گوشیم.(البته جاهای دیگه امدارمشون ولی واسه اول کار خوب بود)

آره.به کلی نتیجه رسدم.اینانه خودت و اذیت میکنه نه طرفت و .

اووووووف کلی کلمات محبت آمیرم یاد گرفتم.بااینا نه بحثی میشه نه جنگی نه شکی نه بی احترامی نه...

مثلا هرجور راحتی عشقم .هر طور صلاح می دونی زندگیم. باشه هر چی خودت می دونی امیدم .....و از این قبیل!

ولی مهمترین چیزی که یاد گرفتماین بود که رابطه ای که حرمتش شکست و باید انداخت دور.این و آدم بده یکی دو سال پیش تو استاتوس آی دیش نوشته بود.و من الان بهش رسیدم.وقتی حرمتا میشکنه که رایطه خیلی ارزشش به پایین رسیده باشه و طرف مقابل خسته کننده.اینه که حرمتت و زیر پا میذاره،بهت توهین می کنه،برای اینکه باهات لج بکشه غرورت و می شکنه.عشقم که کلا خبری نیست.واین تویی که باید این جا سکوت کنی.بیشتر از این واسه ی این رابطه دست و پا نزنی و خودت و بیشتر از این سبک نکنی.مثل همیشه بسپریش به زمان تا ببینی تهش چی میشه.پس الکی یقه ی طرفو نگیر. اون خیلی وقته که نمیخواد و تو احمقی که الان فهمیدی.خخخخخ

به قول یه بزرگی:

وقتی تو آفریقا هر 5 ثانیه یه نفر از گشنگی می میره،شکست عشقی خوردن ماها خیای خنده دار به نظر میرسه....


پس ریحان خانوم(از نظر دوستمون لاشی) بشین سر جات به درس و مشقت و کارت برس.

به قول فیلم آرایشگاه زیبا: آدم باس منطق داشته باشد...

و ماحصل گفتمانم با همون سرخوشا این بود که آدم یه رابطه و شروع می کنه که ازش لذت ببره.با زندگیش حال کنه.اگه رابطه ی آزارش داد یا تمومش کنه یا اگه نتونست سعی کنه هیچ چیش واسش مهم نباشه جز لذت بردن :|

بلی باز میام صوووبت می کنم.برم پای منقل فعلا


نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392ساعت 13:2 حرفای دل یه دختر لاشی |


ساعت نزدیکه 3ه.قلبم داره از جا میکنه.وای خداااا

دیگه طاقت این رفتارار و ندارم.این همه بی احترامی توهین تحقیر....

نمی دونم کجا گم و گور کنم خودم و  :(((((

ای خدااااااااااا

بی معرفـــــــــــــــــــت .....

من امشب دندون همه چی و می کنم میندازم کناااااااااااااااااااااااااااااار.دیگه نمی کشم.بریدم.تا کی خودم و کوچیک کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ها؟؟؟ میشم همون ریحان سک سابق.به من دوست داشتن نیووووووووووومده

کسی که می دونه شب و روزت گریست.درده.دیوونگیه.تنهاییه.اوضات خیطه و واسش مهم نیست ارزش دوستداشتن نداره.دیگه نیستم  بااینکه بی خیال تصمیم شده بودم....


بعد از آن دیوانگی ها ای دریغ

باورم ناید که عاقل گشته ام....



نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392ساعت 2:44 حرفای دل یه دختر لاشی |




تلخـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه:





بغض تو گلومه، خدا هم پهلومه، به خودش قسم بدجوری خسته‌ام
پیش تو تموم موندن، حرفات هم بهونه بودن، آره، خواستم باشم ولی رفتم و پیشت نموندم


عوض شدی آخریا، باورم نمی‌شد، دوستت داشتم بدجور، آدمم نمی‌شد
واسه حوا اینطور که من با تو بودم، تو آسمونت ابریه، بردار ببر اونور....



نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392ساعت 21:46 حرفای دل یه دختر لاشی |



یه آدمایی هستن که شاید کم بگن "دوستت دارم"

یا شاید اصلا به زبون نیارن دوست داشتنشون و 

شاید نتونن کاری برای اثبات دوست داشتنشون انجام بدن

ازشون دلخور نشو !!

اینا فهمیدن که "دوستت دارم" حرمت داره، مسئولیت داره ، ارزش داره ....

ولی وقتی به کاراشون نگاه می کنی دوست داشتن واقعی و می بینی

می فهمی که همه کاری می کنن تا کنار تو باشن،با تو باشن،تورو داشته باشن....

می فهمی که به هر دری می زنن تا از دستت ندن.حتی به قیمت دعوا و بحث و جنگ و قهر با خودت

من این "دوستت دارم" هارو ستایش می کنم،بهشون تعظیم می کنم.و از خوده خدا می خوام که همچین لذتی و از هیشکی دریغ نکنه.

این "دوستت دارم " بویی از دروغ نبردن حتی وقتی تو عصبانیتش بهت می گه ازت متنفرم.....

بله :|


دیدی طاقت نیوردم؟باز اومدم نوشتم...توی این دنیا به این بزرگی هیشکی نبود این چند روز باهاش حرف بزنم یه ذره آروم شم.سبک شم....

این چند وقت انقدرررررر از خداااا و خودم دلم پر بووودد که الان تعجب می کنم چرا زنده ام.به خودش قسم صدبار تا مرزش رفتم.می دونم که نترسیدم اما نمی دونم چرا نشد.یه لحظه و حلاص.....

داشتم آرشیو وبلاگم و می خوندم.چقدر عوض شدم.چیکار کردم با خودم؟؟ کو شخصیتم؟کو غرورم؟کو ریحان ؟

ارزشش و داشت؟؟!!!

همرو و خورد کردم انداحتم اونور،که اون  و داشته باشم.حالا نه خودش و دارم نه اونارو...

الان به خودم اومدم و میبینم اون همون کسیه که غرور و شخصیتی واسم نذاشت...


چه شب ساکتی....

انگار هیچ کس تو دنیا نیست...

شایدم

من تو دنیای کسی نیستم....


امشب مامان اینا همه میرن نامزدی دختر عموم خرم آباد.فردارو می خوام برم تو کما.همه چی آف.از تو اتاقم جم نمی خورم.می خوام خیره بشم به چشمای خدا تا جوابم و بده.باید بگه من چیکار کردم؟؟؟؟؟

باید بهم قول بده که کمکم می کنه.کمکم می کنه که سنگ بشم.که دیگه واس مهم نباشه.که اگه همین قلبم یکی درمیون میزنه واسه کسی نتپه.لال شه.بمیره..


می دونی چرا؟؟

چون نمی دونی چرا تنبه شدی.نمی دونی چرا طرد شدی.نمی دونی چرا تف شدی.نمی دونی چرا هنوز فکر می کنی وقتی اون همه چی و تموم شده می دونه .آره....

این چراها داره روانیم میکنه.و این تنها چیزیه که واست مهم نیست...




نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392ساعت 21:43 حرفای دل یه دختر لاشی |


فقط یه بار اسمم و صدا کن....

پس بذار یه دست بهت بزنم

یه بار دیگه چپ چپ با اخم نگام کن

 توروخدااااااا حالم بده... 

بهت میاد اهل حال باشی چرا خودت و کنترل می کنی؟

بابا دوباره....فقط یه اخم....

هه....

این یکی و:

خانوم  تا سر همین چهار راه سوار شو توروخدا

 من با این ماشین پشتی شرط بستم...


اینم از احوالات امروز من یعنی همون یه دختر لاشی....

آره اینه دنیای زیبای .....

بی تو.... 

به جهنم :-|

نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1392ساعت 20:23 حرفای دل یه دختر لاشی |



سلامتی تویی که دلم اندازه دنیا تنگته ولی...غرور نمیزاره بیام جلو...

   سلامتی تویی که کم بودی...کم موندی...اما عمیق بودی...

  سلامتی تویی که برگشتنی نیستی...مال من نيستی...برگشتنی نیستم...مال تو نیستم..  .ولی دوست دارم.....

   .سلامتی تویی که معرفت نداری...مرام نداری.. .اما موندگاری..

  سلامتی تویی که صلاحته ازم دور باشی...صلاحمه که ازت دور باشم...اما به یاد هم می مونیم...


با گوشی هستم همچنان.... دیشب تا 8ه صبح با مخم اختلاط کردم.الان هنگه.


نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1392ساعت 15:22 حرفای دل یه دختر لاشی |


الكس گروچوف گفت ؛ 


نه اینکه تاحالا عاشق نبوده باشم؛ نه!!!.. ولی انصافأ دیگه اعصاب این داستانا رو ندارم... 

"تنهایی بهتر از با هر کسی بودنه!!!! """....

١٩٨٠

با گوشی آن شدم.نتم و شارژ نمیکنم دیگه اگه طاقت بیارم.دارم تصمیما ت جدی میگیرم....

نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1392ساعت 15:11 حرفای دل یه دختر لاشی |



دلم مامانم و می خواد.همین که من تو اتاقمم و اونم تو اتاقشه واسم کافیه.فقط باشه.مثل خیلیا تو زندگیمون که فقط دوست داری باشن.حالا به هر نسبت و صنمی....

دیروز کلی حرف زدم کلی تایپ کردم بعد دیدم بعدش کلیا ازم ناراحت میشن و قراره سین جیم بشم.پاکش کردم...

قول دادم به خودم دیگه نه حرف بزنم نه گله کنم نه... سکوت مطلق.یه مرده ی متحرک.فقط و فقط یه لبخند مصنوعی.فقط یه خوبم دروغی.فقط....

امروز خیلی خیلی خیلی از دیروز آروم ترم.دیروز جز اون روزایی بود که تا مرز خفقان تو شوک بودم.هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت باورم نمیـــــــــــــــــــــشه سارا اون برخورد و با من کنه.تو قبرم بذارنم یادم نمیره.سارا خیلی خوبه هیلی ماهه خیلی...اما اونقدر دوست و رفیق دور و ورشه که نمی رسه همرو ساپورت کنه.این وسط من موی دماغش بودم :|

این آهنگه خیای مزخرفه اما از دیروز دارم باش روانی میشم.جوری که.....

نمی تونم دیگه پنهون کنم این حال ِ غریب و
من خراب ِ اونی ام که
اره میسازتم از نو
یه جوری عاشق شدم که خودم و نمیشناسم
جلو آینه میرم اما
باورم نمیشه بازم
توی ِ این هوای ِ مرده نمی تونم زنده باشم
یه جوری افتادم از پا
نمی تونم دیگه پاشم
.
ببیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
 آروم نمی گیرم بعد از این
من فقط تورومی خوام
 همیــــــــــــــــــن
دستم و بگیر دوباره


ببیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
 اینه آرزوی ِ آخرین تو بامن باشی
فقط همین
دلم بی تو بیقراره
.
.
.
باورم کن دیگه رفته تو وجودم هوای تو
توی ِ گوشم بی هوا
می پیچه بازم.صدای ِ تو
بسوزون اون خاطراتی که سوزونده زندگیم و
من تو خوابم حتی دارم
گریه های ِ بی خودیم و

این هوارو میشناسم باز می خواد بارون بباره
رفتنت داره یه توده
بُغض ِ بی وقفه میاره....


دلم چند روز پیش و می خواد.همه چی آروم.همه چی خوب....

همه چی خراب شد


نی نی....

دلم واست یه ذره شده!!!

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392ساعت 12:33 حرفای دل یه دختر لاشی |



ای کاش من و تو فقط یه "دوست " بودیم....


با هم می رفتیم بیرون می گشتیم می خندیدیم خوش می گذروندیم....


