پایان

گاهی شعر سراغم را می گیرد,گاهی تو،چه فرقی می کند؟ هر دو ختم می شوید به تنهایی و دلتنگی من!!!



دخترکم برای کسی که برایت نمیجنگد نجنگ....چرا اشکهایت را هر روز پاک کنی....کسی که باعث گریه ات میشود پاک کن...

دخترکم به سوی کسی که ناز میکنددست نیاز دراز نکن...بیاموز این تو هستی که باید ناز کنی....

دخترکم تو زیباترینی... .همیشه با این باور زندگی کن...خودت را فراموش نکن... .شاید گریه یا خنده ات برای بعضی ها بی ارزش باشد....اما به یاد داشته باش....کسانی هستند که وقتی میخندی جان تازه میگیرند....

دخترک من هیچگاه برای شروع دوباره دیر نیست....اشتباه که کردی برخیز....اشکالی ندارد....بگذار دیگران هر چه دوست دارند بگویند.....خوب باش ولی سعی نکن این را به دیگران بفهمانی کسی که ذره ای شعور داشته باشد خاص بودنت را در می یابد.... زمستان است.... زیاد میشنوی هوا دو نفره است!!!!به درک که دو نفره است تنها قدم زدن دنیای دیگری دارد..

دخترکم شاید شاهزاده را همه بشناسند اما باور داشته باش....برای پدرت تو ملکه هستی....گریه کرده ای؟؟؟؟ رنج کشیده ای؟؟؟؟ سرت کلاه رفت؟؟؟اذیتت کرده اند؟؟؟ عیبی ندارد.... نگذار تکرار شود....گاهی تکرار یک درد دردناک تر است!!!

احساس تو با ارزش است خرج هر کسی نکن...از تمام مردهایی که میبینی و متلک نثارت میکننداز تمام مردان این شهر ممنون باش...ممنون باش که هر روز لطافت تو را،ظرافت تو را، زیبایت را یادآور میشوند... .تو قدرتمندی که با تمام ضعیف بودنت در برابرت ناتوانند...آری .... ناتوانند

دخترکم تو با ارزشترین موجود زمین هستی

هیچ گاه فراموش نکن.....



چقدرررررر دیدم به آدما عوض شده.راحت تر محبت می کنم راحت تر باور می کنم.یعنی میذارم راحت خرم کنن و اصلا به روی خودم نیمارم که می دونم داری خرم می کنی.....بله.

امروز این همسایه پایینی آرایشگاه می گفتمن تو دینابه هیچ مردی جز بابام و بی افم اعتماد ندارم.بهش حسودیم شد هیلی هیلی هیلی چون من به چییییییییییییییچ مردی اعتماد ندارم.اما بعدش دیدم اونم واسم مهم نیست چون اونم در اشنباهه.و اینکه خوده منم قابل اعتمادنیستم.کی می دونه من دارم چه گهایی میخوردم...؟؟!!!

وااااااااای خدا دندونممممممممممممممممم...

دچار چندگانگی شخصیت شدم.بعضی وقتا مثه جوونیام قد و مغرور و گند اخلاق میشم بعضی وقتام دلم می خواد لاو بترککونم واسه یکی.بعضی وفتا دلم میخواد تیپ خلاف بزنم و گاهی اوقاتم تیپ خانوم با شخصیتی.بهضی وقتا....

ای بابا تازه گرم شده بودم بابام اومد تو اتاقم بخوابه.برم میام بقیش و می نویسم....


نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 2:40 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


آخــــــرین بار که مَـــــن از تهِ دل، خنـــــدیدم
علتــــــش پول نبــــود

انعـــــــکاسِ جُـــــوک هــــر روز نبـــــود


علـــــتش، چهـــره‌یِ ژولیـــده‌یِ یـــک دلــــقک

یا زمیــــن خوردن یک کُــــور نبـــود


مَــن بهِ «مَــــن» خنــدیدم که چو یـــک دلقـــکِ گیـــــج

نقـــش یک خنـــــده به صــــورت دارم و دلــــم میـــــگرید


سلام.نمی خواستم بنویسم تا یه خورده رو فرم م اما نیاز داشتم به یه نعره ی کوچولو.چند وفتیه خرااااااااب دلم گرفته اما حتی خودمم که گول میزنم که خوبم.واقعا هم خوبم اما .... تو باور نکن!!

یه حی سنگین تلخ رو اعصاب.اینکه همه ی دنیا به همه چیز فکر می کنن جز تو.یه حس عقده ای بودن.عقده برای محبت توجه یه نگاه....

براممهم نیست به خدا.اما وقتی دلم میگیره گیر میدم به این.ولی همیشه به آدمایی که یکی و دارن کنارشون پشتشون حامیشون...حسودیم می شده.کم نعمتی نیست...

تا این حد بهن بگم تعطیلم که میرم سمت کافه که قهوه بهمرم می بینم تختیم و ازش رد شدم.یا انقدر کور شدم که صندلی آرایشگاه و به اون بزرگش نمی بینم و با ساق پا میرم توش و ببین چه شکافی خورده.انقدر هنگم که وقتی زنگ آرایشگاه روبرو و می زنن من میرم در آرایشگاه خودمون و بار میکنم نه یه بار نه دوبار صدبارررر.اونقدر میرم تو فکر که چایی 100 درجه و سر می کشم و تمام دهنم و لثم و زبونم و گلوم سوخته و ورم کرده.حتی نمی تونم آب و قورت بدم.می بینیش دلت ریش میشه.هه اونقدر که به جای55ی به تاکسی تراول 50 ی میدی....

امشب آخرین شبیه که خرگوشم ودارم.از دار دنیا یه خرگوش داشتم ودلم بهش خوش بود همه گیر دادن که ردش کن.فردا می برم می دمش یکی از بچه های قدیمی کلوب.این جوری بهت بگم که همه چی دست به دست هم دادن من .... بی خیال!!

فقط بگم که خسته ام از ادا در اوردن.وقتی حالم بده دلممیخواد بد باشه.نه اینکه فیلم بازی کنم.اونم واسه آدمایی که هیچی نمی فهمن اگه یه شب تا صبح از دردت بگی واسشون.آره....


نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:36 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |



هر چه انسان تر باشيم زخمها عميق تر خواهند بود ؛
هر چه بيشتر دوست بداريم بيشتر غصه خواهيم داشت ؛
بيشتر فراق خواهيم کشيد ،
و تنهائي هايمان بيشتر خواهد شد ..

شادي ها لحظه اي و گذرا هستند ،
شايد خاطرات بعضي از آنها تا ابد در ياد بماند ،
اما رنجها داستانش فرق ميکند ..
تا عمق وجود آدم رخنه مي کند
و ما هر روز با آنها زندگي مي کنيم ؛
انگار که اين خاصيت انسان بودن است ... !

"نامه به کودکي که هرگز زاده نشد"
"اوريانا فالاچي"


امشبم گذشت.پیتزام که سوخت.اما به زور خوردیم ازش.کلی ظرف جمع شده کی بشوووووره.الانم یه دوش مشتی دوباره گرفتم و دارم آب پرتقال میل میکنم.و یکی از لذیذترین لذت ها اینه که خیسه خیس لخته لخت توی اتاق گرمت لم بدی رو تختت و آروم بخوابی.اونم با موزیک ریچارد کلایدرمن....

جای خودش خالیه.اما چه میشه کرد.امان از فاصله ها....

فکر کنم این دو سه روز اصلا نرم خیابون.حالم بهخم می خوره از ولنتاین این آدما که شوکولات قرمز گرفتن دستشون و این مسخره بازیا.روز عشق هر کی واسه خودش معلومه.روز آشناییش با عشقش مصلا یا روز ازدواجش یا هر چی.به ما چه که آقای کشیشی به نام ولنتاین در چنین روزی....

ما بریم لالا.فیلاااا


نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ساعت 1:14 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |



هر چه انسان تر باشيم زخمها عميق تر خواهند بود ؛
هر چه بيشتر دوست بداريم بيشتر غصه خواهيم داشت ؛
بيشتر فراق خواهيم کشيد ،
و تنهائي هايمان بيشتر خواهد شد ..

شادي ها لحظه اي و گذرا هستند ،
شايد خاطرات بعضي از آنها تا ابد در ياد بماند ،
اما رنجها داستانش فرق ميکند ..
تا عمق وجود آدم رخنه مي کند
و ما هر روز با آنها زندگي مي کنيم ؛
انگار که اين خاصيت انسان بودن است ... !

"نامه به کودکي که هرگز زاده نشد"
"اوريانا فالاچي"


امشبم گذشت.پیتزام که سوخت.اما به زور خوردیم ازش.کلی ظرف جمع شده کی بشوووووره.الانم یه دوش مشتی دوباره گرفتم و دارم آب پرتقال میل میکنم.و یکی از لذیذترین لذت ها اینه که خیسه خیس لخته لخت توی اتاق گرمت لم بدی رو تختت و آروم بخوابی.اونم با موزیک ریچارد کلایدرمن....

جای خودش خالیه.اما چه میشه کرد.امان از فاصله ها....

فکر کنم این دو سه روز اصلا نرم خیابون.حالم بهخم می خوره از ولنتاین این آدما که شوکولات قرمز گرفتن دستشون و این مسخره بازیا.روز عشق هر کی واسه خودش معلومه.روز آشناییش با عشقش مصلا یا روز ازدواجش یا هر چی.به ما چه که آقای کشیشی به نام ولنتاین در چنین روزی....

ما بریم لالا.فیلاااا


نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ساعت 1:8 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |



به قول داش بزرگمون جناب آقای غریبه:(با تصرف فراوان البته)


برای تصاحبت نمی جنگم،نه با خودت نه با بقیه نه با خودم نه با خدا

احاطت نمی کنم حبست نمی کنم  اذیتت نمی کنم ....

با رقیبام نمی جنگم،بی آبرویی نمی کنم،زخم نمی زنم،آرامشت و ازت نمی گیرم...


عشق تملک نیست، تعلقه

ولی اگه خودت بیای و بمونی ، بخوای که بمونی...

برای با تو موندن با دنیام می جنگـــــــــــم !!!

آره تو باید مال من باشی اما وقتی که خودت بخوای :|


کپک زدم امروز ازتنهایی.دیگه از بیکاری همش میام مینویسم.خخخخخ

ظهر عجب جوجی زدیماااا.به خودم امیدوار شدم.پای منقلم دودی هوا کردیم و ....خخخخ

الانم مشغول درست کردم لازانیا و پیتزا هستم.کلا امروز خیلی دارم به خودم عزت می ذارم.حیف که قهوه ندارم...

برم یه دوش بگیرم در حد سرئین.دوباره میام.

راستی امروز چقدر دوستام جلوی چشمم بودم.مخصوصا سارا.به ثمین و ستاره اس ام اس دادم.ترگلم با گوشی داییم بهم زنگید.به چند تاشونم تو فیسبوک پیام دادم.جز سارا...ایشالااااااااااااا هر جا هست کنار دوستاش توپخ توپ باشه.

فعلا



نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ساعت 19:15 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |



اینایی که فقط با یک نفـــــرن و
اون یه نفـــــر رو با دُنیـــــا عوض نمیکنن...

اینایی که تک پَرن و تن و بدن عشقشون رو
با تیک زدن با چهار نفر دیگه نمیلرزونن...

اینایی که وقتی میبینن
عشـــ♥ـــقشون روی چیزی حساسه و ناراحت میشه
دیگه اون کار و نمیکنن...

اینا حرمت عشق رو فهمیدن...
اینا لایق عشق واقعی هستن...

به سلامتیشون...

بفرما دلستر :دی خخخخ


سلاممممممممممممممم.صبح بحیرررررررررررررررررر.درواقع ظهر بخیر.....

واااااااااااااای که چقدر امروز خوبم.خیلی خیلی خوووووووووبم.الان جاتون خالی خودم و به یه جوج کباب مشتی دعوت کردم.گفتم اول بیام بنویسم بعد برم پای منقل....

بعد از چندین ساعت کما الان تازه به هوش اومدم و قهمیدم دنیا دست کیه.فهمیدم چرا بقیه ی آدما انقدر خوش و خرم و خر کیفن.دارم رمز کنار اومدن با این دنیارو کشف می کنم.آره ....

ماهایی که تک پریم و تریپ تعهد ورداشتیم و می ریم رو مخ خودمون و اون کسی که دوسش داریم و جفتمون و اذیت می کنیم و بست نشستیم ببینیم اون چیکار می کنه و همش بنالیم از کاراش و سرمون از رو زمین بلند نمی کنیم و جو وفاداری گرفتمون همه سرکاریم.فقط خودمون و آزار میدیم و صد البته طرفمون و ....

و طبق گفتمان با چندین آدم سرخوش کشف کردم که اونا فکرشون و تقسیم می کنن با چند نفر.از این ناراحت بشن سه سوت میرن سراغ اون یکی که حواسشون پرت شه.عشقشونم که تو ذهنشونه سالی یه بار دلتنگش می شن عذا می گیرین واسش.تازه همون سالی یه بارم کلی آدم دارن که نازش و می کشن و سریع حالش و خوب می کنن.آخیش که اینارو فهمیدم.داشتم به خودم شک می کردم....

تازه من فکر می کردم چه جوری از پس همشون برمیان و کاشف به عمل اومد که بهتر هم ساپورتشون می کنن.از این می چاپن واسه اون خرج می کنن.از اون یکی روحیه می گیرن و اون یکی و شارژ میکنن.از این یکی یه چیزایی یاد می گیرن واسه اون یکی انجام میدن.اینه که چرخه ی رفاقتشون می چرخه.اینه که همیشه لبشون خندونه.

نمی گم می خوام چند پر شم چون هیچ رقهمه نمی تونم این کار و انجام بدم.اما سعی کردم تو ذهنم ارزش هر چیزیو که واسم اسطوره شده بود و تا مینیمم پایین بیارم.که هر وقت از اون چیز یا از اون کس ناراحت شدم برام مهم نباشه که هم خودم و ناراحت کنم هم اون و....

طبق کشفیاتم هیچ چیز موندگار نیست حتی عشق.تازه عشق جز اون دسته از حواسه که یه جوزی می تونه فروکش کنه که حتی یه عاشق چند ساله تو یه شب ازت متنفر بشه .... این یعنی من به یکی از سوالای ذهنم رسیدم.پس زیاد به اینکه یکی عاشقتونه دل خوش نکنین.

یه چیز دیگه ام دستگیرم شده.اینکه سعی کنین از چیزی که بتون میاد به زور خوشتون بیاد جحتی از آدمایی که حالتون بهم می خوره ولی اونا سعی دارن به شما نزدیک شن.اینجوری آستانه ی انتخابت بازتر میشه.مثلا الان من دارم دنت می خورم.یا جواب یه پیام کهنه رو بعد از چند ماه دادم.یا برعکس.سعی کنین از چیزایی که عاشقشین دل بکنین.الاقل تمرین کنین.مثلا من همین الان با دستای خودم یه بسته پاستیل کرمی و انداختم تو سطل زباله.یا عکسای یه نفر و که همیشه دو ساعتت زول می زدم بهش و دلم قنج می رفت و پاک کردم از گوشیم.(البته جاهای دیگه امدارمشون ولی واسه اول کار خوب بود)

آره.به کلی نتیجه رسدم.اینانه خودت و اذیت میکنه نه طرفت و .

اووووووف کلی کلمات محبت آمیرم یاد گرفتم.بااینا نه بحثی میشه نه جنگی نه شکی نه بی احترامی نه...

مثلا هرجور راحتی عشقم .هر طور صلاح می دونی زندگیم. باشه هر چی خودت می دونی امیدم .....و از این قبیل!

ولی مهمترین چیزی که یاد گرفتماین بود که رابطه ای که حرمتش شکست و باید انداخت دور.این و آدم بده یکی دو سال پیش تو استاتوس آی دیش نوشته بود.و من الان بهش رسیدم.وقتی حرمتا میشکنه که رایطه خیلی ارزشش به پایین رسیده باشه و طرف مقابل خسته کننده.اینه که حرمتت و زیر پا میذاره،بهت توهین می کنه،برای اینکه باهات لج بکشه غرورت و می شکنه.عشقم که کلا خبری نیست.واین تویی که باید این جا سکوت کنی.بیشتر از این واسه ی این رابطه دست و پا نزنی و خودت و بیشتر از این سبک نکنی.مثل همیشه بسپریش به زمان تا ببینی تهش چی میشه.پس الکی یقه ی طرفو نگیر. اون خیلی وقته که نمیخواد و تو احمقی که الان فهمیدی.خخخخخ

به قول یه بزرگی:

وقتی تو آفریقا هر 5 ثانیه یه نفر از گشنگی می میره،شکست عشقی خوردن ماها خیای خنده دار به نظر میرسه....


پس ریحان خانوم(از نظر دوستمون لاشی) بشین سر جات به درس و مشقت و کارت برس.

به قول فیلم آرایشگاه زیبا: آدم باس منطق داشته باشد...

و ماحصل گفتمانم با همون سرخوشا این بود که آدم یه رابطه و شروع می کنه که ازش لذت ببره.با زندگیش حال کنه.اگه رابطه ی آزارش داد یا تمومش کنه یا اگه نتونست سعی کنه هیچ چیش واسش مهم نباشه جز لذت بردن :|

بلی باز میام صوووبت می کنم.برم پای منقل فعلا


نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ساعت 13:2 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


ساعت نزدیکه 3ه.قلبم داره از جا میکنه.وای خداااا

دیگه طاقت این رفتارار و ندارم.این همه بی احترامی توهین تحقیر....

نمی دونم کجا گم و گور کنم خودم و  :(((((

ای خدااااااااااا

بی معرفـــــــــــــــــــت .....

من امشب دندون همه چی و می کنم میندازم کناااااااااااااااااااااااااااااار.دیگه نمی کشم.بریدم.تا کی خودم و کوچیک کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ها؟؟؟ میشم همون ریحان سک سابق.به من دوست داشتن نیووووووووووومده

کسی که می دونه شب و روزت گریست.درده.دیوونگیه.تنهاییه.اوضات خیطه و واسش مهم نیست ارزش دوستداشتن نداره.دیگه نیستم  بااینکه بی خیال تصمیم شده بودم....


بعد از آن دیوانگی ها ای دریغ

باورم ناید که عاقل گشته ام....



نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ساعت 2:44 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |




تلخـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه:





بغض تو گلومه، خدا هم پهلومه، به خودش قسم بدجوری خسته‌ام
پیش تو تموم موندن، حرفات هم بهونه بودن، آره، خواستم باشم ولی رفتم و پیشت نموندم


عوض شدی آخریا، باورم نمی‌شد، دوستت داشتم بدجور، آدمم نمی‌شد
واسه حوا اینطور که من با تو بودم، تو آسمونت ابریه، بردار ببر اونور....



نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ساعت 21:46 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |



یه آدمایی هستن که شاید کم بگن "دوستت دارم"

یا شاید اصلا به زبون نیارن دوست داشتنشون و 

شاید نتونن کاری برای اثبات دوست داشتنشون انجام بدن

ازشون دلخور نشو !!

اینا فهمیدن که "دوستت دارم" حرمت داره، مسئولیت داره ، ارزش داره ....

ولی وقتی به کاراشون نگاه می کنی دوست داشتن واقعی و می بینی

می فهمی که همه کاری می کنن تا کنار تو باشن،با تو باشن،تورو داشته باشن....

می فهمی که به هر دری می زنن تا از دستت ندن.حتی به قیمت دعوا و بحث و جنگ و قهر با خودت

من این "دوستت دارم" هارو ستایش می کنم،بهشون تعظیم می کنم.و از خوده خدا می خوام که همچین لذتی و از هیشکی دریغ نکنه.

این "دوستت دارم " بویی از دروغ نبردن حتی وقتی تو عصبانیتش بهت می گه ازت متنفرم.....

بله :|


دیدی طاقت نیوردم؟باز اومدم نوشتم...توی این دنیا به این بزرگی هیشکی نبود این چند روز باهاش حرف بزنم یه ذره آروم شم.سبک شم....

این چند وقت انقدرررررر از خداااا و خودم دلم پر بووودد که الان تعجب می کنم چرا زنده ام.به خودش قسم صدبار تا مرزش رفتم.می دونم که نترسیدم اما نمی دونم چرا نشد.یه لحظه و حلاص.....

داشتم آرشیو وبلاگم و می خوندم.چقدر عوض شدم.چیکار کردم با خودم؟؟ کو شخصیتم؟کو غرورم؟کو ریحان ؟

ارزشش و داشت؟؟!!!

همرو و خورد کردم انداحتم اونور،که اون  و داشته باشم.حالا نه خودش و دارم نه اونارو...

الان به خودم اومدم و میبینم اون همون کسیه که غرور و شخصیتی واسم نذاشت...


چه شب ساکتی....

انگار هیچ کس تو دنیا نیست...

شایدم

من تو دنیای کسی نیستم....


امشب مامان اینا همه میرن نامزدی دختر عموم خرم آباد.فردارو می خوام برم تو کما.همه چی آف.از تو اتاقم جم نمی خورم.می خوام خیره بشم به چشمای خدا تا جوابم و بده.باید بگه من چیکار کردم؟؟؟؟؟

باید بهم قول بده که کمکم می کنه.کمکم می کنه که سنگ بشم.که دیگه واس مهم نباشه.که اگه همین قلبم یکی درمیون میزنه واسه کسی نتپه.لال شه.بمیره..


می دونی چرا؟؟

چون نمی دونی چرا تنبه شدی.نمی دونی چرا طرد شدی.نمی دونی چرا تف شدی.نمی دونی چرا هنوز فکر می کنی وقتی اون همه چی و تموم شده می دونه .آره....

این چراها داره روانیم میکنه.و این تنها چیزیه که واست مهم نیست...




نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ساعت 21:43 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


فقط یه بار اسمم و صدا کن....

پس بذار یه دست بهت بزنم

یه بار دیگه چپ چپ با اخم نگام کن

 توروخدااااااا حالم بده... 

بهت میاد اهل حال باشی چرا خودت و کنترل می کنی؟

بابا دوباره....فقط یه اخم....

هه....

این یکی و:

خانوم  تا سر همین چهار راه سوار شو توروخدا

 من با این ماشین پشتی شرط بستم...


اینم از احوالات امروز من یعنی همون یه دختر لاشی....

آره اینه دنیای زیبای .....

بی تو.... 

به جهنم :-|

نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۲ساعت 20:23 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |



سلامتی تویی که دلم اندازه دنیا تنگته ولی...غرور نمیزاره بیام جلو...

   سلامتی تویی که کم بودی...کم موندی...اما عمیق بودی...

  سلامتی تویی که برگشتنی نیستی...مال من نيستی...برگشتنی نیستم...مال تو نیستم..  .ولی دوست دارم.....

   .سلامتی تویی که معرفت نداری...مرام نداری.. .اما موندگاری..

  سلامتی تویی که صلاحته ازم دور باشی...صلاحمه که ازت دور باشم...اما به یاد هم می مونیم...


با گوشی هستم همچنان.... دیشب تا 8ه صبح با مخم اختلاط کردم.الان هنگه.


نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 15:22 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


الكس گروچوف گفت ؛ 


نه اینکه تاحالا عاشق نبوده باشم؛ نه!!!.. ولی انصافأ دیگه اعصاب این داستانا رو ندارم... 

"تنهایی بهتر از با هر کسی بودنه!!!! """....

١٩٨٠

با گوشی آن شدم.نتم و شارژ نمیکنم دیگه اگه طاقت بیارم.دارم تصمیما ت جدی میگیرم....

نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 15:11 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |



دلم مامانم و می خواد.همین که من تو اتاقمم و اونم تو اتاقشه واسم کافیه.فقط باشه.مثل خیلیا تو زندگیمون که فقط دوست داری باشن.حالا به هر نسبت و صنمی....

دیروز کلی حرف زدم کلی تایپ کردم بعد دیدم بعدش کلیا ازم ناراحت میشن و قراره سین جیم بشم.پاکش کردم...

قول دادم به خودم دیگه نه حرف بزنم نه گله کنم نه... سکوت مطلق.یه مرده ی متحرک.فقط و فقط یه لبخند مصنوعی.فقط یه خوبم دروغی.فقط....

امروز خیلی خیلی خیلی از دیروز آروم ترم.دیروز جز اون روزایی بود که تا مرز خفقان تو شوک بودم.هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت باورم نمیـــــــــــــــــــــشه سارا اون برخورد و با من کنه.تو قبرم بذارنم یادم نمیره.سارا خیلی خوبه هیلی ماهه خیلی...اما اونقدر دوست و رفیق دور و ورشه که نمی رسه همرو ساپورت کنه.این وسط من موی دماغش بودم :|

این آهنگه خیای مزخرفه اما از دیروز دارم باش روانی میشم.جوری که.....

نمی تونم دیگه پنهون کنم این حال ِ غریب و
من خراب ِ اونی ام که
اره میسازتم از نو
یه جوری عاشق شدم که خودم و نمیشناسم
جلو آینه میرم اما
باورم نمیشه بازم
توی ِ این هوای ِ مرده نمی تونم زنده باشم
یه جوری افتادم از پا
نمی تونم دیگه پاشم
.
ببیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
 آروم نمی گیرم بعد از این
من فقط تورومی خوام
 همیــــــــــــــــــن
دستم و بگیر دوباره


ببیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
 اینه آرزوی ِ آخرین تو بامن باشی
فقط همین
دلم بی تو بیقراره
.
.
.
باورم کن دیگه رفته تو وجودم هوای تو
توی ِ گوشم بی هوا
می پیچه بازم.صدای ِ تو
بسوزون اون خاطراتی که سوزونده زندگیم و
من تو خوابم حتی دارم
گریه های ِ بی خودیم و

این هوارو میشناسم باز می خواد بارون بباره
رفتنت داره یه توده
بُغض ِ بی وقفه میاره....


دلم چند روز پیش و می خواد.همه چی آروم.همه چی خوب....

همه چی خراب شد


نی نی....

دلم واست یه ذره شده!!!

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 12:33 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |



ای کاش من و تو فقط یه "دوست " بودیم....


با هم می رفتیم بیرون می گشتیم می خندیدیم خوش می گذروندیم....


"عشق"تنها حماقتی بود که "تنها ترمون" کرد ... :(



نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 14:24 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


وقتی طرفت باهات سرد شد،بدون داره از جای دیگه گرم میشه.  آره :| :|


هر طور خودت می دونی؟هر طور خودت دوست دار؟هر طور راحتی؟ آهان !!!!

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:44 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |




یک حادثه ی جنسی بود

من آمدم
و حالا
منتظر
یک حادثه ی جسمی ام

و این تمام بیوگرافی هرکسی است!!!!!



حالم خوبه.خوبه خوب.فقط کمی خسته ام.فکر خیلی خیلی خستست.شبا دلم واسه خوابای مزخرفی که می دیدم تنگ میشه.از بس که تو خوابم فکر  می کنم.

امروز طرفای 9 زدم بیرون و کلـــــــــــــــــی راه رفتم.کلــــــــــــــــی.بیشتر از اون چیزی که فکرش و می کردم چسبید.راه رفتن زیر برف.اونم با یه مانتوی نازک کوتاه.ووووی به به.

عصرم که قرار بود برم جایی اما هرچی که با خودم فکر کردم نتونستم دلیلی واسه رفتن پیدا کنم.به جاش رفتم آرایشگاه.ونجا که اونقدر خودم و هویتم و همه چیم و سین جیم کردم که مخم داشت می پوکید.آماده شدم برم کافه یه قهوه بزنم که بهار زنگید و گفت بیا ببرم دکترم....

هه رفتم اون بنده خدارو ببرم دکتر خودم کف زمین ولو شدم.با اینکه دستم بوف شد با سرم اما آخ جون آخ جون طرف کلی ارامبخش واسم نوشت.

دلم یه آرامش گنده می خواد.مثلا یک ساعت مرگ.یا هر چی.فقط یه نفس عمیق تو یه بغل گرم  یه خواب عمیق ... دلم اون روزای خوب و می خواد...

بی خیال.مهم اینه که خوبم.فقط الان سرم کمی داره منفجر میشه.فقط کمی...

فعلا


عجب آهنگی...مسیح و آرش

عیبی نداره، باشه، میرم که راهت وا شه
میرم که تا بت ثابت کنم نبودی عاشق
عیبی نداره، میرم قلبمو پس می‌گیرم
اما بدون من بی تو داغون میشم، می‌میریم

از عشقت شدم پرپر، گوش کن تو نذار سر به سر
رفتی شدم در به در، بد بودم شدم بدتر
از عشقت شدم پرپر، گوش کن تو نذار سر به سر
رفتی شدم در به در، بد بودم شدم بدتر


بغض تو گلومه، خدا هم پهلومه، به خودش قسم بدجوری خسته‌ام
پیش تو تموم موندن، حرفات هم بهونه بودن، آره، خواستم باشم ولی رفتم و پیشت نموندم


عوض شدی آخریا، باورم نمی‌شد، دوستت داشتم بدجور، آدمم نمی‌شد
واسه حوا اینطور که من با تو بودم، تو آسمونت ابریه، بردار ببر اونور
بارون با تو بارید، دیگه گمت کردم تو دنیای تاریک خانوم با ؟؟؟
دیگه لالایی نمیگم آروم تا بخوابی، نه من دیگه لالایی نمیگم آروم تا بخوابی


عیبی نداره، ای کاش قلبت واسه من جا داشت
حیف که دلت از سنگه، واسه دلم جا تنگه
عیبی نداره، بازم با بی کسی می‌سازم
خوبیت به من نمیاد، من از تو نمی بازم

از عشقت شدم پرپر، گوش کن تو نذار سر به سر
رفتی، شدم در به در، بد بودم شدم بدتر

I love you, don't tell me no, no
I know you like me so, so
If you trust me, don't go
I release that you ???


نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:22 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |




خدا . . . . . .

دلم ميان اين همه آدم . . .
ميان اين همه پيچيدگي . . .
ميان اين همه تکلف . . .
ميان تمام قفل هايي که . . .
قصد باز شدن ندارند . . .
فقط کمي . . .
سادگي مي خواهد...
و دلم کسي را مي خواهد که نپرسد :
"حواست به من هست ؟
"فقط بيايد با اندکي نگاه . . .
آرام بگويد:...
"حواسم به تو بود !
"دلم . . .
بودن مي خواد . ..
ميانِ اين همه ضمير . . .
دلم . . .
معجزه مي خواهد . . .
در حدِ خدايي بودنت . . .
دلم . . .
کمي آرامش مي خواهد . . .
آرامشي عميق . . .
آرامشي پر از حضورِ تو . . .
بودنِ تو . . .
راستي خداي خوبِ من . . .
دلم هواي ديروز را کرده . . .
ديروز را . . .
يادت هست ؟!
هوايِ روزهايِ کودکي را . . .
دلم ميخواهد . . .
دفتر مشقم را باز کنم و . . .
دوباره تمرين کنم . . . !!
دلم ميخواهد مثل ديروز . . .
قاصدکي بردارم . . .
آرزوهايم را به دستش بسپارم تا . . .
براي تو بياورد . . .
الفباي زندگي را ...
ميخواهم خط خطي کنم . . .
تمام آن روزهايي را که . . .
دل شکستم و . . .
دلم را شکستند . . .
دلم ميخواهد اين بار . . .
اگر معلم گفت در دفتر نقاشي تان . . .
هر چه ميخواهيد بکشيد . . .
تنها و تنها نردباني بکشم . . .
به سوي تو . . .
دلم ميخواهد اين بار . . .
اگر گلي را ديدم . . .
آن را نچينم . . .
تقديمش کنم به نگاه مهربانت . . . .
دلم . . .
خيلي چيز ها مي خواهد . . .
راستي . . .
خدا!
مي شود باز هم كودك شد؟؟!!
من . . .
دلم برايِ نگاهِ معصومِ کودکي ام ...
حسابي تنگ است . . . !




حوصله ی حرف زدن ندارم.سگ شدم.من دارم واسه کسی دق می کنم و افسرده میشم که اصلا تو باغ نیست.اصلا نمی فهمه حالت بده و چرا بده؟؟؟درواقع اصلاااااا واسش مهم نیست که تو حالت بده.یا بهتر بگم پشمممم بیشتر به چشمش میاد تا من :|

اگه معتاد عالم بشم اگه سرطانم بگیرم ترجیح میدم روزی 400 تا قرص ارامبخش بخورم اما به هیچی فکر نکنم چون واقعا دارم به جنون می رسم.هر چیزی یه حدی داره.منواسه کسی می میرم که واسم تب کنه.نه کسی که اصلا نمی بینم.صد تا مرض قلب و مغز و بدبختی گرفتم واسه کی؟؟؟؟؟؟ واسه کسی که تو کوچکترین تصمیمات زندگیشون تو رو به حسابم نمیاره؟؟ منم بلدم.بچرخ تا بچرخیم

امروزم مثه بقیه روزا کلی راه رفتم/کلـــــــــــــــــــــــــی.بعدم رفتم کافه کاخ پاتوق تنهاییم و 7 8 جور قهوه خوردم اونم دوبل.دارکه دارک.عین زهر مار.واسمم مهم نبود کی نگام می کنه.سیر دلم گریه کردم.آخیش.

بعدم که....

چقدرررر ازم دووووووووووری.....

چقدر دلتنگ تر شدم...

چقدررر خودت نیستی....

چقدر ....

چقدر زود تموم شد...



من می تونم.به قول یکی از دوستام بالاخره که یه روزی باید این اتفاق بیفته.بایددل و زد به دریا....

نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:53 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |



پدرم روزی هشتصد و شصت و هفت هزار بار می گوید ازدواج کنم!... و بی شک اگر من روزی با مردی ازدواج کنم که با هم به مهمانی های احمقانه ای برویم که مردان یک طرف جمع شوند و از سیاست و کار و فوتبال بگویند و زنان یک طرف دیگر جمع شوند و از پدیکور و مانیکور و انواع و اقسام رژیم غذایی و ساکشن و پروتز لب و پستان و جُک های سکسی و چگونگی شوهرهایشان در رختخواب و سریال های ترکیه ای ماهواره و خرم خاتون حرف بزنند، خودم را آتش می زنم!!! پدر ِ من، عزیز دلم، اگر مردی را پیدا کردی که با من به دوچرخه سواری و تئاتر دیدن و کنسرت رفتن و فیلم دیدن و آهنگ های (غیر پاپ) دانلود کردن و شعر و کتاب خواندن و کافه رفتن و شب گردی های بی هوا و سفر های بی هوا با کوله پشتی و عکاسی و نقاشی و سر به سر هم گذاشتن و دیوانه بازی هایی از این دست زد، و آنقدر به با هم بودنمان ایمان داشت که به زمین و زمان و هر پشه ی نَری که از دور و برم رد می شود گیر نداد، و به من احساس "رفیق" بودن داد و نه تنها احساس "زن" بودن، طوری که تمام دنیا به رفاقت و رابطه مان حسودی شان شد و مجبور شدیم برای چشم نظرهایشان هر روز اسفند دود کنیم، آن وقت شاید یک فکری برای رسیدنت به آرزویت کردم!... که با علم به اینکه این خراب شده نامش ایران است، و ازدواج به جای اینکه سندِ با هم بودنِ "من" و "او" باشد، سندِ با هم بودن دو ایل و طایفه و حرف و حدیث هایشان و احتمالا همان مهمانی های احمقانه و غرق شدن در باتلاقِ خرج و مخارج و روزمرگیِ محض ست، احتمالا هرگز به آرزویت نخواهی رسید...مرا ببخش...

نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:50 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


کسی هست یا من فریاد کند؟؟؟؟؟؟


این روزگار .بدکرده با قلبم

کم بوده از این زندگی سهمم

از آدمای شهر بیزارم

چون بایکیشون خاطره دارم


فکرشم نکن ، دوباره با خیالت عاشقم نکن

تو مال من نمیشی دلخوشم نکن،فکرشم نکن

منتظر نباش ، اگرچه غرق دل تو اشک و گریه هاش

نمیذارم بیاد به گوش تو صداش ، منتظر نباش

حالا که ، یکی دیگه کنارته

تموم سهم من ازت اتاق و خاطراتته

تو واسم ، یه عکسی روی میز من

قراره با یه سایه زندگی کنم عزیز من

فکرشم نکن

فکرشم نکن ، دوباره مثل اون روزا

یه عالم حرفای دوتایی باشه بین ما دوتا

من بی تو، یه درد بی نهایتم

گمون کنم تا آسمون رسیده این شکایتم

فکرشم نکن


بعضی حرفا می سوزونه قلب آدمو

بعضیا یه حرفایی میگن به آدمو

کاش تو مثل بقیه نبودی با دلم

درد عشق تو کشیدم

ای خــــــــــــــدا دلــــــــــــــم

(محمد غلیزاده/فکرشم نکن)


خیلی خیلی خیلی جسمی و روحی خسته ام.از صبح دارم میدوم.جوری که دلم می خواست یه دقیقه وقت د اشتم بشینم سیر دلم گریه کنم.خیلی خیلی قصه دارم.خیلـــــــــــــــــــی....دلم واست تنگ شــــــــــــــــــــــــده اما ازت متنفرمممم.....

خیلی خسته ام.از کارای خونه.از غرغرای بابام.از جای خالی مامانم.از کارای دانشگام.از کارای کلاس زبانم که همشون عقب مونده.از دیدن درد کشیدن بهار.از استرس نی نیش.از دست تنها بودن واسه آرایشگاه.از نبودنت.از این شکست پولیه یه دفعه ای.از نگاه های مرموز غزل.از همه چــــــــــــی....

از این بغض لعنتی....

فقط دلم میخواد راه برم.نه چیزی بشنوم نه چیزی بگم نه چیزی ببینم....

دلم می خوئاد بمیرم از این همه حس تنهایی و بی پناهی...

برم مثل دیشب تا می تونم آرامبخش بندازم بالا و جنازه شم.ایشالا که بیدار نمیشم.

پیشی... :((((


به جوووون ستاره هامووووون تو عزیزتر از چشـــــــــامی

هرجا هستی خوب و خوش باش

تا ابد بغض صدامی

تورو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی:

که "دوستت ندارم" این و به خدا گفتم به سخـــــــتـــــی....



نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 14:39 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |



بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفتبی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بی معرفت بــــــــــــــــــــی معرفت......

ساعت 7 ه صبحه.چقدر بد از خواب پریدم.اما چه خواب خوووووبی بوووووود. بی هوشی مطلق.چقدر آروم خوابم برد.عاشق قرص آرامبخشم.از خودتم بیشتر آرومم می کنه حتی از دستات از نگات از ....

آره از خواب پریدم و چشمم به مانیتور روشن روبروم افتاد که روی اسکرین سرور بود و حبابای کوچیک و بزرگ جلوی چشمم بالا پایین میشد و ....

هه.کلی پیام قشنگ عاشقانه.کلی پیام پر از نفرت پر از نامردی پر از خداحافظی پر از جدایی....آره کلی پیام از تو ولی بدون تو :|

تازه فهمیدم مامانم چرا رادیوش و روشن می کنه مدام با در و دیوار خونه ور میره و تا کاراش تموم میشه بهم میریزه و غصش می گیره.تازه فهمیدم تموم اون کارا واسه اینه که حواسش پرت بشه.

از 5 که از خواب پریدم ناهار و درست کردم.صبحانه آماده کردم.حتی کارای شامم دارم می کنم.اما تازه ساعت 7 شده....

تا شب...

موزیک می گوشم:


همیشه قصه این بوده که تسکین غمت باشم

مگه هوای من بودی؟؟؟؟؟؟که حالا آدمت باشم؟؟؟؟؟

چنان سرگرم روباتی که رویام و نمی بینی

فقط وقتی من و میخوای که بی اندازه غمگینی

به رویای تو تن دادم،خودم رویام و گم کردم

دارم دنبال آغوشی برای گریه می گردم

ببـــــــــین حالااااا پره دردم.....


برم یه دوری بزنم.بعد یه سر به بهار بزنم.بعد باز برم یه دوری بزنم.بعد میام می نویسم.انقدررررررررررررررررررر حرف دارمممممممممممممممممممممممم که هیشکـــــــــــــی نمیدووووووووووووووووونه


نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 7:4 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |




قدم قدم قدم قدم..... امروز کیلومترهاااااا قدم زدم.

تو شوکم.تو یه شوک خیلی خیلی بد.

نمی دونم کیم و کجام

باورم نمیشه اصلا....

مثل همیشه هیچی جز آغوش خودت آرومم نمی کنه.بگو که دروغه :((



لعنتی لعنتی لعنتـــــــــــــــــــــــــــی

بی معرفت :|

از ماه های آخر سال متنفرممممم.هوای زمستان تو را چی می شود که هوای یار دیگری داری؟؟؟؟


امروز بالای 100 بار آهنگ نگرانت میشم ابی و گوش دادم.


دستام یخ کردن تو سرم آتیشه

وقتی ازهم دورین نگرانت میشه؟؟؟؟؟؟!!!!

حال و روزم خوب وخوش نیست بی تو نا آرومم

به یادت که میفتم نگرانت میشم



یه ساعت مچی یادگاری داشتم.امروز بهش باطری انداختم.چقدر عاشق تیک تاک ساعتم.تیک تاک      تیک تاک    ثانیه ثانیه جدایی :|


اسم نویسنده ی وبلاگم عوض شد..... بای

راستی غریبه: بهت ثابت شد من دروغگو نیستم؟؟؟؟

نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 21:36 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


ساعت 4:30 صبحه.عجب خوابیدم....نه؟؟؟

خونه تنهام.قلبم می زنه.اما کند..

نمیدونم شایدم مردم.شایدم تو کمام.شایدم...

به من گفت لاشی...

  اونی که همه ی زندگیم بود. هه :|


چرا؟؟؟!!!


هیــــــــــــــس . نباید بپرسی


بذار خالی شه.با اینکه از جای دیگه پره...


فقط


من چیزی و واسه از دست دادن ندارم

چی و می خوای بگیری؟؟؟


ابی گوش میدم

.داره صبح میشه.کلی حرف دارم با خدا.

این بار خوده خدا به من بدهکاره.

می فهمـــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟؟؟بدهـــــــــــکاااااااااااااااررررررررررررررررر


دستشو میگیری نگرانت میشم دستتو میگیره دور میشه میره

تورو از دست دادن تلخه نفس گیره

دستام یخ کردن تو سرم آتیشه

وقتی ازهم دورین نگرانت میشه

♫♫♫

هزار ساله که رفتی من هنوز پشت شیشم

موهاتو باد برده عطرش جامونده پیشم

حال و روزم خوب وخوش نیست بی تو نا آرومم

به یادت که میفتم نگرانت میشم

نگرانت میشم نازکی رنجوری

توی ظاهر اما یاغی و مغروری

چشمات میخندن توی قاب چوبی

نگرانت هستم روبه راهی خوبی…

هزار ساله که رفتی من هنوز پشت شیشم

موهاتو باد برده عطرش جامونده پیشم

حال و روزم خوب وخوش نیست بی تو نا آرومم

به یادت که میفتم نگرانت میشم

♫♫♫

بگو ای بار به دلش پا بندی

توی عکس تازت بازم میخندی

اون که پیشش هستی عشقم حالیشه؟

اگه باز عاشق شی نگرانت میشه…

هزار ساله که رفتی…

من هنوز زنده ام.هنوز خوبه خوبم....

فردا روز دیگریست...

این بار...

من خواستم

تو خواستی

آدمها خواستند

اما

خدا نخواست....



نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 4:25 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


نـنـــــه ! هــر چی بدبختــی کشیدیــم ;


گفتی : " حکمــت خداســت "


بــبــین ننــه ...


نیشونـــی ایــن حکمتــو بــده بــرم در خــونش


بگــم دٍ لامصـــــــــــــب ،


مشکلــت با مـــن چیـــه آخــه ...؟!

قیصر-


هه.خوشم میاد از این قیصر و سیستمش.خودش خیلی به خودش سخت می گرفت اما دنیا بهش سخت نگرفت.ما که کلا هم خودمون سخت گرفتیم هم دنیا پاچمون و سفت و سخت چسبیده.موند به دلم تو قشنگ ترین لحظه های زندگیمون یه چیزی نلنگه...

بعد از 3 4 شبانه روز نخوابیدن امشب باید بخوابم.اونقدر سرم درد می کنه که اگه همه ی مسکنای دنیارم بخورم آروم نمیشه.اما می خوابم.چون صبح بهار ترخیص میشه و من باید شاد ترین خاله ی دنیا باشم.یه خاله که مثلا هیچ غمی تو دلش نیست.یه خاله که دیگه نگران کسی نیست.یه خاله.....

خوبم.من خوبه خوبم.میرم بخوابم.شب بخیر

نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 0:18 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


ساعت 3 صبحه.زیر بارروون......یه بارون لعنتی 

امروز من بودم و بارون و سیگار و موزیک و کلی خیابون،کلی آرامش،کلی نفسسسسسسسسس....

فردا 7 ه صبح میرم بیمارستان.دارم خاله میشم.یکی دیگه داره به دنیا میاد اما این منم که دارم یه آدم جدید میشم.

نه چیزی جز خودم هست که واسم مهم باشه نه دیگه چیزی واسه از دست دادن دارم.

و فهمیدم همیشه برای خاتمه ی یه رابطه قرار نیست پای نفر سوم درمیون باشه.گاهی رفتار طرف مقابل تورو جوری توجیه می کنه  که حتی ادامه ی اون برای یک ثانیه چیزی جز خیانت به خودت نیست.

چقدررررررررر تو رو بالا بردم که اینجوری از چشمم افتادی.....

نه تاراحتم،نه عصبانی نه دلخور نه.....فقط شیرفهم شدم که کجای زندگیتم.

سکوت می کنم.از همین لحظه.سکوتی به اسم خفه خون....

گوشیم آبکش شد،میام مینویسم.کلی حرف دارم....

نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 2:55 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |



آیندمون آینده ای روشن

حرف جدایی رو نزن با من


فردای خوبی پیش رومونه، دنیا به رفتار تو مدیونه

حالا که خوبیت عاشقم کرده

این عاشق دوره تو میگرده


از هرکس و هرچیز بهتر باش

با من از این هم مهربون تر باش


ترکم نکـــــــــــــــــــــــن

من بی تو بیــــــــــمارم،

دیونه واااااااار دوست دارم

من پیشتم، تنهات نمیزارم

♫♫♫

تا با منی هیچکی نمی تونه،

قلب تورو از غم به لرزونه


تا با منی پشت سرت کوهه،

روزای تو بی درد و اندوهه


هرچی که تو دستامه می بخشم

دنیای من شعرامه می بخشم


می بخشم از عمرم به تو حتی

وقتی نباشی میرم از دنــــــــــــیا




انقدر این آهنگ و این چند روز گوش دادم که دیگه خود معین هم صداش درومده.خــــــــــــــــیلی این آهنگ عشقولیا حال میده بعضی وقتــــــــــــــــــــــا...

عع عع راستی سلام.اووووووف کلی روزه که نیومدم.یعنی اومدم.حتی کلی هم نوشتم اما تو وبم نذاشتمش.وبلاگم دیگه خلوتگاهم نیست.همش باید جواب پس بدم.چند روزی بی خیالش شدم اما امشب دیگه طاقت نیوردم.بدجوری دلم هوات و کرده بود.

داشتم می گفتم.این آهنگای رومانتیک حسادت آدم و برانگیخته می کنه.مخصوصا آدمای حسود و تو کفی مثل من که تو یه دوره ای از زندگیشون هستن  که عطش دارن واسه توجه و محبت دیگران. آقا حقیقت اینه که من حس عشق بازی و کار بدم زده بالا.بله

این چندروز خیلی اتفاقا و ماجراها افتاد که هیجان خاصی نداشت اما خیلیاشون رو مخ بود و گذشت...

جالب اینجاست در پس همه ی این اتفاقا  یه چیز همچنان ثابت و پا برجا مونده بود.اونم حس مزخرف من.حس اینکه هنوزم نمی دونم خودم یا خودم و زندگیم و ادمای اطرافم و حتی شهرم چند چندم.

خدایی عجب حوصله ای دارن اونایی که میخوان انتقام بگیرم.عجب طاقتی دارن اونایی که می خوان از لج کسی یا کسایی کاری و کنن که دوست ندارن.عجب دلی دارن اونایی که به خاطر مساله یا موضوعی فیلم بازی و می کنن و ادا در میارن.عجب صبری دارن اونایی که رابطه های جدید و با آدمای جدید امتحان میکنن تا ایده آلشون و پیدا کنن.عجب....

من خودمم دیگه هنگ کردم.نمی دونم کی و دوست دارم.اصلا کسی و دوست دارم؟؟؟ نمی دونم می خواستم حال کی و بگیرم.می خواستم با کی لج کنم؟سوژه ی انتقامم خودم بودم یا یکی دیگه؟دارم چیکار می کنم؟؟؟


تنها چیزی که دارم به اطمینان می رسم بهش،اینکه سنگ شدم.یه تیکه سنگ.تو هر لحظه از زمان که بخوام می تونم با عقلم تصمیم بگیرم حتی  اینکه عشقم و خیلی راحت کنار بذارم اگه با منطقم جور نباشه.

اما گذشته از این حرفا دلم واسه یه روزایی خیلی تنگ شده.همون روزایی که اسممون شد دختره بد.ولی من دلم همون روزام و می خوام.همون روزایی که یه نفر عشقمون بود اما هزار تا دوست و رفیق و داداشی و همه چی دورمون بود و همه بهمون می گفتن کلاه شرعیه.پسر پسره دیگه.اما خدا خودش می دونست آدم بده آدم بد بود. پیشی،پیشی بود.نی نی ، نی نی بود.همه ی دوستا واقعا فقط دوست بودن.همه ی داداشیا تو نظر ما فقط داداشی بودن.بابایی فقط بابایی بود.....

مثلا تو غریبه:


واقعا هدفت چی بود از این کار؟؟؟؟ چی و می خواستی ثابت کنی؟تو ان همه سال رفیق من بودی،هم صحبتم بودی....مگه جز رفاقتت نظر بدی به من داشتی که تا فهمیدی اون جریان و ول کردی رفتی؟؟؟هرچی فکر می کنم نمی فهمم چرا.... تازه بماند اون همه دری وری که بارم کردی و بین خودمون موند تا همیشه.من به همه ی دنیا دروغ بگم به وبلاگم دروغ نمی گم.صداقت حرفام و چند وقت دیگه می فهمی...من که عادت دارم اما به تو خیلی چیزا ثابت میشه :)

بی خیال!!!

آخ که چقدر دلم اون روزارو می خواست.به خدا اون موقع تک پر تر بودیم تا الان.الان با یه نفریم اما خدا می دوووووونه فکر و دل خیلی از آدما چند جاست.(نه اینکه به منظور خاصی)اصلا چند نفر از شما می دونین دقیقا کی و دوست دارین و دلتنگشین؟؟؟!!!

این خیانته.خیانت به خودمون.به نفسمون.به اعصابون.به روحمون...

فقط تنها تر کردیم خودمون.مثل غریبه ها از کنار هم رد میشیم و ....



ای بابا...