"عشق"تنها حماقتی بود که "تنها ترمون" کرد ... :(



نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1392ساعت 14:24 حرفای دل یه دختر لاشی |


وقتی طرفت باهات سرد شد،بدون داره از جای دیگه گرم میشه.  آره :| :|


هر طور خودت می دونی؟هر طور خودت دوست دار؟هر طور راحتی؟ آهان !!!!

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1392ساعت 23:44 حرفای دل یه دختر لاشی |




یک حادثه ی جنسی بود

من آمدم
و حالا
منتظر
یک حادثه ی جسمی ام

و این تمام بیوگرافی هرکسی است!!!!!



حالم خوبه.خوبه خوب.فقط کمی خسته ام.فکر خیلی خیلی خستست.شبا دلم واسه خوابای مزخرفی که می دیدم تنگ میشه.از بس که تو خوابم فکر  می کنم.

امروز طرفای 9 زدم بیرون و کلـــــــــــــــــی راه رفتم.کلــــــــــــــــی.بیشتر از اون چیزی که فکرش و می کردم چسبید.راه رفتن زیر برف.اونم با یه مانتوی نازک کوتاه.ووووی به به.

عصرم که قرار بود برم جایی اما هرچی که با خودم فکر کردم نتونستم دلیلی واسه رفتن پیدا کنم.به جاش رفتم آرایشگاه.ونجا که اونقدر خودم و هویتم و همه چیم و سین جیم کردم که مخم داشت می پوکید.آماده شدم برم کافه یه قهوه بزنم که بهار زنگید و گفت بیا ببرم دکترم....

هه رفتم اون بنده خدارو ببرم دکتر خودم کف زمین ولو شدم.با اینکه دستم بوف شد با سرم اما آخ جون آخ جون طرف کلی ارامبخش واسم نوشت.

دلم یه آرامش گنده می خواد.مثلا یک ساعت مرگ.یا هر چی.فقط یه نفس عمیق تو یه بغل گرم  یه خواب عمیق ... دلم اون روزای خوب و می خواد...

بی خیال.مهم اینه که خوبم.فقط الان سرم کمی داره منفجر میشه.فقط کمی...

فعلا


عجب آهنگی...مسیح و آرش

عیبی نداره، باشه، میرم که راهت وا شه
میرم که تا بت ثابت کنم نبودی عاشق
عیبی نداره، میرم قلبمو پس می‌گیرم
اما بدون من بی تو داغون میشم، می‌میریم

از عشقت شدم پرپر، گوش کن تو نذار سر به سر
رفتی شدم در به در، بد بودم شدم بدتر
از عشقت شدم پرپر، گوش کن تو نذار سر به سر
رفتی شدم در به در، بد بودم شدم بدتر


بغض تو گلومه، خدا هم پهلومه، به خودش قسم بدجوری خسته‌ام
پیش تو تموم موندن، حرفات هم بهونه بودن، آره، خواستم باشم ولی رفتم و پیشت نموندم


عوض شدی آخریا، باورم نمی‌شد، دوستت داشتم بدجور، آدمم نمی‌شد
واسه حوا اینطور که من با تو بودم، تو آسمونت ابریه، بردار ببر اونور
بارون با تو بارید، دیگه گمت کردم تو دنیای تاریک خانوم با ؟؟؟
دیگه لالایی نمیگم آروم تا بخوابی، نه من دیگه لالایی نمیگم آروم تا بخوابی


عیبی نداره، ای کاش قلبت واسه من جا داشت
حیف که دلت از سنگه، واسه دلم جا تنگه
عیبی نداره، بازم با بی کسی می‌سازم
خوبیت به من نمیاد، من از تو نمی بازم

از عشقت شدم پرپر، گوش کن تو نذار سر به سر
رفتی، شدم در به در، بد بودم شدم بدتر

I love you, don't tell me no, no
I know you like me so, so
If you trust me, don't go
I release that you ???


نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1392ساعت 22:22 حرفای دل یه دختر لاشی |




خدا . . . . . .

دلم ميان اين همه آدم . . .
ميان اين همه پيچيدگي . . .
ميان اين همه تکلف . . .
ميان تمام قفل هايي که . . .
قصد باز شدن ندارند . . .
فقط کمي . . .
سادگي مي خواهد...
و دلم کسي را مي خواهد که نپرسد :
"حواست به من هست ؟
"فقط بيايد با اندکي نگاه . . .
آرام بگويد:...
"حواسم به تو بود !
"دلم . . .
بودن مي خواد . ..
ميانِ اين همه ضمير . . .
دلم . . .
معجزه مي خواهد . . .
در حدِ خدايي بودنت . . .
دلم . . .
کمي آرامش مي خواهد . . .
آرامشي عميق . . .
آرامشي پر از حضورِ تو . . .
بودنِ تو . . .
راستي خداي خوبِ من . . .
دلم هواي ديروز را کرده . . .
ديروز را . . .
يادت هست ؟!
هوايِ روزهايِ کودکي را . . .
دلم ميخواهد . . .
دفتر مشقم را باز کنم و . . .
دوباره تمرين کنم . . . !!
دلم ميخواهد مثل ديروز . . .
قاصدکي بردارم . . .
آرزوهايم را به دستش بسپارم تا . . .
براي تو بياورد . . .
الفباي زندگي را ...
ميخواهم خط خطي کنم . . .
تمام آن روزهايي را که . . .
دل شکستم و . . .
دلم را شکستند . . .
دلم ميخواهد اين بار . . .
اگر معلم گفت در دفتر نقاشي تان . . .
هر چه ميخواهيد بکشيد . . .
تنها و تنها نردباني بکشم . . .
به سوي تو . . .
دلم ميخواهد اين بار . . .
اگر گلي را ديدم . . .
آن را نچينم . . .
تقديمش کنم به نگاه مهربانت . . . .
دلم . . .
خيلي چيز ها مي خواهد . . .
راستي . . .
خدا!
مي شود باز هم كودك شد؟؟!!
من . . .
دلم برايِ نگاهِ معصومِ کودکي ام ...
حسابي تنگ است . . . !




حوصله ی حرف زدن ندارم.سگ شدم.من دارم واسه کسی دق می کنم و افسرده میشم که اصلا تو باغ نیست.اصلا نمی فهمه حالت بده و چرا بده؟؟؟درواقع اصلاااااا واسش مهم نیست که تو حالت بده.یا بهتر بگم پشمممم بیشتر به چشمش میاد تا من :|

اگه معتاد عالم بشم اگه سرطانم بگیرم ترجیح میدم روزی 400 تا قرص ارامبخش بخورم اما به هیچی فکر نکنم چون واقعا دارم به جنون می رسم.هر چیزی یه حدی داره.منواسه کسی می میرم که واسم تب کنه.نه کسی که اصلا نمی بینم.صد تا مرض قلب و مغز و بدبختی گرفتم واسه کی؟؟؟؟؟؟ واسه کسی که تو کوچکترین تصمیمات زندگیشون تو رو به حسابم نمیاره؟؟ منم بلدم.بچرخ تا بچرخیم

امروزم مثه بقیه روزا کلی راه رفتم/کلـــــــــــــــــــــــــی.بعدم رفتم کافه کاخ پاتوق تنهاییم و 7 8 جور قهوه خوردم اونم دوبل.دارکه دارک.عین زهر مار.واسمم مهم نبود کی نگام می کنه.سیر دلم گریه کردم.آخیش.

بعدم که....

چقدرررر ازم دووووووووووری.....

چقدر دلتنگ تر شدم...

چقدررر خودت نیستی....

چقدر ....

چقدر زود تموم شد...



من می تونم.به قول یکی از دوستام بالاخره که یه روزی باید این اتفاق بیفته.بایددل و زد به دریا....

نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1392ساعت 22:53 حرفای دل یه دختر لاشی |



پدرم روزی هشتصد و شصت و هفت هزار بار می گوید ازدواج کنم!... و بی شک اگر من روزی با مردی ازدواج کنم که با هم به مهمانی های احمقانه ای برویم که مردان یک طرف جمع شوند و از سیاست و کار و فوتبال بگویند و زنان یک طرف دیگر جمع شوند و از پدیکور و مانیکور و انواع و اقسام رژیم غذایی و ساکشن و پروتز لب و پستان و جُک های سکسی و چگونگی شوهرهایشان در رختخواب و سریال های ترکیه ای ماهواره و خرم خاتون حرف بزنند، خودم را آتش می زنم!!! پدر ِ من، عزیز دلم، اگر مردی را پیدا کردی که با من به دوچرخه سواری و تئاتر دیدن و کنسرت رفتن و فیلم دیدن و آهنگ های (غیر پاپ) دانلود کردن و شعر و کتاب خواندن و کافه رفتن و شب گردی های بی هوا و سفر های بی هوا با کوله پشتی و عکاسی و نقاشی و سر به سر هم گذاشتن و دیوانه بازی هایی از این دست زد، و آنقدر به با هم بودنمان ایمان داشت که به زمین و زمان و هر پشه ی نَری که از دور و برم رد می شود گیر نداد، و به من احساس "رفیق" بودن داد و نه تنها احساس "زن" بودن، طوری که تمام دنیا به رفاقت و رابطه مان حسودی شان شد و مجبور شدیم برای چشم نظرهایشان هر روز اسفند دود کنیم، آن وقت شاید یک فکری برای رسیدنت به آرزویت کردم!... که با علم به اینکه این خراب شده نامش ایران است، و ازدواج به جای اینکه سندِ با هم بودنِ "من" و "او" باشد، سندِ با هم بودن دو ایل و طایفه و حرف و حدیث هایشان و احتمالا همان مهمانی های احمقانه و غرق شدن در باتلاقِ خرج و مخارج و روزمرگیِ محض ست، احتمالا هرگز به آرزویت نخواهی رسید...مرا ببخش...

نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1392ساعت 22:50 حرفای دل یه دختر لاشی |


کسی هست یا من فریاد کند؟؟؟؟؟؟


این روزگار .بدکرده با قلبم

کم بوده از این زندگی سهمم

از آدمای شهر بیزارم

چون بایکیشون خاطره دارم


فکرشم نکن ، دوباره با خیالت عاشقم نکن

تو مال من نمیشی دلخوشم نکن،فکرشم نکن

منتظر نباش ، اگرچه غرق دل تو اشک و گریه هاش

نمیذارم بیاد به گوش تو صداش ، منتظر نباش

حالا که ، یکی دیگه کنارته

تموم سهم من ازت اتاق و خاطراتته

تو واسم ، یه عکسی روی میز من

قراره با یه سایه زندگی کنم عزیز من

فکرشم نکن

فکرشم نکن ، دوباره مثل اون روزا

یه عالم حرفای دوتایی باشه بین ما دوتا

من بی تو، یه درد بی نهایتم

گمون کنم تا آسمون رسیده این شکایتم

فکرشم نکن


بعضی حرفا می سوزونه قلب آدمو

بعضیا یه حرفایی میگن به آدمو

کاش تو مثل بقیه نبودی با دلم

درد عشق تو کشیدم

ای خــــــــــــــدا دلــــــــــــــم

(محمد غلیزاده/فکرشم نکن)


خیلی خیلی خیلی جسمی و روحی خسته ام.از صبح دارم میدوم.جوری که دلم می خواست یه دقیقه وقت د اشتم بشینم سیر دلم گریه کنم.خیلی خیلی قصه دارم.خیلـــــــــــــــــــی....دلم واست تنگ شــــــــــــــــــــــــده اما ازت متنفرمممم.....

خیلی خسته ام.از کارای خونه.از غرغرای بابام.از جای خالی مامانم.از کارای دانشگام.از کارای کلاس زبانم که همشون عقب مونده.از دیدن درد کشیدن بهار.از استرس نی نیش.از دست تنها بودن واسه آرایشگاه.از نبودنت.از این شکست پولیه یه دفعه ای.از نگاه های مرموز غزل.از همه چــــــــــــی....