شکرت خدا جون

دمت گرم.یه حالی به ما بده.ما رو از این شهر بنداز تو یه داهات،اما دیگه اینجا نذار...


راستی 4شنبه یا 5شنبه خاله میشم.دارم سعی می کنم هیچی ناراحتم نکنه.بمیرم واسه خواهرزادم.تو بی پول ترین شرایط من داره به دنیا میاد.کنسی آخه تا چه حد؟؟؟یعنی تو دوران ابتداییمم انقدر بی پول نبودم.دیگه بگیر برو تو عمق فاجعه.خخخخخ

الانم که دارم می نویسم هر 10 دقیقه یه بار مامانم میاد میگه بریم اورژانس،شب میمونی رو دستمون.خودمم می ترسما.چند وقته عجیــــــــــــــــــــــب قلبم درد می کنه.امروز دیگه بچم تو قلبم لگد میزنه.همچین می پرم هوا که .....حالا فعلا که هی شیفتش می دم به یه ساعت دیگه.تا شب که الکی بگم خوب شدم.خخخخ :دی


برم یه دوش بگیرم فعلا.بعد میام ویرایش می کنم

نوشته شده در جمعه چهارم بهمن ۱۳۹۲ساعت 20:11 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |



گفت
خیلی میترسم

گفتم چرا؟

گفت
چون از ته دل خوشحالم....
این جور خوشحالی ترسناک است...

پرسیدم چرا؟

و او جواب داد:
وقتی اَدم این جور خوشحال باشد..
سرنوشت اَماده است .. ..
چیزی را از او بگیرد


نمی دونم چرا می نویسم.وقتی که دیگه نه حقیقت و می نویسم نه کسی هست که بخونش نه....

اما هنوزم یه چیزایی مینویسم

دیشب میشد گفت یکی از وحشتناک ترین شبایی بود که تو زندگی هر کس می تونه اتفاق بیفته اما چه بد که نمیتونم بگم.فقط می تونم بگم با مامانم نمیشه حرف زد با اینکه هنوز چیز زیادی نمی دونه.بهارم که کلا بیخبره.من که همرو قسم دادم بهش چیزی نگن.خدایی خیلی پوست کلفتم نه؟؟؟

همچین چندوقته یه چیزای بزرگی و می ریزم تو خودم و هنوزم م یخندم که خودم کف میکنم.اونم منه ناز نازو ه غرغروووو...دمم گرم

اینکه چه جوری صبح شد و من تا 7 8 ث صبح چند صدتا اس ام اس فحش و تهدید و نفرین واسم اومدم...بماند.صبحم که همچین دردی تو بدنم پیچید که مامانم بنده خدا فقط ماساژم میداد و سعی می کرد خوابم ببره.منم دلم سوخت و الکی خودم و زدم به خوا.اتفاقا همون موقع از آموزشگاه زنگیدن که چرا من نمیرم کلاسام و .ظهرم ه مثلا بیدار شدم یه چیزی خوردم و زدم بیرون پیاده رفتم سمت آرایشگاه.

یه مشت آهنگ چرت و پرت که اصلا گوشم به اونا نبود...یه پاکت یسگار که 3 4 نخ بیشتر توش نبود...کلی فکر جور واجور....کلی سکوت...

6 هم که یادم افتاد کتابام و جا گذاشتم و تو اون سرما پیاده رفتم تا خونه و پیاده هم رفتم تا آموزشگاه.بعد ار کلاسم مثل همیشه هندزفری تو گوشم و پیاده به سمت خونه....

اه لعنت به اون مرتیکه عوضی خر گاو....همچین پرید دستم و گرفت که نزدیک بود 3 سکته رو با هم بزنم.جالب اینجا بود دستم و ول نمی کرد و همش حرف می زد بعد منه دیوونه این آهنگ و اف نمیکردم بشنوم چی میگه.خدایی سوژه بود.تا خلاص شدیم از دست اون یه چند مینی طول کشید.

بعدم اومدم خونه و دیدیم آدم بده کلی آب روغن قاطی کرده که چرا گوشیت و جواب ندادی ومن از خونه زدم بیرون و .... من گوشام مخملیه؟؟؟ توقع داری باور کنم؟؟؟ من از سگ کمترم اگه بهت ثابت نکنم تو بیرون بودی اون لحظه.من به حس ششمم از چشمام بیشتر اعتماد دارم.نکن اینکارو :|

بی خیال.بعدشم که اومدم خونه و عین یه تانک شام خوردم.عین جارو برقی.حتی الانم دارم میخورم.فکر کنم از شام به این ور یه 12 لیوانی چایی خوردم.

راستی نتم از امشب یا فردا شب قطع میشه.دیگه شارژ نمی کنم.حالا اگه حسش بود با گوشی میام آپ می کنم اینجا اگه نه که ....

اوضاع مالی و روحی جفتشون نالخه.یعنی می خوام برم بهزیستی معرفی کنم خودم و .ریدماااااااااااااااا...

از اون طرفم برم همدان....

سر راهم برم ان.ای ....

والا !!!


دیگه چی؟؟؟!!!

دیگه اینکه اندر احوالات من مامانم یه جمله گفت کلی باش حال کردم:


اومدیم لاس جمع کنیم،گا رید تو اب یا یه همچین چیزی. یعنی مامانمم فهمید من شانس ندارم.از خیچیا.هیچی!!!


برم بکپم.از فردا از 9  صبح باید برم ارایشگاه تنها بشنم تا 8 شب.دیگه نمی صرفه ظهرم برم خونه.کلی روزه ی ثضا دارم.خوبه که بگیرمشون این روزا.هم لاغر میشیم هم ظهر به هوا نهار نمیرم خونه هم اونا اوکی میشن.

برنامه ی عکس گرفتن هم کنسل

فعلا

نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی ۱۳۹۲ساعت 0:34 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


لعنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

لعنــــــــــــــــــــــــــــــــــــت


خدایا قسمت میدم من صبح بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدار نشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

:(((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۲ساعت 23:49 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |



چه آهنگ مناسب حالی خونده امیر تتلو.کاش یه مدت آدم نه کارداست نه درس نه مسئولیت نه کسی که سیریشش بشه.یه مدت بگیره صبح تا شب مست کنه بخوابه دود کنه سکوت کنه....

آخ که چه فازیه !!!!!


بذار تو حال خودم باشم، منو چند تا شمع

بذار تو حال خودم باشم، نه نمیخوام پاشم

نمیخوام پاشم

نمیخوام پاشم

بذار تو حال خودم باشم ، نمیتونم زورکی تو دل تو جاشم

بذار تو حال خودم باشم ، میخوام چند روزی تنهاشم

بذار تو حال خودم باشم ، نمیخوام رویاهای تو از هم بپاشن

قشنگی صورت تو به خنده هاشن

بذار تو حال خودم باشم ، منو چن تا شمع

بذار تو حال خودم باشم ، نه نمیخوام پا شم

نمیخواد پاشه

♫♫♫

بذار برو منو اصلا با این هوا

هوایی که خیلی بد میشه شبا

میخوام این شبای سخت و یه جوری از پسش برآم

از پسش برآم

رو شده دستت برام

بذار برو منو و نیا این ورا

من حالم خوبه همین پایین ترا

این زندونی که ساختی رو میخوام از حبسش درآم

از حبسش درآم

تنگه قفسش برام

ولی من میخوام از پسش برآم



امروز حال نداشتم برم کلاسم.تا ظهر نه حرف زدم نه از زیر پتوم اومدم بیرون.حتی جواب گوشیمم ندادم.جز به ....که اونم شارژ نداشتم و ....

ظهرم که صادق رفت و کلی بغض و کلی ضد حال و ....

بعد یه سر رفتم ارایشگاه و مرتب کردم تا حدودی بعدم که کلاس آیلتس و ....

می دونم اگه نمیومد شب بدی میشد امشب.هیچی بیشتر از این خوشحالم نمی کرد.مرسی....

فکر روزی که نیستی یا نباید باشی خیلی ازارم میده.از همه بدتر فکر اینکه یه روزی اون دنیا جلوم و بگیری و بگی من و ول کردی و رفتی.می ترسم هر چی به خدا بگم خدااااایااااا من بهش قولی نداده بودم....باورش نشه.نمی دونم تهش چی میشه.فقط می دونم من نمیخوام اینجا بمونم.حالاحلالاهم حتی فکر اینکه یه روزی بخوام ازدواج کنم دیوونم میکنه.این و چه جوری بهت بفهمونمممممممممممم که من حالم میگیره از شنیدن این حرفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

الانم مخم درد میکنه.همش غریبه میاد تو ذهنم.بی معرفت .........لعنتــــــــــــــــــــی!!!!!!!

سارام که اس ام اس داد الان تو عن بدن هیشکی مثه تو نیست.هه.مرسی....

هیچ وقتم وضع مالیم انقدرررررررررر گه نشده بود به عمرم.هیچوقت.

همه چی دست به دست هم داده من تو زندان بیام تو وبم :دی


راستی یه چیزی بگم بخندین.دیشب کلی فیلم بد بد بد بد دیدم.دیگه به یقین رسیدم سردترین موجود روی زمین شدم.اونممممممممممم مـــــــــــــــــــــــــــن !!!!!!!!!!!!!! یه دختر آبانی هات و ....

اوه راستی طالع بینی زن ابان تو ادامه مطلبه.واسه بعضیا....


بی خیال.فعلا.برم تو حال خودم ;) برم بالشم و بغل کنم، فکر کنم که اونه..... غصه ی زیاد :(

قشنگ ترین حس دنــــــــــــــــــــــــــــــــــــیا.لذیذ ترین خواب دنیـــــــــــــــــــــــــا....به به به به به به


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۲ساعت 21:34 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


امروز....

همش خونه بودم رو تختم.اونقدر که ک...نم واقعا به هوا نیاز داشت.زخم بستر ....:دی

حوصله ی هیشکی و نداشتم

یه روز پر تنش پر استرس پر....

همش دعوا همش بحث همش...

حداقل به چند روز سفر نیاز دارم.دور شم از این جو

جو خونه دیگه داره همدان لازمم می کنه.

فشار بدی رومه.خیلی بد :|


این دختر آبانیه غرغرو بهونت و می گیره.ای کاش زودتر تموم شه......



نوشته شده در جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۲ساعت 22:41 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻨـﺪ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ که می گوﯾﻨﺪ :
ﻣﺮﺩ ﺑـﺎﯾﺪ ﻗﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﺑـﺎﺷﺪ ...
ﭼﺸﻤـﻭ ﺍﺑـﺮﻭ ﻣﺸﮑﯽ ﺑـﺎﺷﺪ ...
ته ریش داشته ﺑـﺎﺷﺪ ...
ﻭ ...!!


ﻣﻦ ﻣﯿﮕﻮﻡ :
ﻣﺮﺩ ﺑﺍﯾﺪ ﺑﺎﻭﺟــﻮﺩ ﺗﻤﺎﻣﻪ ﻏﺮﻭﺭﺵ - ﻣﻬﺮﺑـﺎن ﺑﺎﺷﺪ ...
ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ تمام ﻟﺠﺒﺎﺯﯾﻬﺎیش - ﻭﻓﺎﺩﺍﺭ ﺑﺎﺷﺪ ....
ﺑــﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺗﻤﺎﻣــــﻪ خستگی ﻫﺎﯾﺶ - ﺻﺒـﻮﺭ ﺑﺎﺷﺪ ...
ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺗﻤﺎﻣﻪ ﺳﺨﺘﯽ ﻫﺎﯾﺶ - ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺎﺷﺪ ...
ﻣﺮﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺤﮑﻢ ﺑﺎﺷﺪ ...

نوشته شده در جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۲ساعت 22:40 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |



مهم نیست
من چه آرزویی دارم...
مسئله اینست
تمام آرزوهای من
تاریخ مصرفشان تمام شده
است...!

خیلی چیزا دیگه از ما گذشت...


دلم گرفته اما دلم نمیاد روز یکی دیگرو خراب کنم و حالش و بگیرم.به قول خودش بخشتناک بشم اما بدجوری دلم گرفته...

خیلی از من گذشتن راحته.واسم سواله.چرا؟؟؟!!!

مثه غریبه... مثه سارا...مثه ثمین...مثه مهشید...مثه پیشی...مثه بابایی...مثه خیلیا...

چقدر دلم فاصله میخواد.برم دوررررررر شم از این آدما.همینایی که آدما یه دفعه واسشون خوب میشن.یه دفعه بد میشن.یه دفعه دروغگو می شن.یه دفعه....

دلم سکوت میخواد مثل یه کما.می خوام همین گوشیه بدون زنگ و هم آف کنم اما به خاطر همون یکی دیگه نمی تونم...

گرفته درست مثل هوای یک نفره ی امروز....

دلم آرامش می خواد.آرامش ابدی...


فریــد ، بـابـا

عــشق اون نیست که وقـــتی دیدیـــش دلـــت بلــرزه

عشـــق اونــه که وقـــتی نمـــیــبینـیــــش دلـــت میـــخواد کــــَـــنده شه ...



خانه سبز - خسرو شکیبایی

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۲ساعت 22:26 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |



باهام ﺩﻋﻮﺍ ﮐﻦ


ﺑﺎﻫﺎﻡ ﻗـــﻬﺮ ﮐﻦ


ﺣﺮﺻﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭ


ﺑﻬــــﻮﻧﻪ ﺑﮕﯿـــــﺮ


ﺧﺮﻡ ﮐﻦ


ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﺍﺭﯼ ﺍﺷﮑﻤﻮ ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺖ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭﯼ


ﺍﻣﺎﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﻫﯿﭽــــﻮﻗﺖ ﺑﺮﯼ


ﻫﯿﭽــــــــــﻮقت

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۲ساعت 20:48 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


یه روز خیلی خیلی خیلی خوب....

کنار تو....


راستی باغچه ی کوچیک من!!

من هستم

تو هستی

اونم هست

اما دیگه غریبه نیست.... :(


باور نمی کنم ولی؛

انگار غرور من شکست...

اگه دلت میخواد بری

اصرار من بی فایدست...........

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۲ساعت 12:54 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


برف ، برف برف میباره قلب من امشب بی قراره

برف ، برف برف میباره خاطره هاتو یادم میاره

تا دوباره صدامو دراره برف ، برف برف میباره

آسمونم دلش قصه داره حق داره هرچی امشب بباره

جای برف باز میشینی کنارم مطمئنم دیگه شک ندارم

شک ندارم تو فکرم هستی تنهایی تو اتاقت نشستی

گفته بودی دلت تنگ نمیشه پس چرا هی میای پشت شیشه

برف ، برف برف میباره خاطره هاتو یادم میاره

تگ دوم آهنگ بابک جهانبخش به نام برف

خنده آدمک روی برفا روزای خوبم و زنده کرده

من دلم گرم هیشکی نمیشه سردمه.خیلی سرده

باز دوباره داره برف می باره باز چه ساکت می باره

یخ زده دستای بی گناهم چشم برام فقط چشم برامهم

چشم برامهم ، چشم برامهم

برف ، برف برف میباره قلب من امشب بی قراره

برف ، برف برف میباره خاطره هاتو یادم میاره

تا دوباره صدامو دراره برف ، برف برف میباره...


(برف/بابک جهانبخش)


چرا صبح نمیشه؟؟؟


ساعت 4:30 ه....


نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی ۱۳۹۲ساعت 4:28 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


یکی از بدتریــــــــــــــــن شبای زندگیم....

یکی بیاد با من حرف بزنه.یکی بیاد بشینه اینجا من جیغ بزنم سرش دعواش کنم بزنمش .......

یه چیزی داره خفم میکنه....

ببخشید آقا

قرص سر درد معده درد قلب درد آرام بخش.....

همرو ریختم بالا.اما باز داره خفم میکنه.از اون بغضای نادره....

هر عنی هر سگی هر.......فقط یکی بیاد من باش حرف بزنممممممممم

میشه همین الان بمیرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میشه؟؟؟؟؟

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی ۱۳۹۲ساعت 0:51 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


برف میاد....


چقدر جات خالیه


اینجا

 همین جا


درست کنار من


جای دستات تو دستای من


....


ته این همه قایم باشک بازی ها چی میشه؟؟؟


لحظه شماری برای صبح شدن .... 1 2 3 ....


چقدر می خواهمت؟؟؟؟!!!


ریحان

نوشته شده در سه شنبه دهم دی ۱۳۹۲ساعت 19:33 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


چه رووووووووووووووووووووووزززززززززز بـــــــــــــــــدی

چه روز بدی :(((((((((((((

چرا دنیا نمی خواد زندگیمون اونجوری که دوست داریم پیش بره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یعنی هیچ وقت نمیشه؟؟؟

یعنی باید همیشه منتظر باشم همه چی تموم شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


وای خدا.....

چقدر آروم میشم وقتی هستی...وقتی میبینمت...وقتی... :(

آخه چرااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در سه شنبه دهم دی ۱۳۹۲ساعت 0:16 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


ساعت 3 صبحه.....


سگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

بدبختـــــــــــــــــــــم

احمقــــــــم

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای خیلــــــــــــــــــــــــــــی حالم بـــــــــــــــــــــــــده

الان می پوووووووووووووووووووووووووکم

من یه لجنـــــــــــــــــــم.لجن!!!!