از این بغض لعنتی....

فقط دلم میخواد راه برم.نه چیزی بشنوم نه چیزی بگم نه چیزی ببینم....

دلم می خوئاد بمیرم از این همه حس تنهایی و بی پناهی...

برم مثل دیشب تا می تونم آرامبخش بندازم بالا و جنازه شم.ایشالا که بیدار نمیشم.

پیشی... :((((


به جوووون ستاره هامووووون تو عزیزتر از چشـــــــــامی

هرجا هستی خوب و خوش باش

تا ابد بغض صدامی

تورو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی:

که "دوستت ندارم" این و به خدا گفتم به سخـــــــتـــــی....



نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1392ساعت 14:39 حرفای دل یه دختر لاشی |



بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفتبی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بــــــــــــــــــــی معرفت......

ساعت 7 ه صبحه.چقدر بد از خواب پریدم.اما چه خواب خوووووبی بوووووود. بی هوشی مطلق.چقدر آروم خوابم برد.عاشق قرص آرامبخشم.از خودتم بیشتر آرومم می کنه حتی از دستات از نگات از ....

آره از خواب پریدم و چشمم به مانیتور روشن روبروم افتاد که روی اسکرین سرور بود و حبابای کوچیک و بزرگ جلوی چشمم بالا پایین میشد و ....

هه.کلی پیام قشنگ عاشقانه.کلی پیام پر از نفرت پر از نامردی پر از خداحافظی پر از جدایی....آره کلی پیام از تو ولی بدون تو :|

تازه فهمیدم مامانم چرا رادیوش و روشن می کنه مدام با در و دیوار خونه ور میره و تا کاراش تموم میشه بهم میریزه و غصش می گیره.تازه فهمیدم تموم اون کارا واسه اینه که حواسش پرت بشه.

از 5 که از خواب پریدم ناهار و درست کردم.صبحانه آماده کردم.حتی کارای شامم دارم می کنم.اما تازه ساعت 7 شده....

تا شب...

موزیک می گوشم:


همیشه قصه این بوده که تسکین غمت باشم

مگه هوای من بودی؟؟؟؟؟؟که حالا آدمت باشم؟؟؟؟؟

چنان سرگرم روباتی که رویام و نمی بینی

فقط وقتی من و میخوای که بی اندازه غمگینی

به رویای تو تن دادم،خودم رویام و گم کردم

دارم دنبال آغوشی برای گریه می گردم

ببـــــــــین حالااااا پره دردم.....


برم یه دوری بزنم.بعد یه سر به بهار بزنم.بعد باز برم یه دوری بزنم.بعد میام می نویسم.انقدررررررررررررررررررر حرف دارمممممممممممممممممممممممم که هیشکـــــــــــــی نمیدووووووووووووووووونه


نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1392ساعت 7:4 حرفای دل یه دختر لاشی |




قدم قدم قدم قدم..... امروز کیلومترهاااااا قدم زدم.

تو شوکم.تو یه شوک خیلی خیلی بد.

نمی دونم کیم و کجام

باورم نمیشه اصلا....

مثل همیشه هیچی جز آغوش خودت آرومم نمی کنه.بگو که دروغه :((



لعنتی لعنتی لعنتـــــــــــــــــــــــــــی

بی معرفت :|

از ماه های آخر سال متنفرممممم.هوای زمستان تو را چی می شود که هوای یار دیگری داری؟؟؟؟


امروز بالای 100 بار آهنگ نگرانت میشم ابی و گوش دادم.


دستام یخ کردن تو سرم آتیشه

وقتی ازهم دورین نگرانت میشه؟؟؟؟؟؟!!!!

حال و روزم خوب وخوش نیست بی تو نا آرومم

به یادت که میفتم نگرانت میشم



یه ساعت مچی یادگاری داشتم.امروز بهش باطری انداختم.چقدر عاشق تیک تاک ساعتم.تیک تاک      تیک تاک    ثانیه ثانیه جدایی :|


اسم نویسنده ی وبلاگم عوض شد..... بای

راستی غریبه: بهت ثابت شد من دروغگو نیستم؟؟؟؟

نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1392ساعت 21:36 حرفای دل یه دختر لاشی |


ساعت 4:30 صبحه.عجب خوابیدم....نه؟؟؟

خونه تنهام.قلبم می زنه.اما کند..

نمیدونم شایدم مردم.شایدم تو کمام.شایدم...

به من گفت لاشی...

  اونی که همه ی زندگیم بود. هه :|


چرا؟؟؟!!!


هیــــــــــــــس . نباید بپرسی


بذار خالی شه.با اینکه از جای دیگه پره...


فقط


من چیزی و واسه از دست دادن ندارم

چی و می خوای بگیری؟؟؟


ابی گوش میدم

.داره صبح میشه.کلی حرف دارم با خدا.

این بار خوده خدا به من بدهکاره.

می فهمـــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟؟؟بدهـــــــــــکاااااااااااااااررررررررررررررررر


دستشو میگیری نگرانت میشم دستتو میگیره دور میشه میره

تورو از دست دادن تلخه نفس گیره

دستام یخ کردن تو سرم آتیشه

وقتی ازهم دورین نگرانت میشه

♫♫♫

هزار ساله که رفتی من هنوز پشت شیشم

موهاتو باد برده عطرش جامونده پیشم

حال و روزم خوب وخوش نیست بی تو نا آرومم

به یادت که میفتم نگرانت میشم

نگرانت میشم نازکی رنجوری

توی ظاهر اما یاغی و مغروری

چشمات میخندن توی قاب چوبی

نگرانت هستم روبه راهی خوبی…

هزار ساله که رفتی من هنوز پشت شیشم

موهاتو باد برده عطرش جامونده پیشم

حال و روزم خوب وخوش نیست بی تو نا آرومم

به یادت که میفتم نگرانت میشم

♫♫♫

بگو ای بار به دلش پا بندی

توی عکس تازت بازم میخندی

اون که پیشش هستی عشقم حالیشه؟

اگه باز عاشق شی نگرانت میشه…

هزار ساله که رفتی…

من هنوز زنده ام.هنوز خوبه خوبم....

فردا روز دیگریست...

این بار...

من خواستم

تو خواستی

آدمها خواستند

اما

خدا نخواست....



نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1392ساعت 4:25 حرفای دل یه دختر لاشی |


نـنـــــه ! هــر چی بدبختــی کشیدیــم ;


گفتی : " حکمــت خداســت "


بــبــین ننــه ...


نیشونـــی ایــن حکمتــو بــده بــرم در خــونش


بگــم دٍ لامصـــــــــــــب ،


مشکلــت با مـــن چیـــه آخــه ...؟!

قیصر-


هه.خوشم میاد از این قیصر و سیستمش.خودش خیلی به خودش سخت می گرفت اما دنیا بهش سخت نگرفت.ما که کلا هم خودمون سخت گرفتیم هم دنیا پاچمون و سفت و سخت چسبیده.موند به دلم تو قشنگ ترین لحظه های زندگیمون یه چیزی نلنگه...

بعد از 3 4 شبانه روز نخوابیدن امشب باید بخوابم.اونقدر سرم درد می کنه که اگه همه ی مسکنای دنیارم بخورم آروم نمیشه.اما می خوابم.چون صبح بهار ترخیص میشه و من باید شاد ترین خاله ی دنیا باشم.یه خاله که مثلا هیچ غمی تو دلش نیست.یه خاله که دیگه نگران کسی نیست.یه خاله.....

خوبم.من خوبه خوبم.میرم بخوابم.شب بخیر

نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1392ساعت 0:18 حرفای دل یه دختر لاشی |


ساعت 3 صبحه.زیر بارروون......یه بارون لعنتی 

امروز من بودم و بارون و سیگار و موزیک و کلی خیابون،کلی آرامش،کلی نفسسسسسسسسس....

فردا 7 ه صبح میرم بیمارستان.دارم خاله میشم.یکی دیگه داره به دنیا میاد اما این منم که دارم یه آدم جدید میشم.

نه چیزی جز خودم هست که واسم مهم باشه نه دیگه چیزی واسه از دست دادن دارم.

و فهمیدم همیشه برای خاتمه ی یه رابطه قرار نیست پای نفر سوم درمیون باشه.گاهی رفتار طرف مقابل تورو جوری توجیه می کنه  که حتی ادامه ی اون برای یک ثانیه چیزی جز خیانت به خودت نیست.

چقدررررررررر تو رو بالا بردم که اینجوری از چشمم افتادی.....

نه تاراحتم،نه عصبانی نه دلخور نه.....فقط شیرفهم شدم که کجای زندگیتم.

سکوت می کنم.از همین لحظه.سکوتی به اسم خفه خون....

گوشیم آبکش شد،میام مینویسم.کلی حرف دارم....

نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1392ساعت 2:55 حرفای دل یه دختر لاشی |



آیندمون آینده ای روشن

حرف جدایی رو نزن با من


فردای خوبی پیش رومونه، دنیا به رفتار تو مدیونه

حالا که خوبیت عاشقم کرده

این عاشق دوره تو میگرده


از هرکس و هرچیز بهتر باش

با من از این هم مهربون تر باش


ترکم نکـــــــــــــــــــــــن

من بی تو بیــــــــــمارم،

دیونه واااااااار دوست دارم

من پیشتم، تنهات نمیزارم

♫♫♫

تا با منی هیچکی نمی تونه،

قلب تورو از غم به لرزونه


تا با منی پشت سرت کوهه،

روزای تو بی درد و اندوهه


هرچی که تو دستامه می بخشم

دنیای من شعرامه می بخشم


می بخشم از عمرم به تو حتی

وقتی نباشی میرم از دنــــــــــــیا




انقدر این آهنگ و این چند روز گوش دادم که دیگه خود معین هم صداش درومده.خــــــــــــــــیلی این آهنگ عشقولیا حال میده بعضی وقتــــــــــــــــــــــا...

عع عع راستی سلام.اووووووف کلی روزه که نیومدم.یعنی اومدم.حتی کلی هم نوشتم اما تو وبم نذاشتمش.وبلاگم دیگه خلوتگاهم نیست.همش باید جواب پس بدم.چند روزی بی خیالش شدم اما امشب دیگه طاقت نیوردم.بدجوری دلم هوات و کرده بود.

داشتم می گفتم.این آهنگای رومانتیک حسادت آدم و برانگیخته می کنه.مخصوصا آدمای حسود و تو کفی مثل من که تو یه دوره ای از زندگیشون هستن  که عطش دارن واسه توجه و محبت دیگران. آقا حقیقت اینه که من حس عشق بازی و کار بدم زده بالا.بله

این چندروز خیلی اتفاقا و ماجراها افتاد که هیجان خاصی نداشت اما خیلیاشون رو مخ بود و گذشت...

جالب اینجاست در پس همه ی این اتفاقا  یه چیز همچنان ثابت و پا برجا مونده بود.اونم حس مزخرف من.حس اینکه هنوزم نمی دونم خودم یا خودم و زندگیم و ادمای اطرافم و حتی شهرم چند چندم.

خدایی عجب حوصله ای دارن اونایی که میخوان انتقام بگیرم.عجب طاقتی دارن اونایی که می خوان از لج کسی یا کسایی کاری و کنن که دوست ندارن.عجب دلی دارن اونایی که به خاطر مساله یا موضوعی فیلم بازی و می کنن و ادا در میارن.عجب صبری دارن اونایی که رابطه های جدید و با آدمای جدید امتحان میکنن تا ایده آلشون و پیدا کنن.عجب....

من خودمم دیگه هنگ کردم.نمی دونم کی و دوست دارم.اصلا کسی و دوست دارم؟؟؟ نمی دونم می خواستم حال کی و بگیرم.می خواستم با کی لج کنم؟سوژه ی انتقامم خودم بودم یا یکی دیگه؟دارم چیکار می کنم؟؟؟


تنها چیزی که دارم به اطمینان می رسم بهش،اینکه سنگ شدم.یه تیکه سنگ.تو هر لحظه از زمان که بخوام می تونم با عقلم تصمیم بگیرم حتی  اینکه عشقم و خیلی راحت کنار بذارم اگه با منطقم جور نباشه.

اما گذشته از این حرفا دلم واسه یه روزایی خیلی تنگ شده.همون روزایی که اسممون شد دختره بد.ولی من دلم همون روزام و می خوام.همون روزایی که یه نفر عشقمون بود اما هزار تا دوست و رفیق و داداشی و همه چی دورمون بود و همه بهمون می گفتن کلاه شرعیه.پسر پسره دیگه.اما خدا خودش می دونست آدم بده آدم بد بود. پیشی،پیشی بود.نی نی ، نی نی بود.همه ی دوستا واقعا فقط دوست بودن.همه ی داداشیا تو نظر ما فقط داداشی بودن.بابایی فقط بابایی بود.....

مثلا تو غریبه:


واقعا هدفت چی بود از این کار؟؟؟؟ چی و می خواستی ثابت کنی؟تو ان همه سال رفیق من بودی،هم صحبتم بودی....مگه جز رفاقتت نظر بدی به من داشتی که تا فهمیدی اون جریان و ول کردی رفتی؟؟؟هرچی فکر می کنم نمی فهمم چرا.... تازه بماند اون همه دری وری که بارم کردی و بین خودمون موند تا همیشه.من به همه ی دنیا دروغ بگم به وبلاگم دروغ نمی گم.صداقت حرفام و چند وقت دیگه می فهمی...من که عادت دارم اما به تو خیلی چیزا ثابت میشه :)

بی خیال!!!

آخ که چقدر دلم اون روزارو می خواست.به خدا اون موقع تک پر تر بودیم تا الان.الان با یه نفریم اما خدا می دوووووونه فکر و دل خیلی از آدما چند جاست.(نه اینکه به منظور خاصی)اصلا چند نفر از شما می دونین دقیقا کی و دوست دارین و دلتنگشین؟؟؟!!!

این خیانته.خیانت به خودمون.به نفسمون.به اعصابون.به روحمون...

فقط تنها تر کردیم خودمون.مثل غریبه ها از کنار هم رد میشیم و ....



ای بابا...

شکرت خدا جون

دمت گرم.یه حالی به ما بده.ما رو از این شهر بنداز تو یه داهات،اما دیگه اینجا نذار...


راستی 4شنبه یا 5شنبه خاله میشم.دارم سعی می کنم هیچی ناراحتم نکنه.بمیرم واسه خواهرزادم.تو بی پول ترین شرایط من داره به دنیا میاد.کنسی آخه تا چه حد؟؟؟یعنی تو دوران ابتداییمم انقدر بی پول نبودم.دیگه بگیر برو تو عمق فاجعه.خخخخخ

الانم که دارم می نویسم هر 10 دقیقه یه بار مامانم میاد میگه بریم اورژانس،شب میمونی رو دستمون.خودمم می ترسما.چند وقته عجیــــــــــــــــــــــب قلبم درد می کنه.امروز دیگه بچم تو قلبم لگد میزنه.همچین می پرم هوا که .....حالا فعلا که هی شیفتش می دم به یه ساعت دیگه.تا شب که الکی بگم خوب شدم.خخخخ :دی


برم یه دوش بگیرم فعلا.بعد میام ویرایش می کنم

نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1392ساعت 20:11 حرفای دل یه دختر لاشی |



گفت
خیلی میترسم

گفتم چرا؟

گفت
چون از ته دل خوشحالم....
این جور خوشحالی ترسناک است...

پرسیدم چرا؟

و او جواب داد:
وقتی اَدم این جور خوشحال باشد..
سرنوشت اَماده است .. ..
چیزی را از او بگیرد


نمی دونم چرا می نویسم.وقتی که دیگه نه حقیقت و می نویسم نه کسی هست که بخونش نه....

اما هنوزم یه چیزایی مینویسم

دیشب میشد گفت یکی از وحشتناک ترین شبایی بود که تو زندگی هر کس می تونه اتفاق بیفته اما چه بد که نمیتونم بگم.فقط می تونم بگم با مامانم نمیشه حرف زد با اینکه هنوز چیز زیادی نمی دونه.بهارم که کلا بیخبره.من که همرو قسم دادم بهش چیزی نگن.خدایی خیلی پوست کلفتم نه؟؟؟

همچین چندوقته یه چیزای بزرگی و می ریزم تو خودم و هنوزم م یخندم که خودم کف میکنم.اونم منه ناز نازو ه غرغروووو...دمم گرم

اینکه چه جوری صبح شد و من تا 7 8 ث صبح چند صدتا اس ام اس فحش و تهدید و نفرین واسم اومدم...بماند.صبحم که همچین دردی تو بدنم پیچید که مامانم بنده خدا فقط ماساژم میداد و سعی می کرد خوابم ببره.منم دلم سوخت و الکی خودم و زدم به خوا.اتفاقا همون موقع از آموزشگاه زنگیدن که چرا من نمیرم کلاسام و .ظهرم ه مثلا بیدار شدم یه چیزی خوردم و زدم بیرون پیاده رفتم سمت آرایشگاه.

یه مشت آهنگ چرت و پرت که اصلا گوشم به اونا نبود...یه پاکت یسگار که 3 4 نخ بیشتر توش نبود...کلی فکر جور واجور....کلی سکوت...

6 هم که یادم افتاد کتابام و جا گذاشتم و تو اون سرما پیاده رفتم تا خونه و پیاده هم رفتم تا آموزشگاه.بعد ار کلاسم مثل همیشه هندزفری تو گوشم و پیاده به سمت خونه....

اه لعنت به اون مرتیکه عوضی خر گاو....همچین پرید دستم و گرفت که نزدیک بود 3 سکته رو با هم بزنم.جالب اینجا بود دستم و ول نمی کرد و همش حرف می زد بعد منه دیوونه این آهنگ و اف نمیکردم بشنوم چی میگه.خدایی سوژه بود.تا خلاص شدیم از دست اون یه چند مینی طول کشید.

بعدم اومدم خونه و دیدیم آدم بده کلی آب روغن قاطی کرده که چرا گوشیت و جواب ندادی ومن از خونه زدم بیرون و .... من گوشام مخملیه؟؟؟ توقع داری باور کنم؟؟؟ من از سگ کمترم اگه بهت ثابت نکنم تو بیرون بودی اون لحظه.من به حس ششمم از چشمام بیشتر اعتماد دارم.نکن اینکارو :|

بی خیال.بعدشم که اومدم خونه و عین یه تانک شام خوردم.عین جارو برقی.حتی الانم دارم میخورم.فکر کنم از شام به این ور یه 12 لیوانی چایی خوردم.

راستی نتم از امشب یا فردا شب قطع میشه.دیگه شارژ نمی کنم.حالا اگه حسش بود با گوشی میام آپ می کنم اینجا اگه نه که ....

اوضاع مالی و روحی جفتشون نالخه.یعنی می خوام برم بهزیستی معرفی کنم خودم و .ریدماااااااااااااااا...

از اون طرفم برم همدان....

سر راهم برم ان.ای ....

والا !!!


دیگه چی؟؟؟!!!

دیگه اینکه اندر احوالات من مامانم یه جمله گفت کلی باش حال کردم:


اومدیم لاس جمع کنیم،گا رید تو اب یا یه همچین چیزی. یعنی مامانمم فهمید من شانس ندارم.از خیچیا.هیچی!!!


برم بکپم.از فردا از 9  صبح باید برم ارایشگاه تنها بشنم تا 8 شب.دیگه نمی صرفه ظهرم برم خونه.کلی روزه ی ثضا دارم.خوبه که بگیرمشون این روزا.هم لاغر میشیم هم ظهر به هوا نهار نمیرم خونه هم اونا اوکی میشن.

برنامه ی عکس گرفتن هم کنسل

فعلا

نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1392ساعت 0:34 حرفای دل یه دختر لاشی |


لعنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

لعنــــــــــــــــــــــــــــــــــــت


خدایا قسمت میدم من صبح بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدار نشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

:(((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1392ساعت 23:49 حرفای دل یه دختر لاشی |



چه آهنگ مناسب حالی خونده امیر تتلو.کاش یه مدت آدم نه کارداست نه درس نه مسئولیت نه کسی که سیریشش بشه.یه مدت بگیره صبح تا شب مست کنه بخوابه دود کنه سکوت کنه....

آخ که چه فازیه !!!!!


بذار تو حال خودم باشم، منو چند تا شمع

بذار تو حال خودم باشم، نه نمیخوام پاشم

نمیخوام پاشم

نمیخوام پاشم

بذار تو حال خودم باشم ، نمیتونم زورکی تو دل تو جاشم

بذار تو حال خودم باشم ، میخوام چند روزی تنهاشم

بذار تو حال خودم باشم ، نمیخوام رویاهای تو از هم بپاشن

قشنگی صورت تو به خنده هاشن

بذار تو حال خودم باشم ، منو چن تا شمع

بذار تو حال خودم باشم ، نه نمیخوام پا شم

نمیخواد پاشه

♫♫♫

بذار برو منو اصلا با این هوا

هوایی که خیلی بد میشه شبا

میخوام این شبای سخت و یه جوری از پسش برآم

از پسش برآم

رو شده دستت برام

بذار برو منو و نیا این ورا

من حالم خوبه همین پایین ترا

این زندونی که ساختی رو میخوام از حبسش درآم

از حبسش درآم

تنگه قفسش برام

ولی من میخوام از پسش برآم



امروز حال نداشتم برم کلاسم.تا ظهر نه حرف زدم نه از زیر پتوم اومدم بیرون.حتی جواب گوشیمم ندادم.جز به ....که اونم شارژ نداشتم و ....

ظهرم که صادق رفت و کلی بغض و کلی ضد حال و ....

بعد یه سر رفتم ارایشگاه و مرتب کردم تا حدودی بعدم که کلاس آیلتس و ....

می دونم اگه نمیومد شب بدی میشد امشب.هیچی بیشتر از این خوشحالم نمی کرد.مرسی....

فکر روزی که نیستی یا نباید باشی خیلی ازارم میده.از همه بدتر فکر اینکه یه روزی اون دنیا جلوم و بگیری و بگی من و ول کردی و رفتی.می ترسم هر چی به خدا بگم خدااااایااااا من بهش قولی نداده بودم....باورش نشه.نمی دونم تهش چی میشه.فقط می دونم من نمیخوام اینجا بمونم.حالاحلالاهم حتی فکر اینکه یه روزی بخوام ازدواج کنم دیوونم میکنه.این و چه جوری بهت بفهمونمممممممممممم که من حالم میگیره از شنیدن این حرفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

الانم مخم درد میکنه.همش غریبه میاد تو ذهنم.بی معرفت .........لعنتــــــــــــــــــــی!!!!!!!

سارام که اس ام اس داد الان تو عن بدن هیشکی مثه تو نیست.هه.مرسی....

هیچ وقتم وضع مالیم انقدرررررررررر گه نشده بود به عمرم.هیچوقت.

همه چی دست به دست هم داده من تو زندان بیام تو وبم :دی


راستی یه چیزی بگم بخندین.دیشب کلی فیلم بد بد بد بد دیدم.دیگه به یقین رسیدم سردترین موجود روی زمین شدم.اونممممممممممم مـــــــــــــــــــــــــــن !!!!!!!!!!!!!! یه دختر آبانی هات و ....

اوه راستی طالع بینی زن ابان تو ادامه مطلبه.واسه بعضیا....