چقدر من هرزه ام خزابم لاشیم گوهم.ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااه


نوشته شده در دوشنبه نهم دی ۱۳۹۲ساعت 2:59 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


یه رووووووووووووووووووز خیلی خیلی خیلی خووووووووب....


فقط نمی دونم چرا هروقت می خوام از روزای خوب بنویسم یه چیزیم میشه :(

اونقدر بدنم درد می کنه که حاضرم برم تو کما اما انقدر درد نکشم.هیچ میکنی آرومم نمی کنه و هیچ اتفاقی حواسم و پرت نمی کنه.این موئقع ها فقط می طلبه خودش پیشت باشه.همین که هست آرومت میکنه.....

دیروز که چهارشنبه بود و تا 8:30 کلاس داشتم.می دونی که؟؟؟؟؟؟

یه کلاسی که دلم نمیخواست هیچ وقت تموم شه.به به ترین کلاس دنیا... :-* :-* :-*

حالا بماند که یکی چقدر اوسکلم کرد و سکته ی ناقص و زدم و ...... دارم واسش :دی


واااااای ببخشید خیلی دلم می خواد بنویسم اما اصلا نمی تونم.خیلی درد دارم.خیـــــــــــــــــلی :((((((

راستی غریبه زندست؟؟؟برگشته؟؟خبری ازش نیست....

وای فعلا

نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 23:49 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


ﻣـﻦ ﺑـﺪﻡ ... !؟
ﺗـﻮ ﺧـﻮﺏ ﺑـــﺎﺵ ...


ﺩﯾﮕــﺮ, ﺳﺮﺍﻏـﻢ ﺭﺍ ﻧـﮕـﯿـﺮ!!!
ﺧـﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺟـﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺪﮔــﯽ ﮔــُﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ...


ﺩﻧﺒﺎﻟـــــﻢ ﻧﮕﺮﺩ ...
ﭘـﯿـﺪﺍﯾـﻢ ﻧـﻤـﯿـﮑـﻨﯽ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻧـﻔـﺲ ﺑـﮑـﺸﻢ !!!

ﺍﺻﻸ ....

ﺧﻮﺩﺕ ﻫﻢ ﻣﻨﺖ ﺑﺮ ﺳﺮﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭ
ﻭ ﻓـﺮﺍﻣـﻮﺵ ﮐـﻦ ﮐﻪ ﺯﻣـﺎﻧﯽ ﺑـﻮﺩﻩ ﺍﻡ!!!

ﺧـﻮﺩﻡ ﻧـﯿـﺰ , ﭼـﻨـﯿـﻦ ﺧﻮﺍﻫـﻢ ﮐﺮﺩ ...




خفـــــــــــــــــــــــــه شوووووووووووووووو

حوصلت و ندارممممممممممم

آخرین عاشقانه هایت برای من :| :| :|


خفه میشوم.

خدایا

تو می توانی به زبانم آوری؟؟؟


(دوستای عزیزم واسه خوندن وبلاگ من از این به بعد باید fبرین تو ادامه مطلب که باید رمزش و داشته باشین.چیز خاصی نمی نویسم مثل همیه یه مشت شر و ور که همیشه ام گند می زنه به تموم زندگیم.اما اگه کنجکاو شدین به مسنجرم پی ام بدین پسوردش و می دم.        taraneh_ops_ops     )


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه سوم دی ۱۳۹۲ساعت 19:14 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |



از
آنچه که گذشت
آنچه که شکست
آنچه که نشد
آنچه که ریخت

حسرت نخور


زندگی اگر آســـان بود
با گریــه آغاز نمی شد...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه سوم دی ۱۳۹۲ساعت 12:56 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


ازت بدم میاد :(((((((


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه سوم دی ۱۳۹۲ساعت 0:46 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


و اما امروز...


امروز از وقتی بیدار شدم خوردم.ظهرم فقط می دونم دلم نمی خواست خونه باشم و با سارا پیچوندیم...

نه حرف زدیم نه شیطونی نه هیچ کار دیگه.فقط گلدشت بالای چغا روبه روی رادیو...اونم همشون به مدت یه نخ سیگار !!

دلم واسه یه نفر تنگ شده بود.هنوزم تنگه...

ای بابا ....

دوست ندارم بنویسم.یعنی چیز مهمیم اتفاق نیفتاده که بنویسم.فعلا

نوشته شده در دوشنبه دوم دی ۱۳۹۲ساعت 22:15 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |



ﻫـــــــﯽ ﺁﻗﺎﻫـــﻪ، ﻫـــــــﯽ ﺧﺎﻧﻤﯽ :


ﻣﯿﮕــــــﯽ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﯼ ؟


ﻣﯿﮕـــــــﯽ ﻋﺎﺷﻘﺸـــــــﯽ ؟


ﻫﺮ ﻭﻗـــــــﺖ ﺗﻮﻧﺴﺘــــــﯽ ﺩﺳﺘــــــــﺸﻮ
ﺑﮕﯿـــــــﺮﯼ ﺑـــــﯿﺎﺭﯼ ﺗﻮ ﺟﻤــــــــﻊ ، ﺑﯿـــــﺎﺭﯼ
ﻧﺸﻮﻧﺶ ﺑـــــﺪﯼ ،

ﺑﮕـــﯽ ﺍﯾﻦ ﻋﺸـﻖ ﻣﻨــــــﻪ ،

ﻣــــــــﻦ ﺍﯾﻨﻮ ﺩﻭﺳـــــــﺖ ﺩﺍﺭﻡ


ﺍﻭﻧﻮﻗﺘــــــﻪ ﮐﻪ ﻣﻌﻠﻮﻣــــﻪ ﻭﺍﻗــــــﻌﺎ ﺭﺍﺳﺖ
ﻣﯿﮕــــﯽ

ﺍﮔــــــــﻪ ﻗﺎﯾﻤـــــﺶ ﮐــــــﺮﺩﯼ


ﺍﮔــــــﻪ ﻫﺮﮐــــــﯽ ﺧﻮﺍﺳــــﺖ ﺑﺒﯿﻨﺘــــﺶ
ﺑﻬـــــــﻮﻧﻪ ﺍﻭﺭﺩﯼ

ﺍﮔـــــﻪ ﺗﺮﺳــــﯿﺪﯼ ﺑﻬــــﺖ ﺍﻧﮕـــــﻪ ﻫـــــﻤﻪ

ﭼـﯽ ﺑﭽــــــﺴﺒﻮﻧﻦ . . .

ﯾﻌﻨﯽ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﯿﺴﺘﯽ

ﻫﯿﭽﻮﻗـــــــﺖ ﻋﺸــــــﻘﺘﻮ ﻗﺎﯾــــﻢ ﻧﮑــــــــﻦ

ﻧــــﺬﺍﺭ ﻋﺎﻟــــــﻢ ﻭ ﺁﺩﻡ ﺑﻬـــــﺶ ﭼـــــــﺸﻢ

ﺩﺍﺷﺘــــــﻪ ﺑﺎﺷـــــﻦ ﻭ

ﻧﺪﻭﻧــــــﻦ ﮐـﻪ ﺍﻭﻥ

ﻣــــﺎﻝ ﺗــــﻮﺋﻪ




نوشته شده در دوشنبه دوم دی ۱۳۹۲ساعت 13:38 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |



زیبایی یعنی . . . . .

ساده باش ؛
اما ساده قضاوت نکن نیمۀ پنهان آدم ها را ......

ساده زندگی کن ؛
اما ساده عبور نکن از دنیایی که تنها یکبار تجربه اش می کنی .....

ساده لبخند بزن ؛
اما ساده نخند به کسی که عمق معنایش را نمی فهمی .....

ساده باز گرد ؛
اما هرگز بر نگرد به دنیای او که به زخم زدنت عادت کرده . . . .!!!



تو می دونی به این حالتی که من دارم چی میگن؟؟کسی نیست؟؟؟یادش بخیر یه غریبه بود لااقل باهام حرف می زد.کامنت میذاشت.ای بابا....هر جا هست خوش باشه :|

جمعه چقدر دیر گذشت.خیلی دیر.هم روزش هم شبش.اونقدر شب بد خوابیدم که صبح اصلا فکر اینکه برم کلاس و نکردم.ظهرم که زدم بیرون و بعدشم آرایشگاه.اونقدر بی حوصله و یه جورایی گشاد بودم که حتی بخاریم روشن نکردم و تا ساعتی که رفتم کلاس زبانم از سرما لرزیدم.بعدش که جیگریم اومد دنبالم و با اینکه به خاطر اون بهم ریخته و دلخور بودم اما کلی بهم خوش گذشت.تو اورژانس خاطره نداشتیم که انوم فراهم شد.خخخخ

راستی شنبه شب یلدا بود.اوه از اون شبام بود که واسه دستشوییم دلم نمی خواست از اتاقم بیام بیرون.شب یلدارو آدم باید پیش کسی باشه که دوسش داره.آخه اینم شده شب یلدا.با اینکه عاشق خوانوادمم اما شب یلدا بحثش جداست بابا...

دیروز یکشنبه بود.ساع 2 رفتم ارایشگاه یهذره اونجارو مرتب کردم ندش درومده بود.بهارم که سر حرفای من که شب یلدا بهش زدم قهر بود و تا خود7 با هم یک کلمه هم حرف نزدیم.من این ور کتاب مب خوندم اونم همینطور اون ور کتاب می خوند.بعدشم که خیلی تالو لج کرد و نذاشت من برم بیرون.سارام که پیچوند و با بهنام رفت بیرون.اینجا بود که یه اتفاق وحشتانک افتاد.خونه تنها بودم.مامان روضه بود.بابام رفته بود ترمینال سراغ صادق.یه دفعه تلفنم زنگ خورد.شماره ی خونه یی بابایی رضام بود از تهران.واااااااای تمام بدنم یخ زد.برداشتم.خودش بود....

یه دفعه تو چند ثانیه چند سال از جلوی چشمم رد شد.چقدر ما بزرگ شده بودیم اما درست عیت اون موقع عا صمیمی راحت نزدیک....

مثه اون موقع ها بداخلاق بود.کلیم غر غر کرد مثل همییشه از روزگار و دنیا و آدما و بی پولی و ....

مثل همیشه ام کلی با لهجه ی من حال کردم و کلیم خندید کهمن هنوز همونجوری شمپت و ساده موندم.هه

گفت که میاد بروجرد.بدون اینکه یه ذره ام فکر کنم اصرارر اصرارر اصراررر که باید زود بیای همین روزااا.خل شدم نه؟؟ من که دیگه نباید اون و ببینیم :| وای چه حال بدی بود. قرار شد عکس جدیدش و بذاره تو فیسبوک تا ببینم چه جوری شده.آخه تو بچم خیلی رو استایلش حساسه درست مثل من :دی خخخخخخ تاایتکه بابام اومد و خداحافظی کردم اما نمی دونم چیکارداشت که هی زنگ می زد.من دیگه نمی خواستم جواب بدم.نمی دونم.نه اینکه دوست نداشتما نه.دلم واسش یه ذره شده بود.اما یه چیزی جلوم و میگرفت.اه بی خیال.


شبم که باز بهونه گیر شدم مثه همه ی شبا و از نبودن یه نفر کنارم بهم ریختم و باز درست سر خودش خالیش کردم.اصلا نمی دونم چه حکمتیه وقتی رو یکی حساسی و دلتنگش می شی و ازش دلخور میشی و هر چیز دیگه نگهش میدارو رو سر خود اون یه نفر خالیش می کنی.بعدم کلی عذاب وجدان می گیری.نه فقط ما ابانیا.بلکه همه...

کاش یه روز زودتر به دنیا میومدم و آبانی نمی شدم.خیلی سخته.آبانیا نمی دونن چی م خوان.خیلی مسخرست که عاشق یکی باشی اما نخوای بهش برسی نه؟؟؟آبانیا کم ندارن؟؟؟


بی خیال.شب میام می نویسم.فعلا



نوشته شده در دوشنبه دوم دی ۱۳۹۲ساعت 13:30 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |



دیوانه ام می كند ...!


فكر اینكه .. زنده زنده .. نیمی از من را .. از من جدا كنند !!


لطفا ... تا زنده ام بــــــــــــــــــمان



چه حس بدیه نبودنت... :(( :(( :((



نوشته شده در دوشنبه دوم دی ۱۳۹۲ساعت 12:55 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


ساعت 23:25...


سارا و بهنام آشتی کردن....

چقدر خوشحالم دوستم


ولی؛

چه رابطه ی مستقیمی...

هه ________

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:26 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |




پاییز تموم شد.هیچی نفهمیدم ازش.همش خونه آرایشگاه کلاس....

اون همه قدم زدم موزیک گوش دادن شیطونی کردن....حتی وقت نشد یه ساعت تو حال خودم دپرس بشم.فکرش و کن...

عمرمون خیلی زودتر از اونی که باید بگذره زود گذشت.من که تو قیافمم تابلو شده.همه بهم می گن پیر شدی.مامان...

چه حس بدی دارم امشب.یه دفعه چم شد؟؟؟

چقدر چهارشنبه روز بدی بود.یعنی شاید چون فکر می کردم خیلی بعتر از اینا باشه اونجوری خورد تو ذوقم.اولش قرار بود برم یه چیزی بخرم که به شوهر فاطمه نیاز داشتیم و اونجوری کاشتمون و داشتم سکته می کردم از اعصبانیت.بعدم خواستیم بریم شیرینی بخریم و خوش بگذرونیم که سارا اون کولی بازی و راه انداخت.به من چه که بددت میاد فلان شهص و ببینی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟منم خودم عددی نبودم که بهم بگن.باید اونجوری برینی بهم؟؟؟؟؟آخ که چقدر جلوی اونا بغضم ونگه داشتم.شبم که بهش می گم از برخوردت ناراحت شدم قهر می کنه و هنوزم ازش بی خبرم.اونقدر بهم ریختم که خونه بهار جلو بابم اینا خیلی قشنگ ومجلسی گریه می کردم.بذترین حالتش این که به جای اینکه چند تا آرام بخش بخوری و بخوابی مجبور باشی تا صبح بیدار بمونی و یه ماری و انجام بدی.اونقدر قاطی بودم که 10 ه ثبح کهکارم تموم شد کلی قرص خوردم که خوابم ببره اما نگار نه انگاااااااارررررررررررر.ساع 2 م زدم بیرون و رفتم آرایشگاه و اونجام شلوغ و کلی غر غره بهار و حسین و نگرانیه خودم که مبادا بهار چیزیش بشه و .....بماند.فقط این و م یدونم جنازم رسید خونه و با هیچی فشارم بالا نمیومد و با هیچ مسکنی دردم آروم نمیشد.از فکر اون دو روز متنفرممممممممممم. می دونی بدترین چیز چی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ که پیشی پر روووووووو پرووووو به من پیام بده بگـــــــــــه داره برف میاد.می خوام ببینمت.فقط یه ساعت بیا بریم قدم بزنیم.آخه بی معرفت تو چه جوووووری روت میشه؟؟؟؟؟؟؟؟این همه به من بد کردین.پیامت و دیدم رگای مغزم داشت پاره میشد.سارام قهر بود که لااقل زنگ بزنم با اون حرف بزنم یکم آروم شم.

امروزم که تا ظهر دلم نم یخواست از تختم بیام بیرون.حوصله هیچی و هیشکی و نداشتم.فقط دلم میخواست تنهای تنها برم قرم بزنم که اونم نشد.غروبم که مثلاً رفتیم نمایشگا حالمون عوض شه سرو ککله ی نیما پیدا شد.زنگ زنگ زنگ .جواب بده کارت دارم.من با هیچکدومتووووووون کار ندارم.برین بچسبین به محیاااااااااااا.ببینم چه  گلی به سرتون می زنه.من گذشتم و بوسیدم گذاشتم کنار.نه رفیقی دارم نه عشقی نه ....هیچی.من هیچی ندارم.فقط یه دل پر دارم از تک تکتون.انتظار نداشتم ماها.....بگذریم.لابد دارم میمیرم باهم یاد من افتادین.هه

فردا م یخوام کلاس صبحم و بپیچونم و برم قدم بزنم.تا خود ساعت3 که می رم آرایشگاه.کارای کلاس زبان فردامم اصلا انجام ندادم.ساعتشم دوباره افتاد 5:30تا7.

اه اصلا خوب نیستم.لعنتــــــــــــــــــــــــــــی


نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ساعت 21:43 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


چفــــــــــــــــــــــــــدر امروز دیر می گذره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از صبح سرگردونم می رم این ور اون ور .....

هیچی آرومم نمیکنه...

نباید اینجوری میشد.یعنی اصلا فکرشم نمی کردم باز....

وای خداااااا نباید ....


فقط بگذره امروززززززززززززز.یعنی مشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۲ساعت 0:41 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


کسی که حواسش به من بود رفت

چه دیر اومد اما چقد زود رفت

تا فهمید اگه دور باشم ازش، دل عاشقم میشه نابود رفت

هنوز چشم براشم نگام رو دره،همه جای خونه گل پرپره

تا هر جور صدایی تو کوچه میاد

دل من منو ،سمت در می بره

♫♫♫

همش با خودم میگم امشب میاد

داره دیر میشه باید آماده شم

ولی اون نمی فهمه اون حالمو

نمی دونه اینجا چقد یادشم


(رضا شیری/چقدر زود رفت....)