بی خیال.فعلا.برم تو حال خودم ;) برم بالشم و بغل کنم، فکر کنم که اونه..... غصه ی زیاد :(

قشنگ ترین حس دنــــــــــــــــــــــــــــــــــــیا.لذیذ ترین خواب دنیـــــــــــــــــــــــــا....به به به به به به


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1392ساعت 21:34 حرفای دل یه دختر لاشی |


امروز....

همش خونه بودم رو تختم.اونقدر که ک...نم واقعا به هوا نیاز داشت.زخم بستر ....:دی

حوصله ی هیشکی و نداشتم

یه روز پر تنش پر استرس پر....

همش دعوا همش بحث همش...

حداقل به چند روز سفر نیاز دارم.دور شم از این جو

جو خونه دیگه داره همدان لازمم می کنه.

فشار بدی رومه.خیلی بد :|


این دختر آبانیه غرغرو بهونت و می گیره.ای کاش زودتر تموم شه......



نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1392ساعت 22:41 حرفای دل یه دختر لاشی |


ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻨـﺪ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ که می گوﯾﻨﺪ :
ﻣﺮﺩ ﺑـﺎﯾﺪ ﻗﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﺑـﺎﺷﺪ ...
ﭼﺸﻤـﻭ ﺍﺑـﺮﻭ ﻣﺸﮑﯽ ﺑـﺎﺷﺪ ...
ته ریش داشته ﺑـﺎﺷﺪ ...
ﻭ ...!!


ﻣﻦ ﻣﯿﮕﻮﻡ :
ﻣﺮﺩ ﺑﺍﯾﺪ ﺑﺎﻭﺟــﻮﺩ ﺗﻤﺎﻣﻪ ﻏﺮﻭﺭﺵ - ﻣﻬﺮﺑـﺎن ﺑﺎﺷﺪ ...
ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ تمام ﻟﺠﺒﺎﺯﯾﻬﺎیش - ﻭﻓﺎﺩﺍﺭ ﺑﺎﺷﺪ ....
ﺑــﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺗﻤﺎﻣــــﻪ خستگی ﻫﺎﯾﺶ - ﺻﺒـﻮﺭ ﺑﺎﺷﺪ ...
ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺗﻤﺎﻣﻪ ﺳﺨﺘﯽ ﻫﺎﯾﺶ - ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺎﺷﺪ ...
ﻣﺮﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺤﮑﻢ ﺑﺎﺷﺪ ...

نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1392ساعت 22:40 حرفای دل یه دختر لاشی |



مهم نیست
من چه آرزویی دارم...
مسئله اینست
تمام آرزوهای من
تاریخ مصرفشان تمام شده
است...!

خیلی چیزا دیگه از ما گذشت...


دلم گرفته اما دلم نمیاد روز یکی دیگرو خراب کنم و حالش و بگیرم.به قول خودش بخشتناک بشم اما بدجوری دلم گرفته...

خیلی از من گذشتن راحته.واسم سواله.چرا؟؟؟!!!

مثه غریبه... مثه سارا...مثه ثمین...مثه مهشید...مثه پیشی...مثه بابایی...مثه خیلیا...

چقدر دلم فاصله میخواد.برم دوررررررر شم از این آدما.همینایی که آدما یه دفعه واسشون خوب میشن.یه دفعه بد میشن.یه دفعه دروغگو می شن.یه دفعه....

دلم سکوت میخواد مثل یه کما.می خوام همین گوشیه بدون زنگ و هم آف کنم اما به خاطر همون یکی دیگه نمی تونم...

گرفته درست مثل هوای یک نفره ی امروز....

دلم آرامش می خواد.آرامش ابدی...


فریــد ، بـابـا

عــشق اون نیست که وقـــتی دیدیـــش دلـــت بلــرزه

عشـــق اونــه که وقـــتی نمـــیــبینـیــــش دلـــت میـــخواد کــــَـــنده شه ...



خانه سبز - خسرو شکیبایی

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1392ساعت 22:26 حرفای دل یه دختر لاشی |



باهام ﺩﻋﻮﺍ ﮐﻦ


ﺑﺎﻫﺎﻡ ﻗـــﻬﺮ ﮐﻦ


ﺣﺮﺻﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭ


ﺑﻬــــﻮﻧﻪ ﺑﮕﯿـــــﺮ


ﺧﺮﻡ ﮐﻦ


ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﺍﺭﯼ ﺍﺷﮑﻤﻮ ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺖ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭﯼ


ﺍﻣﺎﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﻫﯿﭽــــﻮﻗﺖ ﺑﺮﯼ


ﻫﯿﭽــــــــــﻮقت

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1392ساعت 20:48 حرفای دل یه دختر لاشی |


یه روز خیلی خیلی خیلی خوب....

کنار تو....


راستی باغچه ی کوچیک من!!

من هستم

تو هستی

اونم هست

اما دیگه غریبه نیست.... :(


باور نمی کنم ولی؛

انگار غرور من شکست...

اگه دلت میخواد بری

اصرار من بی فایدست...........

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1392ساعت 12:54 حرفای دل یه دختر لاشی |


برف ، برف برف میباره قلب من امشب بی قراره

برف ، برف برف میباره خاطره هاتو یادم میاره

تا دوباره صدامو دراره برف ، برف برف میباره

آسمونم دلش قصه داره حق داره هرچی امشب بباره

جای برف باز میشینی کنارم مطمئنم دیگه شک ندارم

شک ندارم تو فکرم هستی تنهایی تو اتاقت نشستی

گفته بودی دلت تنگ نمیشه پس چرا هی میای پشت شیشه

برف ، برف برف میباره خاطره هاتو یادم میاره

تگ دوم آهنگ بابک جهانبخش به نام برف

خنده آدمک روی برفا روزای خوبم و زنده کرده

من دلم گرم هیشکی نمیشه سردمه.خیلی سرده

باز دوباره داره برف می باره باز چه ساکت می باره

یخ زده دستای بی گناهم چشم برام فقط چشم برامهم

چشم برامهم ، چشم برامهم

برف ، برف برف میباره قلب من امشب بی قراره

برف ، برف برف میباره خاطره هاتو یادم میاره

تا دوباره صدامو دراره برف ، برف برف میباره...


(برف/بابک جهانبخش)


چرا صبح نمیشه؟؟؟


ساعت 4:30 ه....


نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1392ساعت 4:28 حرفای دل یه دختر لاشی |


یکی از بدتریــــــــــــــــن شبای زندگیم....

یکی بیاد با من حرف بزنه.یکی بیاد بشینه اینجا من جیغ بزنم سرش دعواش کنم بزنمش .......

یه چیزی داره خفم میکنه....

ببخشید آقا

قرص سر درد معده درد قلب درد آرام بخش.....

همرو ریختم بالا.اما باز داره خفم میکنه.از اون بغضای نادره....

هر عنی هر سگی هر.......فقط یکی بیاد من باش حرف بزنممممممممم

میشه همین الان بمیرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میشه؟؟؟؟؟

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1392ساعت 0:51 حرفای دل یه دختر لاشی |


برف میاد....


چقدر جات خالیه


اینجا

 همین جا


درست کنار من


جای دستات تو دستای من


....


ته این همه قایم باشک بازی ها چی میشه؟؟؟


لحظه شماری برای صبح شدن .... 1 2 3 ....


چقدر می خواهمت؟؟؟؟!!!


ریحان

نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1392ساعت 19:33 حرفای دل یه دختر لاشی |


چه رووووووووووووووووووووووزززززززززز بـــــــــــــــــدی

چه روز بدی :(((((((((((((

چرا دنیا نمی خواد زندگیمون اونجوری که دوست داریم پیش بره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یعنی هیچ وقت نمیشه؟؟؟

یعنی باید همیشه منتظر باشم همه چی تموم شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


وای خدا.....

چقدر آروم میشم وقتی هستی...وقتی میبینمت...وقتی... :(

آخه چرااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1392ساعت 0:16 حرفای دل یه دختر لاشی |


ساعت 3 صبحه.....


سگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

بدبختـــــــــــــــــــــم

احمقــــــــم

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای خیلــــــــــــــــــــــــــــی حالم بـــــــــــــــــــــــــده

الان می پوووووووووووووووووووووووووکم

من یه لجنـــــــــــــــــــم.لجن!!!!

چقدر من هرزه ام خزابم لاشیم گوهم.ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااه


نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1392ساعت 2:59 حرفای دل یه دختر لاشی |


یه رووووووووووووووووووز خیلی خیلی خیلی خووووووووب....


فقط نمی دونم چرا هروقت می خوام از روزای خوب بنویسم یه چیزیم میشه :(

اونقدر بدنم درد می کنه که حاضرم برم تو کما اما انقدر درد نکشم.هیچ میکنی آرومم نمی کنه و هیچ اتفاقی حواسم و پرت نمی کنه.این موئقع ها فقط می طلبه خودش پیشت باشه.همین که هست آرومت میکنه.....

دیروز که چهارشنبه بود و تا 8:30 کلاس داشتم.می دونی که؟؟؟؟؟؟

یه کلاسی که دلم نمیخواست هیچ وقت تموم شه.به به ترین کلاس دنیا... :-* :-* :-*

حالا بماند که یکی چقدر اوسکلم کرد و سکته ی ناقص و زدم و ...... دارم واسش :دی


واااااای ببخشید خیلی دلم می خواد بنویسم اما اصلا نمی تونم.خیلی درد دارم.خیـــــــــــــــــلی :((((((

راستی غریبه زندست؟؟؟برگشته؟؟خبری ازش نیست....

وای فعلا

نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1392ساعت 23:49 حرفای دل یه دختر لاشی |


ﻣـﻦ ﺑـﺪﻡ ... !؟
ﺗـﻮ ﺧـﻮﺏ ﺑـــﺎﺵ ...


ﺩﯾﮕــﺮ, ﺳﺮﺍﻏـﻢ ﺭﺍ ﻧـﮕـﯿـﺮ!!!
ﺧـﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺟـﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺪﮔــﯽ ﮔــُﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ...


ﺩﻧﺒﺎﻟـــــﻢ ﻧﮕﺮﺩ ...
ﭘـﯿـﺪﺍﯾـﻢ ﻧـﻤـﯿـﮑـﻨﯽ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻧـﻔـﺲ ﺑـﮑـﺸﻢ !!!

ﺍﺻﻸ ....

ﺧﻮﺩﺕ ﻫﻢ ﻣﻨﺖ ﺑﺮ ﺳﺮﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭ
ﻭ ﻓـﺮﺍﻣـﻮﺵ ﮐـﻦ ﮐﻪ ﺯﻣـﺎﻧﯽ ﺑـﻮﺩﻩ ﺍﻡ!!!

ﺧـﻮﺩﻡ ﻧـﯿـﺰ , ﭼـﻨـﯿـﻦ ﺧﻮﺍﻫـﻢ ﮐﺮﺩ ...




خفـــــــــــــــــــــــــه شوووووووووووووووو

حوصلت و ندارممممممممممم

آخرین عاشقانه هایت برای من :| :| :|


خفه میشوم.

خدایا

تو می توانی به زبانم آوری؟؟؟


(دوستای عزیزم واسه خوندن وبلاگ من از این به بعد باید fبرین تو ادامه مطلب که باید رمزش و داشته باشین.چیز خاصی نمی نویسم مثل همیه یه مشت شر و ور که همیشه ام گند می زنه به تموم زندگیم.اما اگه کنجکاو شدین به مسنجرم پی ام بدین پسوردش و می دم.        taraneh_ops_ops     )


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1392ساعت 19:14 حرفای دل یه دختر لاشی |



از
آنچه که گذشت
آنچه که شکست
آنچه که نشد
آنچه که ریخت

حسرت نخور


زندگی اگر آســـان بود
با گریــه آغاز نمی شد...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1392ساعت 12:56 حرفای دل یه دختر لاشی |


ازت بدم میاد :(((((((


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1392ساعت 0:46 حرفای دل یه دختر لاشی |


و اما امروز...


امروز از وقتی بیدار شدم خوردم.ظهرم فقط می دونم دلم نمی خواست خونه باشم و با سارا پیچوندیم...

نه حرف زدیم نه شیطونی نه هیچ کار دیگه.فقط گلدشت بالای چغا روبه روی رادیو...اونم همشون به مدت یه نخ سیگار !!

دلم واسه یه نفر تنگ شده بود.هنوزم تنگه...

ای بابا ....

دوست ندارم بنویسم.یعنی چیز مهمیم اتفاق نیفتاده که بنویسم.فعلا

نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1392ساعت 22:15 حرفای دل یه دختر لاشی |



ﻫـــــــﯽ ﺁﻗﺎﻫـــﻪ، ﻫـــــــﯽ ﺧﺎﻧﻤﯽ :


ﻣﯿﮕــــــﯽ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﯼ ؟


ﻣﯿﮕـــــــﯽ ﻋﺎﺷﻘﺸـــــــﯽ ؟


ﻫﺮ ﻭﻗـــــــﺖ ﺗﻮﻧﺴﺘــــــﯽ ﺩﺳﺘــــــــﺸﻮ
ﺑﮕﯿـــــــﺮﯼ ﺑـــــﯿﺎﺭﯼ ﺗﻮ ﺟﻤــــــــﻊ ، ﺑﯿـــــﺎﺭﯼ
ﻧﺸﻮﻧﺶ ﺑـــــﺪﯼ ،

ﺑﮕـــﯽ ﺍﯾﻦ ﻋﺸـﻖ ﻣﻨــــــﻪ ،

ﻣــــــــﻦ ﺍﯾﻨﻮ ﺩﻭﺳـــــــﺖ ﺩﺍﺭﻡ


ﺍﻭﻧﻮﻗﺘــــــﻪ ﮐﻪ ﻣﻌﻠﻮﻣــــﻪ ﻭﺍﻗــــــﻌﺎ ﺭﺍﺳﺖ
ﻣﯿﮕــــﯽ

ﺍﮔــــــــﻪ ﻗﺎﯾﻤـــــﺶ ﮐــــــﺮﺩﯼ


ﺍﮔــــــﻪ ﻫﺮﮐــــــﯽ ﺧﻮﺍﺳــــﺖ ﺑﺒﯿﻨﺘــــﺶ
ﺑﻬـــــــﻮﻧﻪ ﺍﻭﺭﺩﯼ

ﺍﮔـــــﻪ ﺗﺮﺳــــﯿﺪﯼ ﺑﻬــــﺖ ﺍﻧﮕـــــﻪ ﻫـــــﻤﻪ

ﭼـﯽ ﺑﭽــــــﺴﺒﻮﻧﻦ . . .

ﯾﻌﻨﯽ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﯿﺴﺘﯽ

ﻫﯿﭽﻮﻗـــــــﺖ ﻋﺸــــــﻘﺘﻮ ﻗﺎﯾــــﻢ ﻧﮑــــــــﻦ

ﻧــــﺬﺍﺭ ﻋﺎﻟــــــﻢ ﻭ ﺁﺩﻡ ﺑﻬـــــﺶ ﭼـــــــﺸﻢ

ﺩﺍﺷﺘــــــﻪ ﺑﺎﺷـــــﻦ ﻭ

ﻧﺪﻭﻧــــــﻦ ﮐـﻪ ﺍﻭﻥ

ﻣــــﺎﻝ ﺗــــﻮﺋﻪ




نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1392ساعت 13:38 حرفای دل یه دختر لاشی |



زیبایی یعنی . . . . .

ساده باش ؛
اما ساده قضاوت نکن نیمۀ پنهان آدم ها را ......

ساده زندگی کن ؛
اما ساده عبور نکن از دنیایی که تنها یکبار تجربه اش می کنی .....

ساده لبخند بزن ؛
اما ساده نخند به کسی که عمق معنایش را نمی فهمی .....

ساده باز گرد ؛
اما هرگز بر نگرد به دنیای او که به زخم زدنت عادت کرده . . . .!!!



تو می دونی به این حالتی که من دارم چی میگن؟؟کسی نیست؟؟؟یادش بخیر یه غریبه بود لااقل باهام حرف می زد.کامنت میذاشت.ای بابا....هر جا هست خوش باشه :|

جمعه چقدر دیر گذشت.خیلی دیر.هم روزش هم شبش.اونقدر شب بد خوابیدم که صبح اصلا فکر اینکه برم کلاس و نکردم.ظهرم که زدم بیرون و بعدشم آرایشگاه.اونقدر بی حوصله و یه جورایی گشاد بودم که حتی بخاریم روشن نکردم و تا ساعتی که رفتم کلاس زبانم از سرما لرزیدم.بعدش که جیگریم اومد دنبالم و با اینکه به خاطر اون بهم ریخته و دلخور بودم اما کلی بهم خوش گذشت.تو اورژانس خاطره نداشتیم که انوم فراهم شد.خخخخ

راستی شنبه شب یلدا بود.اوه از اون شبام بود که واسه دستشوییم دلم نمی خواست از اتاقم بیام بیرون.شب یلدارو آدم باید پیش کسی باشه که دوسش داره.آخه اینم شده شب یلدا.با اینکه عاشق خوانوادمم اما شب یلدا بحثش جداست بابا...

دیروز یکشنبه بود.ساع 2 رفتم ارایشگاه یهذره اونجارو مرتب کردم ندش درومده بود.بهارم که سر حرفای من که شب یلدا بهش زدم قهر بود و تا خود7 با هم یک کلمه هم حرف نزدیم.من این ور کتاب مب خوندم اونم همینطور اون ور کتاب می خوند.بعدشم که خیلی تالو لج کرد و نذاشت من برم بیرون.سارام که پیچوند و با بهنام رفت بیرون.اینجا بود که یه اتفاق وحشتانک افتاد.خونه تنها بودم.مامان روضه بود.بابام رفته بود ترمینال سراغ صادق.یه دفعه تلفنم زنگ خورد.شماره ی خونه یی بابایی رضام بود از تهران.واااااااای تمام بدنم یخ زد.برداشتم.خودش بود....

یه دفعه تو چند ثانیه چند سال از جلوی چشمم رد شد.چقدر ما بزرگ شده بودیم اما درست عیت اون موقع عا صمیمی راحت نزدیک....

مثه اون موقع ها بداخلاق بود.کلیم غر غر کرد مثل همییشه از روزگار و دنیا و آدما و بی پولی و ....

مثل همیشه ام کلی با لهجه ی من حال کردم و کلیم خندید کهمن هنوز همونجوری شمپت و ساده موندم.هه

گفت که میاد بروجرد.بدون اینکه یه ذره ام فکر کنم اصرارر اصرارر اصراررر که باید زود بیای همین روزااا.خل شدم نه؟؟ من که دیگه نباید اون و ببینیم :| وای چه حال بدی بود. قرار شد عکس جدیدش و بذاره تو فیسبوک تا ببینم چه جوری شده.آخه تو بچم خیلی رو استایلش حساسه درست مثل من :دی خخخخخخ تاایتکه بابام اومد و خداحافظی کردم اما نمی دونم چیکارداشت که هی زنگ می زد.من دیگه نمی خواستم جواب بدم.نمی دونم.نه اینکه دوست نداشتما نه.دلم واسش یه ذره شده بود.اما یه چیزی جلوم و میگرفت.اه بی خیال.


شبم که باز بهونه گیر شدم مثه همه ی شبا و از نبودن یه نفر کنارم بهم ریختم و باز درست سر خودش خالیش کردم.اصلا نمی دونم چه حکمتیه وقتی رو یکی حساسی و دلتنگش می شی و ازش دلخور میشی و هر چیز دیگه نگهش میدارو رو سر خود اون یه نفر خالیش می کنی.بعدم کلی عذاب وجدان می گیری.نه فقط ما ابانیا.بلکه همه...

کاش یه روز زودتر به دنیا میومدم و آبانی نمی شدم.خیلی سخته.آبانیا نمی دونن چی م خوان.خیلی مسخرست که عاشق یکی باشی اما نخوای بهش برسی نه؟؟؟آبانیا کم ندارن؟؟؟


بی خیال.شب میام می نویسم.فعلا



نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1392ساعت 13:30 حرفای دل یه دختر لاشی |



دیوانه ام می كند ...!


فكر اینكه .. زنده زنده .. نیمی از من را .. از من جدا كنند !!


لطفا ... تا زنده ام بــــــــــــــــــمان



چه حس بدیه نبودنت... :(( :(( :((



نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1392ساعت 12:55 حرفای دل یه دختر لاشی |


ساعت 23:25...


سارا و بهنام آشتی کردن....

چقدر خوشحالم دوستم


ولی؛

چه رابطه ی مستقیمی...

هه ________

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1392ساعت 23:26 حرفای دل یه دختر لاشی |




پاییز تموم شد.هیچی نفهمیدم ازش.همش خونه آرایشگاه کلاس....

اون همه قدم زدم موزیک گوش دادن شیطونی کردن....حتی وقت نشد یه ساعت تو حال خودم دپرس بشم.فکرش و کن...

عمرمون خیلی زودتر از اونی که باید بگذره زود گذشت.من که تو قیافمم تابلو شده.همه بهم می گن پیر شدی.مامان...

چه حس بدی دارم امشب.یه دفعه چم شد؟؟؟

چقدر چهارشنبه روز بدی بود.یعنی شاید چون فکر می کردم خیلی بعتر از اینا باشه اونجوری خورد تو ذوقم.اولش قرار بود برم یه چیزی بخرم که به شوهر فاطمه نیاز داشتیم و اونجوری کاشتمون و داشتم سکته می کردم از اعصبانیت.بعدم خواستیم بریم شیرینی بخریم و خوش بگذرونیم که سارا اون کولی بازی و راه انداخت.به من چه که بددت میاد فلان شهص و ببینی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟منم خودم عددی نبودم که بهم بگن.باید اونجوری برینی بهم؟؟؟؟؟آخ که چقدر جلوی اونا بغضم ونگه داشتم.شبم که بهش می گم از برخوردت ناراحت شدم قهر می کنه و هنوزم ازش بی خبرم.اونقدر بهم ریختم که خونه بهار جلو بابم اینا خیلی قشنگ ومجلسی گریه می کردم.بذترین حالتش این که به جای اینکه چند تا آرام بخش بخوری و بخوابی مجبور باشی تا صبح بیدار بمونی و یه ماری و انجام بدی.اونقدر قاطی بودم که 10 ه ثبح کهکارم تموم شد کلی قرص خوردم که خوابم ببره اما نگار نه انگاااااااارررررررررررر.ساع 2 م زدم بیرون و رفتم آرایشگاه و اونجام شلوغ و کلی غر غره بهار و حسین و نگرانیه خودم که مبادا بهار چیزیش بشه و .....بماند.فقط این و م یدونم جنازم رسید خونه و با هیچی فشارم بالا نمیومد و با هیچ مسکنی دردم آروم نمیشد.از فکر اون دو روز متنفرممممممممممم. می دونی بدترین چیز چی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ که پیشی پر روووووووو پرووووو به من پیام بده بگـــــــــــه داره برف میاد.می خوام ببینمت.فقط یه ساعت بیا بریم قدم بزنیم.آخه بی معرفت تو چه جوووووری روت میشه؟؟؟؟؟؟؟؟این همه به من بد کردین.پیامت و دیدم رگای مغزم داشت پاره میشد.سارام قهر بود که لااقل زنگ بزنم با اون حرف بزنم یکم آروم شم.