چقدر بی رحمه دنیا.....

داره زجر کشl می کنه...

یه بار دوبار سه بار صد بار...نه همیشه!!

دیگه بریدم لز دیدن این صحنه ی تکراری تلخ.....

مطمئن شدم دنیام نمی خواد که ما ....

 

آهای دنیا!!!!!!

من کنار کشیدم.ببرش با هر کی که می خوای....

فقط ببرش.دیگه نمی خوام ببینمش.هیـــــــــــــــــچ وقت

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۲ساعت 20:17 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |



ﻣﻴﮕﻦ ﺍﮔﻪ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺑﺮﻑ ﺳﺎﻝ ﺭﻭ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻛﺴﻲ ﺑﺎﺷﻲ ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻱ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭﺵ ﻣﻴﻤﻮﻧﻲ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ شوفاژ...


امروز اولین روز برفی بود مثلا.یه چهار تا دونه برف اومد قطع شد.این که قبول نیست.یه برق قشنگ بیاد ببیتم ما پیش کی هستیم.خخخخ.اگه شانس منه که تو تاکسیم اون موقع یا تو حموم.

الان می دونی تو چه حالتی هستم؟؟از اون حالتا که اصلا حوصله ی بحث و دعوا و حرف منطقی و احساسی و کلا هیچی و ندارم.فقط سریع یه لبخند میزنم و می گم من خوبه خوبم.ببین می خندم :) کشش نده فقط :|

 راستی مخاطب خاص:

من واقعا نمی خوام.من نه اعتماد دارم نه آرامش نه دیگه انگیزه ای...

فقط دلهره و ترس و استرس و خاطره و ....

من  واقعا نمی خوام.

فقط مشکل اینجاست این و نه می تونم به خودت بگم نه به خودم.

نه تو می خوای بفهمی این و نه من!!

من واقعا دیگه نمی خوام :|



نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۲ساعت 21:25 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |



ﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﻬﺶ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﻣﯿﺪﯼ :

" ﺣﻮﺻﻠﻢ ﺳﺮ ﺭﻓﺘﻪ "

ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯿﺪﻩ " زود آماده شود،ﺣﺎﺿﺮ ﺷﺪﯼ ﺧﺒﺮﻡ ﮐﻦ و ﻣﻮﻫﺎﺗﻢ ﻧﺮﯾﺰ ﺑﯿﺮﻭﻥ "

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

ﻟﻌﻨﺘﯽ ﻣﺮﺩ ﺯﻧﺪﮔﯿﻪ !! 


خخخخخخخ.به زور بخندیم غروب جمعه از سرمون بگذره.اونم از نوع بارونیش.اونم از نوع تنهاییش.اونم...


کلی کار  دارم اما دل و دماغش نیست.گوشیمم آفه.کسی هم خونه نیست.هی راه میرم یه چیزی میخورم.اوق


شب قراره زنگ بزنم به اون آقاهه تو کیش.استرس دارم :( می ترسم بگه باید 10 ماه و بمونی تا آیلتست و بگیری.لعنت به من که زودتر شروع نکردم.البته به عنم :دی


این آهنگه محمد علیزاده با اینکه مزخرفه اما خیلی باحال می گه عزیزم عزیزم عزیزم.... :دی  آدم هوس می کنه. توروخدا ببین چی میگه: عزیـــــــزم چی شده که دلم یه دله ددیگه ای دیگه دل نمیده؟از همه بریده؟عزیـــــــــــزم آخه دل تو دله  دلمن دیگه نیست مثل تو ندیده، از همه بریده عزیزم عزیزم عزیزم عزیـــــزم عزیزم ........


ما که پیر شدیم.واقعا این و جدی و دور از شوخی می گم/واقعا پیر...سرد...خسته...بی حوصله.... یه جورایی منتظریم یکی که کامله وارد زندگیمون بشه که دیگه دغدغه های جوونیمون و باهاش نداشته باشیم،اما نه دیگه خودمون حوصله ی کنار اومدن و داریم نه کسی کامله.یه جورایی خودمون از هم ناقص تریم :|

از یه جایی به بعد،
دیگه دوست نداری هیچکس رُو به خلوتِ خودت راه بدی،
حتی اگه تنهایی کلافه‌ات کرده باشه!

از یه جایی به بعد،

وقتی کسی بهت می‌گه دوستت دارم،

لبــخند میزنی و ازش فاصـــله می‌گیری...!

از یه جایی به بعد،

فقط یه حس داری،

حس بی‌تفاوتی

نه از دوست داشتن‌ها خوشحال میشی

و نه از دوست نداشتن‌ها ناراحت!


از یه جایی به بعد دیگه اون واست همون نمیشه :(






نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۹۲ساعت 16:19 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |



گاهی ...

مجبــــوریــــم بپــــذیــــریــــم :

کــــه بــــرخــــی از آدمــــها ....

فقــــط میتــــواننــــد در قلبــــمان بمــــاننــــد !

نــــه در زنــــدگیمــــان ..... !!



و اما هوای یه نفره ی امروز....

کلی نوشتم.کلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی.اما پاکش کردم.دلم میخواد امشب کسی از دلم خبر نداشته باشه...

نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۹۲ساعت 0:57 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |



 مغرور و خودشیفته نیستم ...

ولی یاد گرفتم که تو زندگیم... منت احدی رو نکشم ...

خداحافظ تو فرهنگ لغت من جوابش فقط یه کلمه است ... به سلامت...

ﺩﯾـﮕـــﺮ ﻧﻪ ﺍﺷـﮑـــﻬﺎﯾــﻢ ﺭﺍ ﺧــﻮﺍﻫـﯽ ﺩﯾــﺪ ﻧﻪ ﺍﻟﺘـــﻤـﺎﺱ ﻫـــﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺣﺴـــﺎﺳــﺎﺕِ ﺍﯾــﻦ ﺩﻝِ ﻟـﻌـﻨـﺘـﯽ ﺭﺍ…

ﺑﻪ ﺟـــﺎﯼِ ﺁﻥ ﺍﺣﺴـــﺎﺳﯽ ﮐﻪ ﮐُـــﺸـﺘـﯽ دﺭﺧـﺘـﯽ ﺍﺯ ﻏــــﺮﻭﺭ ﮐـﺎﺷـﺘﻢ میخــــــواهم عوض شوم!

چرا بایـــــد دلتنگت باشم؟؟؟

میخـــواهم آن سیــــبِ قرمزِ بالـــای درخــــــت باشـــــَم در دورتـــــرین نُـــقطه... دقت کن!!!

رسیدن بـــــه مَــــن آسان نیـــــست اگر هِـــمـَتـَش را نـَـــداری آسیــــبی به درخت نــــزن بـــــه همان سیــــب های کِرم خورده ی روی زمــــــین

قانـــــــــــــع بــاش!!!!!


می خوام امشب زود بخوابم.خیلی بی جونم.با اینکه شبا از شکم درد میخوابم از بس میخورم.

امروز صبح مثه همه ی روزا خواب موندم و کلی بعد از استاد رسیدم سر کلاس.گوشیمم که نمیدونم دیشب کی خاموش شده بود و مثل همه ی این چند ماه آخر طبق معمول خونه جا موند.از کلاس که برگشتم چیز میز خوردم که مثلا بخوابم اما یه جوووووووورس سرم درد می کرد که....

هیچی دیگه.سارا ز زد که حالم بده و میام دنبالت و از این حرفا.دیگه اینکه با بابام دعوام شد و چه حرفایی رد و بدل شد و تا خود آرایشگاه من مثل خوک گریه کردم و اینا همه بماند.

بعدم که رفتیم آرایشگاه و سارا از اولش تا آخرش با شوهرش( فعلا تو آب نمکه) تلفنی راجع به آینده حرف زدن و ..............اووووووووووووووف کلم ترکید.بعدم آماده شدیم و رفتیم دور دور.بد نبود.خوش گذشت!

یه آهنگی بود چقدر دوسش داشتم.اوخــــــــی


تقدیم به همه ی کسایی که هستن و نیستن و من همیشه دوسشون دارم.اصلا تقدیم به جیگملم


فقط عشق از رضا صادقی:


به پایین نشستن خیالت نره

من از خیلیا خیلی بالاترم

من اونقدر دارم که با یک نفس

تموم غماتو یه جا میخرم

مثه خاک قالی که باید تکوند

مثه شیشه ی غم که باید شکست

به این آسمون طلایی قسم

به این سفره ی باز و این نونی که هست

فقط عشق میتونه با بودنش

یه دنیای غمگین و شادش کنه

کم آورده بودم به دادم رسید

خدا درد عشق و زیادش کنه

خودم خم شدم تا تمام تنم

واسه جاده ی زندگی پل بشه

کنارت نشستم مدد خواستم

که کار نشد با توکل بشه

برم سعی کنم بخوابم.کسی که با ما کاری نداره.گوشیم و سایلنت کنم بکپم.همچنان دلم یه بغل یهووووویی گنده ی مهربون راس راسکی میخواد :(

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:0 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |



هوای این خونه کم کم داره سرد میشه

یرگ برگ این زندگی بی صدا زرد میشه


تو نیستی و جای خالی تو همرامه

فقط خیال تو تسکین کل دردامه


تو نیستی و جای خالی تو همرامه

فقط خیال تو تسکین کل دردامه

من حاضرم واست دنیامو بدم بدون نرووووووووووووووووووو

اگه خاطرم واست عزیزه خب بمون نروووووووووووو



دل تنگ مو تنهایی هامو با عکس تو پر میکنم

دوری ازم اما تورو نزدیک خودم تصور میکنم


اینقد دوست دارم که یادت دنیامو زیبا میکنه

آسمون ابری چشمامو رویای تو وا میکنه


(بمون نرو/میلاد کیانی)



نروووووووووووووووووووووووووووووووووووو.وااااااااای که چقدر دلم میخواااااااد عاشق بشـــــــــــــــــــــــــــم

دل می خواد دلم پر بزنه واسش.24 ساعت دورش بگردم.

دلم میخواد همه جای بغلش کنم و جلوی همه دستاش و بگیرم

دلم می خواد فقط قربون صدقش برم و تا یه آهنگ عشقولی میشنوم برم پیشش با هم گوشش بدیم و بلند بلند باهاش بخونمش...

دلم می خواد همش بچشیبم بهش بوسش کنم نگاهش کنم و همش بخندم...

دلم میخواد وقتی بهم می گه دوسم دارم قند تو دلم آب شه و هر وقت می بینمش دلم قنج بره.

دلم میخواد یه بخاطر اونوایسم جلوی آینه و خودم و خوشمل کنم

واااااااااااااااااااااای خدااااااا دلم مــــــــــــــــی خواااااااااااااااااد

می خوام تموم خیابونای دنیارو باهاش قدم بزنم.

جرمه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!


اصلا دلم میخواد دپرس شم به یادش.شیگار بکشم.داد بزنم.گریه کنم.خودم و حبس کنم.عکساش و نگاه کنم.اما فقط به یادش...


دلم روز و شبم زندگیم یه عشق کم داره...یه عشق خوب یه عشق راحت و ساده یه عشق پاک یه عشق بی دغدغه بی شک و تردید بی دلهره بی ....


وای خدااااااااااااااااااااااااااا


تاثیر این فیلماست فکر کنم.کلا قاطی کردم.خخخخخخخ

الان کار میدم دست خودم.خخخخ :دی

ای بابا.بی خیال!! یه خانوم پیر و جا افتادرو چه به این حرفا؟؟؟؟!!!

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:13 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


غم دنیاست دل آدم بشه حساس

وقتی عشقت تو دلش نباشه احساس


نباشه احساس…

غم دنیاست اون بره و ترکت کنه

هیچکسم نباشه که درکت کنه


غم دنیاست اون لحظه ی خداحافظی

بفهمی که دیگه بهش نمیرسی



غم دنیاست وقتی عشقت بد شه خیلی

وقتی که به تو نداشته باشه میلی


غم دنیاست وقتی خوابشو ببینی

اما هیچوقت نتونی پیشش بشینی

پیشش بشینی…


غم دنیاست اون بره و ترکت کنه

هیچکسم نباشه که درکت کنه

غم دنیاست اون لحظه ی خداحافظی

بفهمی که دیگه بهش نمیرسی






عجب آهنگی خونده خداااااااایی  محمد علیزاده(غم دنیاست)

چه خطر؟در چه حالین؟من که عمر :دی
با این تفاوت که نه به کسی محل می دم نه حوصله دارم که ناراحت بشم.یه جورایی اصلا واسممهم نیست دیگه.هر کی هر جور می خواد رفتار کنه.لونقدر تابلو بی اهمیت شده واسم که همه در تعجبن.
سارا روحیش داغونه.صبخ زود با صدای جیگمام بیدار شدم که بهم زنگ زد....بعد رفتم خونه سارا پیشش و با هم صبحانه خوردیم و رفتیم زیر پتو شیطونی کردیم و کلی حرف زدیم :دی
سعی می کنم حالش و عوض کنم اما می دونم بی خودیه.تا این دوره ی نکبتی و نگذرونه آروم نمیشه.لحظه به لحظش و خودم گذروندم و کاملا درکش می کنم.اما می دونم که ازش متنفر میشه همین روزا....
امروز خواهر و خواهرزاده ی محا اومده بودن آرایشاه.اونقدر خندیدم که جیش کردم به خودم.خخخخخخخ
خیلی با مزه ان به خدااااااااااااااااا.کاش همینجوری که به شوخی به من می گن عروسم راس راسی من و بگیرن واسه پسرش.چه حای کنیم ما با این مادر شوهر.خدای جوکه.خخخخخخخ
ترجمه هارم رفتم دادم دوست داداشم گفتم بشین ترجمه کن بچه جون.بیکار که نیستیم.بالاخره کلی فیلم گرفتم همه از اون به به به بهاااا.باید برسم ببینمشون یا نه؟؟؟ :)))))
دیشب تا صبح بابایی رضا جلوی چشمام بود.یعنی اگه تهران بودم حتما میرفتم ببنم حالش خوبه؟؟؟به قول خودش هر وقت حالش بده و در شرایط بدیه دخمرش(ترانه جون) یادش میفته .... اما من که بهش دسترسی ندارم.ایشالا این بار توپه توپ باشه حالش.کلی ئلتنگشم.یادش به خیر....
عشقای پاک بچگیمون...ای بابا !!!

دیگه چی؟؟؟؟؟

هه واسه یه نفر قسم خوردم که از سگ کمترم اگه نرم ..... و پروژره و از امروز شروع کردم.تا اینجاش که خوب پیش رفته.لجه دیگه.خودت که می دونی.... :)
 برم باز پفک بخورم.همین روزاست که از در رد نشم...

فعلا
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 21:25 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |



تقدیم به همه دوستایی که این رو میخونن:

آرزو میکنم همین الان تو جیب لباست پول پیدا کنی!
آرزو میکنم یه موزیکی که خیلی وقته دنبالشی ُ هیچ اسمی ازش نمیدونی رو یهو یجا پیدا کنی!
آرزو میکنم وقتی دارن ازت تعریف میکنن تو اتفاقی رد بشی ُ بشنوی و حالش و ببری!
آرزو میکنم انقدر بخندی بخندی که از چشمات اشک بیاد ُدستشوییت بگیره!
آرزو میکنم یه بویی که باهاش خیلی خاطره خوب داری یجا به مشامت بخوره!
آرزو میکنم وقتی حواست نیست سرتو بیاری بالا ببینی یکی که دوسش داری داره خیلی عمیق با یه حس مثبت و لبخند رضایت نگاهت میکنه!
آرزو میکنم یه چیزی که کوچیکه ولی فکر نمیکردی حالاحالاها داشته باشیش یا اتفاق بیوفته رو بدست بیاری!!
آرزو می کنم تو این هوای دو نفره دست کسی که دوسش داری تو دستت باشه و کیفش و بکنی!
آرزو می کنم اونقدر بی خیال بشی که اگه همه ی دنیام زد تو ذوقت تو باز نیشت باز باشه!
آره...
این آرزوها کوچیکن ولی خیلی لذت بخشن!!!


امروز خوب بودم.تموم سعیم این بود حواسم پرت باشه.با کتاب و سیگار خودم و مشغول کردم.البته همش کلاس بودم از صبح.اونقدر کلاس زبانم بهم فشار اورد که هنوزم مخم داره از گوشم می زنه بیرون از شدت درد.بچم مخم خیلی تنبل شده بود.
مامان بابا و بهار به شدت باهام قهرن تا حدی که پیغام پسغام میدن.حتی نگاهمم نمی کنم.و این اصلا مهم نیست.
سارا با بهنام کات کرده تقریبا و اصلا حالش خوب نیست.فردا می خوام سر حالش بیارم.دارم فکر می کنم به برنامش...
الانم دارم پفک می خورم و دارم بالا میارم اما باز می خورم.

غریبه خیلی خوشحالم که داری میری کربلا.روت میشه بی سوغاتی برگردی؟نه خدایی روت میشه؟؟؟!!!
ای بابا....