امروزم که تا ظهر دلم نم یخواست از تختم بیام بیرون.حوصله هیچی و هیشکی و نداشتم.فقط دلم میخواست تنهای تنها برم قرم بزنم که اونم نشد.غروبم که مثلاً رفتیم نمایشگا حالمون عوض شه سرو ککله ی نیما پیدا شد.زنگ زنگ زنگ .جواب بده کارت دارم.من با هیچکدومتووووووون کار ندارم.برین بچسبین به محیاااااااااااا.ببینم چه  گلی به سرتون می زنه.من گذشتم و بوسیدم گذاشتم کنار.نه رفیقی دارم نه عشقی نه ....هیچی.من هیچی ندارم.فقط یه دل پر دارم از تک تکتون.انتظار نداشتم ماها.....بگذریم.لابد دارم میمیرم باهم یاد من افتادین.هه

فردا م یخوام کلاس صبحم و بپیچونم و برم قدم بزنم.تا خود ساعت3 که می رم آرایشگاه.کارای کلاس زبان فردامم اصلا انجام ندادم.ساعتشم دوباره افتاد 5:30تا7.

اه اصلا خوب نیستم.لعنتــــــــــــــــــــــــــــی


نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1392ساعت 21:43 حرفای دل یه دختر لاشی |


چفــــــــــــــــــــــــــدر امروز دیر می گذره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از صبح سرگردونم می رم این ور اون ور .....

هیچی آرومم نمیکنه...

نباید اینجوری میشد.یعنی اصلا فکرشم نمی کردم باز....

وای خداااااا نباید ....


فقط بگذره امروززززززززززززز.یعنی مشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1392ساعت 0:41 حرفای دل یه دختر لاشی |


کسی که حواسش به من بود رفت

چه دیر اومد اما چقد زود رفت

تا فهمید اگه دور باشم ازش، دل عاشقم میشه نابود رفت

هنوز چشم براشم نگام رو دره،همه جای خونه گل پرپره

تا هر جور صدایی تو کوچه میاد

دل من منو ،سمت در می بره

♫♫♫

همش با خودم میگم امشب میاد

داره دیر میشه باید آماده شم

ولی اون نمی فهمه اون حالمو

نمی دونه اینجا چقد یادشم


(رضا شیری/چقدر زود رفت....)

چقدر بی رحمه دنیا.....

داره زجر کشl می کنه...

یه بار دوبار سه بار صد بار...نه همیشه!!

دیگه بریدم لز دیدن این صحنه ی تکراری تلخ.....

مطمئن شدم دنیام نمی خواد که ما ....

 

آهای دنیا!!!!!!

من کنار کشیدم.ببرش با هر کی که می خوای....

فقط ببرش.دیگه نمی خوام ببینمش.هیـــــــــــــــــچ وقت

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392ساعت 20:17 حرفای دل یه دختر لاشی |



ﻣﻴﮕﻦ ﺍﮔﻪ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺑﺮﻑ ﺳﺎﻝ ﺭﻭ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻛﺴﻲ ﺑﺎﺷﻲ ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻱ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭﺵ ﻣﻴﻤﻮﻧﻲ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ شوفاژ...


امروز اولین روز برفی بود مثلا.یه چهار تا دونه برف اومد قطع شد.این که قبول نیست.یه برق قشنگ بیاد ببیتم ما پیش کی هستیم.خخخخ.اگه شانس منه که تو تاکسیم اون موقع یا تو حموم.

الان می دونی تو چه حالتی هستم؟؟از اون حالتا که اصلا حوصله ی بحث و دعوا و حرف منطقی و احساسی و کلا هیچی و ندارم.فقط سریع یه لبخند میزنم و می گم من خوبه خوبم.ببین می خندم :) کشش نده فقط :|

 راستی مخاطب خاص:

من واقعا نمی خوام.من نه اعتماد دارم نه آرامش نه دیگه انگیزه ای...

فقط دلهره و ترس و استرس و خاطره و ....

من  واقعا نمی خوام.

فقط مشکل اینجاست این و نه می تونم به خودت بگم نه به خودم.

نه تو می خوای بفهمی این و نه من!!

من واقعا دیگه نمی خوام :|



نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1392ساعت 21:25 حرفای دل یه دختر لاشی |



ﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﻬﺶ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﻣﯿﺪﯼ :

" ﺣﻮﺻﻠﻢ ﺳﺮ ﺭﻓﺘﻪ "

ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯿﺪﻩ " زود آماده شود،ﺣﺎﺿﺮ ﺷﺪﯼ ﺧﺒﺮﻡ ﮐﻦ و ﻣﻮﻫﺎﺗﻢ ﻧﺮﯾﺰ ﺑﯿﺮﻭﻥ "

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

ﻟﻌﻨﺘﯽ ﻣﺮﺩ ﺯﻧﺪﮔﯿﻪ !! 


خخخخخخخ.به زور بخندیم غروب جمعه از سرمون بگذره.اونم از نوع بارونیش.اونم از نوع تنهاییش.اونم...


کلی کار  دارم اما دل و دماغش نیست.گوشیمم آفه.کسی هم خونه نیست.هی راه میرم یه چیزی میخورم.اوق


شب قراره زنگ بزنم به اون آقاهه تو کیش.استرس دارم :( می ترسم بگه باید 10 ماه و بمونی تا آیلتست و بگیری.لعنت به من که زودتر شروع نکردم.البته به عنم :دی


این آهنگه محمد علیزاده با اینکه مزخرفه اما خیلی باحال می گه عزیزم عزیزم عزیزم.... :دی  آدم هوس می کنه. توروخدا ببین چی میگه: عزیـــــــزم چی شده که دلم یه دله ددیگه ای دیگه دل نمیده؟از همه بریده؟عزیـــــــــــزم آخه دل تو دله  دلمن دیگه نیست مثل تو ندیده، از همه بریده عزیزم عزیزم عزیزم عزیـــــزم عزیزم ........


ما که پیر شدیم.واقعا این و جدی و دور از شوخی می گم/واقعا پیر...سرد...خسته...بی حوصله.... یه جورایی منتظریم یکی که کامله وارد زندگیمون بشه که دیگه دغدغه های جوونیمون و باهاش نداشته باشیم،اما نه دیگه خودمون حوصله ی کنار اومدن و داریم نه کسی کامله.یه جورایی خودمون از هم ناقص تریم :|

از یه جایی به بعد،
دیگه دوست نداری هیچکس رُو به خلوتِ خودت راه بدی،
حتی اگه تنهایی کلافه‌ات کرده باشه!

از یه جایی به بعد،

وقتی کسی بهت می‌گه دوستت دارم،

لبــخند میزنی و ازش فاصـــله می‌گیری...!

از یه جایی به بعد،

فقط یه حس داری،

حس بی‌تفاوتی

نه از دوست داشتن‌ها خوشحال میشی

و نه از دوست نداشتن‌ها ناراحت!


از یه جایی به بعد دیگه اون واست همون نمیشه :(






نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1392ساعت 16:19 حرفای دل یه دختر لاشی |



گاهی ...

مجبــــوریــــم بپــــذیــــریــــم :

کــــه بــــرخــــی از آدمــــها ....

فقــــط میتــــواننــــد در قلبــــمان بمــــاننــــد !

نــــه در زنــــدگیمــــان ..... !!



و اما هوای یه نفره ی امروز....

کلی نوشتم.کلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی.اما پاکش کردم.دلم میخواد امشب کسی از دلم خبر نداشته باشه...

نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1392ساعت 0:57 حرفای دل یه دختر لاشی |



 مغرور و خودشیفته نیستم ...

ولی یاد گرفتم که تو زندگیم... منت احدی رو نکشم ...

خداحافظ تو فرهنگ لغت من جوابش فقط یه کلمه است ... به سلامت...

ﺩﯾـﮕـــﺮ ﻧﻪ ﺍﺷـﮑـــﻬﺎﯾــﻢ ﺭﺍ ﺧــﻮﺍﻫـﯽ ﺩﯾــﺪ ﻧﻪ ﺍﻟﺘـــﻤـﺎﺱ ﻫـــﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺣﺴـــﺎﺳــﺎﺕِ ﺍﯾــﻦ ﺩﻝِ ﻟـﻌـﻨـﺘـﯽ ﺭﺍ…

ﺑﻪ ﺟـــﺎﯼِ ﺁﻥ ﺍﺣﺴـــﺎﺳﯽ ﮐﻪ ﮐُـــﺸـﺘـﯽ دﺭﺧـﺘـﯽ ﺍﺯ ﻏــــﺮﻭﺭ ﮐـﺎﺷـﺘﻢ میخــــــواهم عوض شوم!

چرا بایـــــد دلتنگت باشم؟؟؟

میخـــواهم آن سیــــبِ قرمزِ بالـــای درخــــــت باشـــــَم در دورتـــــرین نُـــقطه... دقت کن!!!

رسیدن بـــــه مَــــن آسان نیـــــست اگر هِـــمـَتـَش را نـَـــداری آسیــــبی به درخت نــــزن بـــــه همان سیــــب های کِرم خورده ی روی زمــــــین

قانـــــــــــــع بــاش!!!!!


می خوام امشب زود بخوابم.خیلی بی جونم.با اینکه شبا از شکم درد میخوابم از بس میخورم.

امروز صبح مثه همه ی روزا خواب موندم و کلی بعد از استاد رسیدم سر کلاس.گوشیمم که نمیدونم دیشب کی خاموش شده بود و مثل همه ی این چند ماه آخر طبق معمول خونه جا موند.از کلاس که برگشتم چیز میز خوردم که مثلا بخوابم اما یه جوووووووورس سرم درد می کرد که....

هیچی دیگه.سارا ز زد که حالم بده و میام دنبالت و از این حرفا.دیگه اینکه با بابام دعوام شد و چه حرفایی رد و بدل شد و تا خود آرایشگاه من مثل خوک گریه کردم و اینا همه بماند.

بعدم که رفتیم آرایشگاه و سارا از اولش تا آخرش با شوهرش( فعلا تو آب نمکه) تلفنی راجع به آینده حرف زدن و ..............اووووووووووووووف کلم ترکید.بعدم آماده شدیم و رفتیم دور دور.بد نبود.خوش گذشت!

یه آهنگی بود چقدر دوسش داشتم.اوخــــــــی


تقدیم به همه ی کسایی که هستن و نیستن و من همیشه دوسشون دارم.اصلا تقدیم به جیگملم


فقط عشق از رضا صادقی:


به پایین نشستن خیالت نره

من از خیلیا خیلی بالاترم

من اونقدر دارم که با یک نفس

تموم غماتو یه جا میخرم

مثه خاک قالی که باید تکوند

مثه شیشه ی غم که باید شکست

به این آسمون طلایی قسم

به این سفره ی باز و این نونی که هست

فقط عشق میتونه با بودنش

یه دنیای غمگین و شادش کنه

کم آورده بودم به دادم رسید

خدا درد عشق و زیادش کنه

خودم خم شدم تا تمام تنم

واسه جاده ی زندگی پل بشه

کنارت نشستم مدد خواستم

که کار نشد با توکل بشه

برم سعی کنم بخوابم.کسی که با ما کاری نداره.گوشیم و سایلنت کنم بکپم.همچنان دلم یه بغل یهووووویی گنده ی مهربون راس راسکی میخواد :(

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1392ساعت 22:0 حرفای دل یه دختر لاشی |



هوای این خونه کم کم داره سرد میشه

یرگ برگ این زندگی بی صدا زرد میشه


تو نیستی و جای خالی تو همرامه

فقط خیال تو تسکین کل دردامه


تو نیستی و جای خالی تو همرامه

فقط خیال تو تسکین کل دردامه

من حاضرم واست دنیامو بدم بدون نرووووووووووووووووووو

اگه خاطرم واست عزیزه خب بمون نروووووووووووو



دل تنگ مو تنهایی هامو با عکس تو پر میکنم

دوری ازم اما تورو نزدیک خودم تصور میکنم


اینقد دوست دارم که یادت دنیامو زیبا میکنه

آسمون ابری چشمامو رویای تو وا میکنه


(بمون نرو/میلاد کیانی)



نروووووووووووووووووووووووووووووووووووو.وااااااااای که چقدر دلم میخواااااااد عاشق بشـــــــــــــــــــــــــــم

دل می خواد دلم پر بزنه واسش.24 ساعت دورش بگردم.