دیگه چی؟
فعلا برم به کارام برسم.کلی ترجمه داده بهم دووست امیر که واسش انجام بدم.فعلا


نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 21:21 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


ازت بدم میــــــــــــــــــــــــــــــــاد

ازت متنفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم

ریحان تو یه احمق دم دست خاک تو سر نفهمی.اوووووووووق

 

ساعت ۴:۳۰ صبحه.دارم سکته می کنم.کی صبح میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میشه الان زد بیرون؟؟!!!

دارم به قسمی که خوردم فکر می کنم.از سگ کمترم......... :|

 

 

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 4:45 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |






امروز....

قشنگ بود .....

اما اینم زود تموم میشه :(


برنامه کیش داره جا به جا میشه.فاطیم بدجور.انقدر امروز گریه کردم که.....
کلا دلم پر بود،کیش و بهونه کردم.
بی خیال!!!
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 21:29 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |



با کسی باش که
وقتایی که دلت گرفته
حوصله نداری
ناراحتی
حس میکنی یه دنیا غم داری
بلد باشه شادت کنه
راه قلبتو بلد باشه...


قراره بمیرم؟چرا همه کلید کردن با من برن عکس بگیرنو قلیون بکشن و شام بخورن و ....اونم کیــــــــــــا.هه فکر کن....

البته بدمم نمیاد شیطونی کنم یه خورده.نمی دونم!!


اصلا حوصله ی هیچ کس و هیچ چیز و ندارم حتی خوصله ی غذا خوردن...

الکی!!!


یه بارونم نمیاد بریم زیرش بشینیم له شیم مثل خر گریه کنیم بلکه سبک شیم.


اه این چند روزم بگذره دیگه.یعنی میشه دست پر برگردم؟؟اصلا میشه دیگه برنگردم؟؟؟

واقعا اینجارو نمی خوام :(


راستی غریبه من دارم نوشتن و ترک می کنم.شاید خیلی کم بیام اینجا.آره ویچت دارم.

reyhoon_pedi68


حرفی ندارم.فقط می دونم دلم بغل می خواد.بغل هر کی که باشه...:|





بعضی حرفارو نمیشه گفت....

 باید خورد...

ولی بعضی حرفا رو نه میشه گفت...

 نه میشه خورد...

میمونه سرِ دل!

میشه دل تنگ! میشه بغض! میشه سکوت!

میشه همون وقتی که خودتم نمیدونی چه مرگته

نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:4 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |




رگای مغزیم پاره میشه وقتی رفتار آدمارو می بینم.خودخواه خودپسند خود رای...
آدم از خودش و رفتارش پشیمون میشه
با زیدت دعوات میشه از بچت دلخوری ماشینت خرابه پولت و گم می کنی امتحانت و میفتی چه می دونم هر دردی که داره قرار نیست برینی به من!!!!

الانم چیزی حالیم نیست.کسی دمپرم نچرخه که هر چی از دهنم دربیاد بارش می کنم.
خوبه که آدم خودش حرمت خودش و نگه داره.
من چیزی واسه از دست دادن ندارم این و بکن تو کلت.چه تو چه هر کس دیگه!!!!!!!!!!


من ظرفیت حرف معمولیم ندارم چه برسه به تیکه و مطلک.یه جوری داغ می کنم و بغض می کنم که.... :|

خیلی ناراحتی بفرماااااااااا بروووووووووووووووووو

بی اعصابم الان در حد تانک

یکی دم دستم باشه خفش کنم .

یا یه جایی باشم انقدر داد بزنممممممممم که ...



فقط برم بخوابم....بای

نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 1:8 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


هی تو !!


از کارای اشتباه و بدی هایی که در حقم کردی میگذرم ... ولی فراموش نمیکنم


کینه ای نیستم ولی طبیعت من جوری ایجاد شده که تا تلافی نکنم اروم نمیگیرم


بترس از روزی که یه عقرب(آبانی) بخواد تلافی کارایی که کردی رو در بیاد



اون روز قلبت به درد میاد ...


سلام.ظهر جمعتون بخیر.من که کلی خوابم میاد.دیشب نشستم کلی فیلم دیدم.از این فیلم عشقولیا.همش کارای خوب خوب.به به.همچین دلم میخواست که اگه کسی دم دستم بود.....صلواااااااااااات :دی

شانس اوردم کسی بیدار نبود کلا.چه تو گوشیم چه تو نت چه ....وگرنه الان من بودم و کلی شرمندگی.خخخخخ

صبحم که خرگوشم منور کرد شیکم مارو به جیش مبارک.پیف پیــف الان بو میدم.اووووووووق.بیچاره هی با من ور رفت که بیدارم کنه بیدار نشدم آخرش عصبانی شد.....:)

الانم باز می خوام برم بخوابم.به شدت به یهدستگاهی که سی دی رامداشته باشه نیاز دارم.سی دی رام لب تاپم و که خودم از ته کندم یه بار که قاطی بودم.کیس خونمونمکه شرکت امیره.من موندم و کلــــــــــــــی کار :(

دیگه چی؟

دیگه اینکه دارم خبیث میشم اما این آدما حقشونه.چرخ گردونه دیگه.بچرخ تا بچرخیم.هه هه هه هه ...

آقا فعلا برم لالا باز میام.خدابس


نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 13:23 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


یه شب خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خوب......


ای کاش می شد همیشه این شب و تکرار کرد اما حیف.....

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:1 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |




غریبه:

آفرین پسرم.درستش همینه.خاکستر بریز رو آتیشت که فکر کنن خاموشی.به وقتش پدرشون و درمیاریم رفیق ;)

خیانت تنها اشتباهیه که نمیشه بخشید.باید نگهش داشت تا به وقتش.این تویی که باید تیر آخر و بزنی.آره.پرچم همیشه بالاست غریبه. به این راحتیا نمی گذریم.اما فقط به وقتش :|

اون دخترم خیلی احمقه که رفته شکایت کرده چون خودش و خراب کرده.مثل دوست من که رفته خونه پسره،بعد که اون اذیتش کرده رفته شکایت کرده.خو احمق خودت و خراب کردی.من نمیدونم فاز این ملت چیه آخه؟؟

مثلا دست پیش می گیرن؟می خوان بگن خیلی کلفتیم؟؟؟؟

 نه عمو.زمان حرمت تو تموم شده.زمان وفا وتعهد به تو تموم شده.زمان دل دل کردن واسه تو و نفس مفس زدن واست تموم شده.اآره انقضات تموم شده.تو یه فاسدی.باید ریختت دور.اما میذارم بوی گندت اول همه جارو بگیره.به جایی برسی که مطمئن شم بعداز اینکه ریختمت دور کسی نتونه بوی گندت وتحمل کنه.آره همه چی به وقتش.بسپر به زمان داداشی....

خوشحالم که خوبی.و خوشحال از اینکه زود خودت و جمع کردی برعکس من.ایشالا که همیشه موفق باشی.و این و مطمئن باش اونی که بدی می کنه یه روزی بد میبینه.و اولین چیزی که به یادش میاد تویی.پس غمت نباشه.این بار پیروزی دست ماست.فقط و ففقط بسپر به زمان.پیشنهادم میکنم یه مدت زیادی گم و گور باش.از آدما تا می تونی دور بمون واصلا آمار هیشکی برات مهم نباشه.این و چون خودم امتحان کردم دارم بهت میگم.واقعا سعی کن واست مهم نباشه.بدمدل جواب میده.تا حدی که وقتی برمیگرده دیگه واست اون نیست.از چشمت افتاده بااینکه ته مهای دلت هنوز دوسش داری اما دیگه....

و اینکهخودت و مشغول کن.مثه من با کلاسای چرت و پرت.مخت و یا مشغول کن یا کلا آف کن تا اینکه به چیزی فکر کنی.باشه دوستم؟؟؟


منم خوبم.دیشب که الکی قاطی کردم.فکر نمی کردم همه نظر خودشونن مهم باشه و اصلا من و برنام و خواستم به چشم نیاد.اون از سارا که خیلی راحت گذاشت رفت.اون از .... به خیال.به جهنم.چون میخواستم حرص الکی نخورم هر چی قرص مرص داشتم از قبل انداحتم بالا و نمی دونم چرا مسموم شدم.هنوزم ولو رو تختمم.نمیدونم ساعت 2 کی منو ببره تا آرایشگاه.اصلا کی حوصله ی حرف زدن با بهار و داره.حوصله ی مشتریا.اوووووووووق.چقدر اون چند ماه که گم و گور شده بودم خوب بودا.قدرش و ندونستم.فکر آروم بود.مقدس بود.می دونی وقتی همون یه نخ سیگار و به یاد یه نفر میکشی یا یه موزیک و به یاد یه نفر گوش میدی خیلی پاکه و مقدسه و قشنگه حتی اگه همش حالت بگیره.تا اینکه هی بپری بین این و اون و همه ی دانس و مشکلات دوستات بریزه سرت و همش همه ی رفتارات و حرفات و کنترل کنی که مبایدا یکی این وسط بهش یربخوره و ....


وای واقعا دلم تنهاییم و می خواد.

الکی الاکی داشتم دیشب سکته می کردم انقدر سارا داد زد سر من واسه این آقاش.که معلوم نبود کدوم گوری گم شده.صبح زود عین عمر زنگ زد گوشید دلم میخواست فحش و ببندم بهش اما به حرمت سارا.....

بریم یه چایی بزنیم حال بیایم.اونم به سلامتی همه ی اونایی که رفتن از اینجا.دلشون و مخشونم جا گذاشتن همینجا واسه شغالا و لاشخورا.و یه دعای گنده واسه اونایی که دوست دارن بمیرن اما از این شهر و خاطراتش و خیابوناش دوور باشن.الانم حس این اومده مثه خر ارایش کنم موزیک با ولوم بالا گوش بدم.خودم و به یه بسته پفک مینو نمکی دعوت کنم.و انگشت فاکم و بگیرم بالا جلوی همه ی فکرای عن گذشتم که تو مخمه و داره اذیتممی کنه.واقعا به جهنم هر چی که قراره بشه.هر چه پیش آید خوش آید....


بای

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۲ساعت 12:52 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


اصلا حوصله ی نوشتن ندارم.دلم بغل می خواد.دلم کار بد می خواد..دلم درد می خواد اصلا....

نمیدونم روزگار با من چیکار کرده که تا این حد نازک نارنجی و زودرنج شدم.خیلی خیلی خیلی مسخره دلم میشکنه یا بهم میریزم.اوف

واقعا حوصله ندارم.6 7 تا قرص می طلبم و یه خواب عمیق.الان ردیفش می کنم.شب بخیر

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 20:37 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


غریبه:


من دیگه هیچی بهت نمی گم.چون خودمم نمی دونم با خودم چند چندم.اما فقط این و می تونم بهت بگم که زیاد به دلت محا نده.ببین دیگه اینا چی بودن که پسره گفته با اینا نپر.اصلا عجب سر خوش و ولیه.با این همه اتفاق و دعوا دزد و پلیس بازی و گریه و کتک و ....باز داره می پره.

من امروز یه کار کزدم.تقریبا مثه تو به حرف دلم گوش دادم.خوب خداییم پشیمون نیستما چونلااقل بعد از چندماه یه نیم ساعت آروم بودم.حس قشنگی بود.با اینکه با نصمیمی که عقلم داره می گیره همخونی نداشت.فکرکنم 80 در صده راه و رفتم و دارم تسلیم عقلم میشم.راهی  و که من واسه زندگیم انتخاب کردم  خیلی دوره از این صحبتا.من نباید به دلم گوش بدم.اگه تو دلتنگی بمیرم هم مجبورم که تنهای بمونم و حالا حالاها خودم و قاطی عشق و این حرفا نکنم.من یه نفره نمی تونم حریف عقلم و تصمیم و خانوادم و دوستام و اطرافیانم بشم.وافعا من نمی تونم واسه عشقی که واسه خودمم کمرنگ شده مبارزه کنم.

می دونی غریبه.آدما خودشون می دونن دارن میمیرن واسه طرفشون.یه جورایی اصلا تابلوه جونتم واسه اون میره،اما چه جوری بگم؟انگار از چشمت افتاده.یا زورت میاد بازم بهش عشق بورزی از بس که ازش بدی دیدی.چه می دونم شاید کلی تو ذهنت میشینی برنامه میریزیواسه آیندت.آینده ای که دیگه اون توش نیست و باید جای خالیش و پر کنی و حتی بهش فکر نکنی.حتی ازش متنفر شی.بعد خسلس ستمه دوباره بیای برینی به همه ی اون برنامه هات و افکارت و زحمتات.جالب اینجاست هنوزم ته دلت مطمئن نیستی کهاینبار تهش خوب میشه.

به نظر من این موقع ها آدم باید بزنه تو دهن احساسش و به برنامه هاش فکر کنه.خدارو چه دیدی شاید بعدها تقدیر کاری کرد که اونم بیاد جز اون برنامه اونم کاملا ناخواسته.

نمی دونم.خودمم فقط دارم فکر می کنم.با این تفاوت که اصلا نمی ذارم دلم حرف یزنه.

واسه تو دیگه نظری ندارم.تو داری با دلت میری جلو.به قول دوستم رابطه ای که یه بار کات شد شروع دوبارش اشتباه محضه چون دوباره کات میشه.و من بهش ایمان دارم.یا از قدیم می گفتن حرمتی که شکسه شد دیگه شکسته....

آخ که چقدر معدم اذیته.با مامان قهر ودم امشب.نون تست سوخته شده سق زدیم امشب با دنا فندقی بی نهایت بدمزه.قهر سره چیزای تکراری.من ترکی به مامانم می گم مامان جون تاج سر من عزیزم من دوست ندارم از همکارات یا معلمای سابقم که تو بچگیم باهاشون سر و کار داشتم بیان خواستگاری من.بار آخرکه دیر دبیرستانمون اومد خواستگاریم من خون حسن و حسین راه انداختم که اینا توبه کنن.باز اون روز معلم تاریخ جغرافیای راهنماییم که ازش متنفلر بودم همیشه اومده............ وای اگه می دونستم چی تو کلشه که همونجا جرش می دادددددددم.فکر کن مادرشوهرت معلمت بوده باشه اونم با نمره های من.اوق

امروزم جلسه ی اول کلاس زبانم بود.9 تا پسر 5 تا دختر.همه شومپت.شنبه ها 3/5 تا 5.دوشنبه ها 6/5 تا 8.صبحم که کلاسای چرت و پرت.همه هم سخت.تازه یه چیزی کشف کردم.من نمی دونستم مدرک آیلتس دو سال انقضا داره.یعنی فقط دو سال فرصت دارری که از ایران بری.حالا چه بورس شی واسه دانشگاه چه واسه کار....خاک تو سرشون.فردام ثبت نامشه.700 هزار تومن بود پارسال کنکورش.ببینم امسال چنده.دیگه چی؟؟

امروزم که کوزت بودیم و رفتیم کف خونه ی بهار و پارکت کردیم و کلی اسباب کشی و .... اونم هی غر غر جیغ جیغ...  هه.عزیز دلم چقدر آوین(خواهرزادم)خوشبخته وقتی بدونه مامان باباش چند ساااااااال عاشق هم بودن و اون ثمره ی یه مبارزست.مبارزه اون دو تا واسه رسیدن به هم(هندی)

خیلی حرف زدم می خوام برزم زیر پتو موزیک گوش بدم با ولوم بالاااااا.البته هندزفریم امروز گم شد.از کیفم افتاد....


سرم می درده.برم یه دوش بگیرم.خدابس

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:12 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |



دو نخ سیگار . . .

من و تو قدم زنان در آن خیابان لعنتی...

جغرافیایی که هیچوقت نخواهم به آن بازگشت...

سخت دنیا باخته ام ...!

نه دست به سیگار میبرم ، نه قدمی تا آن جغرافیای لعنتی




چه خبره؟؟؟؟؟؟؟؟؟هر کی دست یکی و گرفته رفته زیر پتو؟؟؟همه عاشق شدن واسه مااا/خبریه خدایی؟

همه ی فیسبوک زدن رلیشن شیپ.هه.ارواح عمتون که با همم می مونین.خخخخ


من که زده به کلم.می دونی چی می خوام؟؟تو همین لحظه که ساعت 22:54ه.اونم من فاقد هر گونه احساس و قریضه.حدس بزن چی می خوام الان؟؟؟


دلم کار بد می خواد.کار خیلی خیلی بد.دلم یه سکس خشن و وحشیانه می خواد. از اونا که حتی اجازه ی نفس کشیدنم نداری.اونقدر  خشن که بعدش برم یه گوشه ی اتاق  از درد به خودم بپیچم و ساعت ها گریه کنم داد بزنممممم.هه زده به کلم؟؟؟واقعا این و می خوام.تجاوز نه. اشتباه نکن.کار بد با کسی که خودت انتخاب کردی باهاش این غلط و کنی اونم فقط واسه ارضای یه حس به نام لجاجت !!!

بعد قسمت هندیش می دونی کجاست؟؟؟

این که خدا دلش واست بسوزه بعد تو همون لحظه که لخت افتادی یه گوشه و داری زار می زنی اونی که عاشقشی و کنارت نیست(البته ما که ندارم و عاشق هیشکیم نیستیم)  یه دفعه از در بیاد و اونم لخت بیاد بخوابه کنارت و فقط و فقط محکم بغلت کنه و زول بزنه به چشمات.بعئ تو همون حال خوابت ببره.