دلم میخواد همه جای بغلش کنم و جلوی همه دستاش و بگیرم

دلم می خواد فقط قربون صدقش برم و تا یه آهنگ عشقولی میشنوم برم پیشش با هم گوشش بدیم و بلند بلند باهاش بخونمش...

دلم می خواد همش بچشیبم بهش بوسش کنم نگاهش کنم و همش بخندم...

دلم میخواد وقتی بهم می گه دوسم دارم قند تو دلم آب شه و هر وقت می بینمش دلم قنج بره.

دلم میخواد یه بخاطر اونوایسم جلوی آینه و خودم و خوشمل کنم

واااااااااااااااااااااای خدااااااا دلم مــــــــــــــــی خواااااااااااااااااد

می خوام تموم خیابونای دنیارو باهاش قدم بزنم.

جرمه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!


اصلا دلم میخواد دپرس شم به یادش.شیگار بکشم.داد بزنم.گریه کنم.خودم و حبس کنم.عکساش و نگاه کنم.اما فقط به یادش...


دلم روز و شبم زندگیم یه عشق کم داره...یه عشق خوب یه عشق راحت و ساده یه عشق پاک یه عشق بی دغدغه بی شک و تردید بی دلهره بی ....


وای خدااااااااااااااااااااااااااا


تاثیر این فیلماست فکر کنم.کلا قاطی کردم.خخخخخخخ

الان کار میدم دست خودم.خخخخ :دی

ای بابا.بی خیال!! یه خانوم پیر و جا افتادرو چه به این حرفا؟؟؟؟!!!

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1392ساعت 22:13 حرفای دل یه دختر لاشی |


غم دنیاست دل آدم بشه حساس

وقتی عشقت تو دلش نباشه احساس


نباشه احساس…

غم دنیاست اون بره و ترکت کنه

هیچکسم نباشه که درکت کنه


غم دنیاست اون لحظه ی خداحافظی

بفهمی که دیگه بهش نمیرسی



غم دنیاست وقتی عشقت بد شه خیلی

وقتی که به تو نداشته باشه میلی


غم دنیاست وقتی خوابشو ببینی

اما هیچوقت نتونی پیشش بشینی

پیشش بشینی…


غم دنیاست اون بره و ترکت کنه

هیچکسم نباشه که درکت کنه

غم دنیاست اون لحظه ی خداحافظی

بفهمی که دیگه بهش نمیرسی






عجب آهنگی خونده خداااااااایی  محمد علیزاده(غم دنیاست)

چه خطر؟در چه حالین؟من که عمر :دی
با این تفاوت که نه به کسی محل می دم نه حوصله دارم که ناراحت بشم.یه جورایی اصلا واسممهم نیست دیگه.هر کی هر جور می خواد رفتار کنه.لونقدر تابلو بی اهمیت شده واسم که همه در تعجبن.
سارا روحیش داغونه.صبخ زود با صدای جیگمام بیدار شدم که بهم زنگ زد....بعد رفتم خونه سارا پیشش و با هم صبحانه خوردیم و رفتیم زیر پتو شیطونی کردیم و کلی حرف زدیم :دی
سعی می کنم حالش و عوض کنم اما می دونم بی خودیه.تا این دوره ی نکبتی و نگذرونه آروم نمیشه.لحظه به لحظش و خودم گذروندم و کاملا درکش می کنم.اما می دونم که ازش متنفر میشه همین روزا....
امروز خواهر و خواهرزاده ی محا اومده بودن آرایشاه.اونقدر خندیدم که جیش کردم به خودم.خخخخخخخ
خیلی با مزه ان به خدااااااااااااااااا.کاش همینجوری که به شوخی به من می گن عروسم راس راسی من و بگیرن واسه پسرش.چه حای کنیم ما با این مادر شوهر.خدای جوکه.خخخخخخخ
ترجمه هارم رفتم دادم دوست داداشم گفتم بشین ترجمه کن بچه جون.بیکار که نیستیم.بالاخره کلی فیلم گرفتم همه از اون به به به بهاااا.باید برسم ببینمشون یا نه؟؟؟ :)))))
دیشب تا صبح بابایی رضا جلوی چشمام بود.یعنی اگه تهران بودم حتما میرفتم ببنم حالش خوبه؟؟؟به قول خودش هر وقت حالش بده و در شرایط بدیه دخمرش(ترانه جون) یادش میفته .... اما من که بهش دسترسی ندارم.ایشالا این بار توپه توپ باشه حالش.کلی ئلتنگشم.یادش به خیر....
عشقای پاک بچگیمون...ای بابا !!!

دیگه چی؟؟؟؟؟

هه واسه یه نفر قسم خوردم که از سگ کمترم اگه نرم ..... و پروژره و از امروز شروع کردم.تا اینجاش که خوب پیش رفته.لجه دیگه.خودت که می دونی.... :)
 برم باز پفک بخورم.همین روزاست که از در رد نشم...

فعلا
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1392ساعت 21:25 حرفای دل یه دختر لاشی |



تقدیم به همه دوستایی که این رو میخونن:

آرزو میکنم همین الان تو جیب لباست پول پیدا کنی!
آرزو میکنم یه موزیکی که خیلی وقته دنبالشی ُ هیچ اسمی ازش نمیدونی رو یهو یجا پیدا کنی!
آرزو میکنم وقتی دارن ازت تعریف میکنن تو اتفاقی رد بشی ُ بشنوی و حالش و ببری!
آرزو میکنم انقدر بخندی بخندی که از چشمات اشک بیاد ُدستشوییت بگیره!
آرزو میکنم یه بویی که باهاش خیلی خاطره خوب داری یجا به مشامت بخوره!
آرزو میکنم وقتی حواست نیست سرتو بیاری بالا ببینی یکی که دوسش داری داره خیلی عمیق با یه حس مثبت و لبخند رضایت نگاهت میکنه!
آرزو میکنم یه چیزی که کوچیکه ولی فکر نمیکردی حالاحالاها داشته باشیش یا اتفاق بیوفته رو بدست بیاری!!
آرزو می کنم تو این هوای دو نفره دست کسی که دوسش داری تو دستت باشه و کیفش و بکنی!
آرزو می کنم اونقدر بی خیال بشی که اگه همه ی دنیام زد تو ذوقت تو باز نیشت باز باشه!
آره...
این آرزوها کوچیکن ولی خیلی لذت بخشن!!!


امروز خوب بودم.تموم سعیم این بود حواسم پرت باشه.با کتاب و سیگار خودم و مشغول کردم.البته همش کلاس بودم از صبح.اونقدر کلاس زبانم بهم فشار اورد که هنوزم مخم داره از گوشم می زنه بیرون از شدت درد.بچم مخم خیلی تنبل شده بود.
مامان بابا و بهار به شدت باهام قهرن تا حدی که پیغام پسغام میدن.حتی نگاهمم نمی کنم.و این اصلا مهم نیست.
سارا با بهنام کات کرده تقریبا و اصلا حالش خوب نیست.فردا می خوام سر حالش بیارم.دارم فکر می کنم به برنامش...
الانم دارم پفک می خورم و دارم بالا میارم اما باز می خورم.

غریبه خیلی خوشحالم که داری میری کربلا.روت میشه بی سوغاتی برگردی؟نه خدایی روت میشه؟؟؟!!!
ای بابا....

دیگه چی؟
فعلا برم به کارام برسم.کلی ترجمه داده بهم دووست امیر که واسش انجام بدم.فعلا


نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1392ساعت 21:21 حرفای دل یه دختر لاشی |


ازت بدم میــــــــــــــــــــــــــــــــاد

ازت متنفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم

ریحان تو یه احمق دم دست خاک تو سر نفهمی.اوووووووووق

 

ساعت ۴:۳۰ صبحه.دارم سکته می کنم.کی صبح میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میشه الان زد بیرون؟؟!!!

دارم به قسمی که خوردم فکر می کنم.از سگ کمترم......... :|

 

 

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1392ساعت 4:45 حرفای دل یه دختر لاشی |






امروز....

قشنگ بود .....

اما اینم زود تموم میشه :(


برنامه کیش داره جا به جا میشه.فاطیم بدجور.انقدر امروز گریه کردم که.....
کلا دلم پر بود،کیش و بهونه کردم.
بی خیال!!!
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1392ساعت 21:29 حرفای دل یه دختر لاشی |



با کسی باش که
وقتایی که دلت گرفته
حوصله نداری
ناراحتی
حس میکنی یه دنیا غم داری
بلد باشه شادت کنه
راه قلبتو بلد باشه...


قراره بمیرم؟چرا همه کلید کردن با من برن عکس بگیرنو قلیون بکشن و شام بخورن و ....اونم کیــــــــــــا.هه فکر کن....

البته بدمم نمیاد شیطونی کنم یه خورده.نمی دونم!!


اصلا حوصله ی هیچ کس و هیچ چیز و ندارم حتی خوصله ی غذا خوردن...

الکی!!!


یه بارونم نمیاد بریم زیرش بشینیم له شیم مثل خر گریه کنیم بلکه سبک شیم.


اه این چند روزم بگذره دیگه.یعنی میشه دست پر برگردم؟؟اصلا میشه دیگه برنگردم؟؟؟

واقعا اینجارو نمی خوام :(


راستی غریبه من دارم نوشتن و ترک می کنم.شاید خیلی کم بیام اینجا.آره ویچت دارم.

reyhoon_pedi68


حرفی ندارم.فقط می دونم دلم بغل می خواد.بغل هر کی که باشه...:|





بعضی حرفارو نمیشه گفت....

 باید خورد...

ولی بعضی حرفا رو نه میشه گفت...

 نه میشه خورد...

میمونه سرِ دل!

میشه دل تنگ! میشه بغض! میشه سکوت!

میشه همون وقتی که خودتم نمیدونی چه مرگته

نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1392ساعت 22:4 حرفای دل یه دختر لاشی |




رگای مغزیم پاره میشه وقتی رفتار آدمارو می بینم.خودخواه خودپسند خود رای...
آدم از خودش و رفتارش پشیمون میشه
با زیدت دعوات میشه از بچت دلخوری ماشینت خرابه پولت و گم می کنی امتحانت و میفتی چه می دونم هر دردی که داره قرار نیست برینی به من!!!!

الانم چیزی حالیم نیست.کسی دمپرم نچرخه که هر چی از دهنم دربیاد بارش می کنم.
خوبه که آدم خودش حرمت خودش و نگه داره.
من چیزی واسه از دست دادن ندارم این و بکن تو کلت.چه تو چه هر کس دیگه!!!!!!!!!!


من ظرفیت حرف معمولیم ندارم چه برسه به تیکه و مطلک.یه جوری داغ می کنم و بغض می کنم که.... :|

خیلی ناراحتی بفرماااااااااا بروووووووووووووووووو

بی اعصابم الان در حد تانک

یکی دم دستم باشه خفش کنم .

یا یه جایی باشم انقدر داد بزنممممممممم که ...



فقط برم بخوابم....بای

نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1392ساعت 1:8 حرفای دل یه دختر لاشی |



آلبوم گلای من
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»

Design By : Pars Skin


مرجع کد اهنگ