واااااااااااااااااااااااااای چقدر اون صبحی که تو بغل اون بیدار میشی محشـــــــــــــــره.خوب آخه آدم دیگه چی می خواد از زندــــــــــــــــــــــــدگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


اوه چت کردم حسابی.فکر کنم یه ساعت دیگه که حالم رو به راه شه و بیام بخونم اینارو کلی خجالت بکشم.که اونم مهم نیست.چار دیواریاختیاری.

یه چیزی بگم بخندین.حدود شونصدتا پیاااااااام واسه این عکسای عطیغه ی من گذاشتن تو فیسبوک.تو آرایشگام که هر کی میومد می گفت عجب عکسایی زدیا.خو آخه خدایی عکسای من و فقط باید واسه طنز و فان بهشون....بذا یکیش و بذارم بخندیم : 


خخخخخخخخخخخخخخ.کلا مردم حالشون خرابه.

fبرم تا بیشتر از این نریدم...

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:46 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |




نﻪ ﺣﻮﺻﻠـــﻪ ﯼ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺩﺍﺷﺘــﻦ ﺩﺍﺭﻡ
ﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـــــــﻢ ﮐﺴـﯽ ﺩﻭﺳﺘـــــــــﻢ ﺩﺍﺷﺘـﻪ ﺑﺎﺷﺪ
ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﺳـــــَــــﺮﺩﻡ ...


ﻣﺜـﻞ ﺩﯼ - ﻣﺜـﻞ ﺑﻬﻤـــﻦ - ﻣﺜـﻞ ﺍﺳﻔﻨــــــﺪ
ﻣﺜـﻞ ﺯﻣﺴﺘــــ ـــــﺎﻥ
ﺍﺣﺴــــــﺎﺳـﻢ ﯾـﺦ ﺯﺩﻩ
ﺁﺭﺯﻭﻫـــــــــﺎﯾـﻢ ﻗﻨﺪﯾــــﻞ ﺑﺴﺘــﻪ

                                ﺍﻣﯿــــــﺪﻡ ﺯﯾــﺮ ﺑﻬﻤــﻦ ِ ﺳــﺮﺩ ِ ﺍﺣﺴــﺎﺳﺎﺗﻢ ﺩﻓــــــــﻦ ﺷـﺪﻩ ....

ﻧﻪ ﺑﻪ ﺁﻣـــــدنی ﺩﻝ ﺧﻮﺷــﻢ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘـــــنی ﻏﻤﮕﯿــﻦ

ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﭘــُﺮ ﺍﺯ ﺳﮑـــــــــﻮﺗـﻢ






غریبه:

خیلی خری،خیلی احمقی خیلی....

اصلا واسم مهم نیست ناراحت میشی.اما واقعا خری

که چه"؟؟؟؟؟الان اون فکر کنه چه شخصیته که سرش دوئل عاشقانه...

آخه یعنی چی؟کسی که خانت کرده بیاد واست چسی بیاد؟؟؟؟؟تازه باز بهت دروغ بگه ه برگشته اما باز نارو بزنه.آخه این امیدیه؟این موندنیه؟؟؟فردا به شکل بدتری میره که...

اسم این آدم  نفسه؟ببخشیدا عنم نیست چه برسه به ....

ندید ازش متفرم چون هر چیزی و می تونم ببخشم جز خیانت وووووووووو.پیف پیف ...

هر کاری دلت میخواد کن.بدو ددنبالش ببینم چی کاسب میشی؟

کاری با بخشیدنت ندارم اما زورم میاد به تو قول داده برگرده بعد باز رفته با پسره........لعنت به آدماااااااااااااااااااا


اصلا به من چه؟؟؟


خودمم که هیچی.پر از سکوت.دیگه واسم مهم نی چی تو کله ی بقیه ست.مهم اینه تصمیم من و فکر من چیه که هیچ وقتم عوضش نمی کنم.کلاس زبانمم شروع میشه از فردا.دیگه وقت سر خاروندنم ندارم.صد تا کلاس ...اه!


نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:1 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |





غریبه:


الان پیامات و خوندم.چی شده؟؟؟ مرسی که شمارت و گذاشتی اما من قول دادم به خودم به هیچ پسری حتی اس ام اسم ندم.بااینکه سالهاست تورو میشناسم.این آی دی فیسبوکتم دو تا پیج معرفی می کنه.تو فیسبوک ادم کن یا یاهو یا هرجا...

باید باهات حرف بزنم.کله خر بازی درنیاری.که چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خیانت کرده؟به درک خووووووووووووب.سعی کن از چشمت بیفته وقتی یاد اون لحظه میفتی که کنار یکی دیگه دیدیش.باور کن جواب میده.خودت و سبک نکن با انتقام و .....

خودت و خراب کنی که اون خراب شه؟؟؟؟؟؟؟؟منم خواستم همین کار و کنم اما ارزشم بیشتر از این حرفا بود...

تنها باش.تنها بمون اما اینکارو نکن.لااقل چشمت دنبال کسی باشه از این به بعد که ارزش همه چی و داشته باشه.همـــــــــــــــــــــه چــــــــــــــــــــی غریبه.

ارزش فکر کردن ارزش جون دادن ارزش منتظرش موندن ارزش مبارزه کردن ارزش .....

تو خیلی از من کوچیکتری بعدا به حرف من میرسی.اوج جوونیت و به یادش هدر نده :(


کارت دارم.حتما یه آدرسی از خودت واسم بذار!


می خوام باهات حرف بزنم با اینکه حوصله ی هیچ کس و هیچی و ندارم.خودم تو کار خودم موندم.خیلی وقته خوبم کمتر دپ میشم.کم پیش میاد گریه کنم (جدا از این روزای اخیر) اما واقعا  از اینی که هستم راضی نیستم.نمیذارم توهم مثل من بشی دوستم.اونوقت مجبوری24 ساعت به همه جواب بدی که چه مرگته...

نوشته شده در یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ساعت 12:24 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |



چیـزی نمیـخـواهَم جـز . . .
یـکــ اتــاقِ تـاریک
یـکـ مـوسیقـے بے کَلآم،
یـکـ فنجـآن قهـوه بـه تَلخـی ِ زهـر !
و خوابی به اندازه یک مرگ همیشگی

نوشته شده در شنبه نهم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:58 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


این آهنگ و شنیدی؟؟؟؟

 

دلم تنــــــــــــــــــگه مثل ابرای تیره

تویه حسی مث زندون اسیره

 

تـــو از احساس من چیزی نمیدونی
که داری بی خودی من و می رنجونی

 

یه امشب جای من باش
جای اونی که چشماش به در خشک شد
ولی عشقش نیومد

 

یه امشب همسفر باش مث من در به در باش
جای اون که ب دنیا پشت پا زد

 

باید کاری کنــــــــــــــــــی آروووووووووووووم بگیرم
باید یک لحظه دستاتـــو بگیرم

 

 

باید برگردی امشب باز به این خونه
باید این لحظه ها یادت بمونه

 

یه امشب مال من باش مال مردی که دستاش به جز دست تـــو همراهی نداره
بزار یادت بیارم چجوری بی قرارم

 

دل من غیر تـــو راهی نداره
من از تـــو یاد گرفتم تموم زندگیم و
حالا با کی بگم این قصه ی وابستگیم و
رو دوش کی بزارم! یه دنیا خستگیم و

 

باید کاری کنی تـــو که باز مثل قدیما بهم خیره بشن چشمهای خیس و اشکی ما
همین امشب که تنهام باید برگردی اینجا...... :(( :(( :(( :((

 

دلم می خواد یه چیزی خوشحالم کنه.اما خیلی وقته هیچی حال و احوالم و عوض نمی کنه.همش دنبال یه سوژه ی تلخم که مخم و مشغولش کنم و بهم بریزم.همش پاچه می گیرم.حتی امروز که مثلا اووووووف بعد قرنی رفتیم بیرون خوش بگذرونیم.نمی دونم چرا یه دفعه جن زدم و رفتم خونه وسط راه.دیوونه ام نه؟؟

دیشب که داغون دشم وقتی اون جعبه رو دیدم تو وسایلم بعد از دو سال.شب دومی که خالم پر کشید با آدم بده رفتیم سر خاکش.ترسناک بود اما هم چون اون پیشم بود دلم آروم بود هم واسم هیچی مهم نبود جز خالم.اون شب موندیم تا شمع روی قبرش تموم بشه و من اون و همرام اوردم خونه و گذاشتم تو یه جعبه.دیشب چقدر جای خالیش و حس کردم.

خاله جون به من که رسید رفتی؟؟؟

کی مامانم و راضی کرد که بهار به نی نیش برسه؟؟

کی مخ بابام و زد برن خواستگاری واسه نینیه امیر؟

قربونت برم خاله جونم،ببین من تنهام.کسیم نیتست....اصلا قول می دم من کسی و نخوام که تو بخوای مخ مامانم اینارو بزنی فقط دلم میخواد یه دقیقه ی دیگه ببینمت.دلتنگتم.می فهمی این و؟؟؟

چقدر دلم میخواد یکی بشینه به حرفتک گوش بده.چقدر حرف دارم.چقدررررر تنهااااام.چقدر سنگـــــــنم.چقدر پرم....

یکی به من بگه باید چیکار کنم؟اصلا یکی به من بگه دارم چیـــــــــــــــکار می کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟این منم؟؟؟؟؟!!!

 

چقدر  بده نمی دونی چی میخوای.من نه می تونم این کار و کنم هیچ وفت،نه می تونم فراموش کنم،نه می تونم بعدا بهش فکر نکنم....(مخاطب خاص)

امروز وقتی پسره گیتار و می زد و اونجوری با عشق آواز می خونددلم میخواست برم کنارش بشینم،لم بدم بهش  و تو کما برم ساعت ها....خوش به حال نی نیش.چقدر معرفت چقدر احساس چقدر آرامش چقدر....اصلا نفهمیدم چه جوری وقت گذشت...

عاقبت ما چی می شه؟؟؟ما فاحشه ایم.خرابیم.بی لیاقتیم.لجنیم.هرزه ایم....

 

تعریف جدیدی پیدا کردم!

فاحشه یعنی من و تو در آغوش دیگران بیقرار هم!

فاحشه یعنی من و تو هنگام سکس با دیگری به فکر هم!

فاحشه یعنی من و تو هنگام بوسه در رویای لب های هم!

فاحشه یعنی تمام مرد و زن , دختر وپسر های که عاشق هم هستند ولی از روی لج بازی و غرور به جای کنار هم بودن در آغوش دیگری به فکر فراموش کردن هم هستند!

 

خـــــــــــــدایا لیاقت ما این بود؟؟؟؟؟؟اگه بی معرفت و خائن و بپر بپر ب.دیم چی میشد پس؟؟؟؟؟؟

 

ده لااقل خودت زبون باز کن بگو چه غلطی کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟

نه راه پی هست نه پیش می فهمی؟؟؟؟؟

نه میشه موند نه میشه رفت....

نه میشه فراموش کرد نه میشه حتی یه لحظه به باهم بودن دوباره فکر کرد...

 

من نمی دونم!

این عذاب و خودت باید تموم کنی :|

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}
نوشته شده در شنبه نهم آذر ۱۳۹۲ساعت 13:42 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


امشی می نویسم.ساعتای 12 شی.الان دستم زخمه.خودمم خزابم.شب......

نوشته شده در جمعه هشتم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:19 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |






می دانی؟

یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است!

و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی

در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی:

بگذار منتـظـر بمانند!


اوهوم.تعطیل است!!

فکر کنم دوباره دارم میشم مثه یکی دوماه پیشم که واقعا به مدت 6 7 ماه گم و گور بودم.مخم احتیاج به ریست شدن داره.واقعا نمی دونم دارم چیکار می کنم.یه جوری که بعد از هر حرکتم بعدش دو ساعت به خودم فحش میدم که آخه چراااااا این کارارو می کنی تو؟؟؟ و بعد باز تکرار....

این روزا حرفای همه رو مخمه.نمی دونم وافعا من خودم عقل ندارم یا اونا اینطور فکر می کنن.با اینکه من واقعا خودمم نمی دونم با خودم چند چندم.فقط می دونم حوصله ی نصیحت شدن ندارم.زودتر این وضعیت تموم شه.زوووووووود....

بالاخره یا برم یا بمیرم یا....
نه اینکه روزا بد می گذره ها نه.اما هیشکی نمی دونم مغزم چقدر درگیره و چه نبرد بدی بین دلم و عقلمه و داره از درون خوردم می کنه.من به طور قصعی می دونم تصمیم چیه اما نمی دونم این کارارو چرا می کنم؟؟؟؟؟؟جرات شو ندارم یا طاقتش و؟؟؟

از شنیدن جمله ی "تو آدم نمیشی دیگه کاری بات نداریم" که چندشم میشه.اه اصلا نمی دونم فقط می دونم این شرایط زود تموم بشه.من خیلی لوس و مزخرف شدم دیگه اون ریحان پر رو  و پوست کلفت نیستم.
خلاصه اینکه باز دارم میرم تو کما.یه مدتی فکر کنم فقط اینجا بشه پیدام کرد.شایدم هیچ جا.بااینکه کسی متوجه نمیشه چون خیلی وقته همه ازم بی خبرم.

راستی یه کادوی خوشمل از ادم بده گرفتم.عاشقشــــــــــــــــــــم.من نباید قبول می کردم.نه اجازه ی استفادش ودارم نه دلم میاد.حی بدی بهم دست میده.آخه ما که صنمی دیگه با هم نداریم منه خررررررررر چرا قبول کردم.لعنت به من.لعنــــــــــــــــــــــــــت...
دارم تمر هندی می خورم.قبلش چند تا قرص انداختم بالا.فکرکنم تا این تموم شه خوابم ببره.به یه خواب عمیق نیاز دارم.باز به آرامش نیاز دارم.به آرامشی که تازه به دیتش اورده بودم اما باز داره میره :((((((

اه بغضم.... شب خوش

نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:51 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |



بهش بگے دوسش دارے پرو مےشه مےره...

بهش بگے ازش بدت مياد نا اميد مےشه مےره...

محبت كنے خوشے مےزنه زير دلش مےره...

محبت نكنے از يكے دیگه محبت مےبينه مےره...

خلاصه اومده كه بـــــــــره
خودتو خسته نكن!


مغزم داره از گوشم می زنه بیرون.چشم چپم یه کاسه خون شده از شدت سر درد.باز بعد 3 4 سال سرو کله ی این محیا پیدا شدم برینه به زندگی من.ازش متنفرم.از خودش و اون اشکانش و نیماش و دارو دستش.....

از تک تکشون حالم بهم می خوره.خاله زنکای بی معرفت.آخه چطور دلتون میاد؟چرا از زندگی من نمی کشین بیروووووون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دلم میخواد مغزم و بکوبونم به دیوار بترکه اما این دردش بیفته.دارم کور میشـــــــــــــــــم.

تو عمرم اینجوری عصبی نشده بودم.خیر سرم تمروز رفتم خرید اون کفش خوشگله رو که عاشقش شدمو بگیرم.اصلا نتونستم راه برم حتی.بمیرـــــــــــــــن همتون.اصلا دلم میخواد بمیرم که خودم و همه راحت شن.

ای خدا فقط زودتر برم.زووووووووووووود...


زاستی غریبه من منظورم از یه غریبه یه دوست دیگست.سالهاست ازش بی خبرم.یفرت سلامت دوستم....


نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:23 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


دیگه زده بالای 40 50 ساعت که نخوابیدم.مخم آروم نمیشه.اما نه می خوام قرص بخورم نه...

امشب برخلاف دیشب لااقال دل نگروون نیستم چون مسافر ندارم.از جاده متنفرم البته اگه کسی به جز خودم بزنه به جاده...الانم دوست دارم بنویسم اما نصف مغزم خوابه خوابه.تو کمام.

فردا میرم عکیام و میی گیرم کلی بخندیم.قبل از ظهرم قرار برم خرید.البته فقط مرض دارم چون چیزی نیاز ندارم.کلا بی خیال.فردا میام این پست و پاک می کنم.فقط کرم داشتم بنویسم.یه جورایی دلم می خوست با یه نفر حرف بزنم ومثل همیشه کسی نیست....



نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲ساعت 0:55 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |






من دوستت دارم ، تو دوسم داری
من هستم ، توام هستی

من دوستت دارم ، تو دوسم نداری
من هستم،اما تو نیستی

من دوستت دارم،تو دوستم داری
من هستم،توام هستی

اما

اما من دیگه نمیخوام....

(مخاطب خاص)


ساعت 7  صبحه.چرا خوابم نمی بره؟؟؟؟؟؟؟هیچی نمی فهمم.فقط می دونم میخوام برم...
من کلی سعی کردم ازت بدم بیاد.چرا باید دوستت دارشته باشم الان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اه چرا من اینجوریم الان؟خوب نیستم اصلا.قلبم داره می ترکه از درد....





بابــــــــــــــــــــــــــــــا

دیگه هیــــــــــــــــــــــــــشکی واسه من "تو" نمیشه....

حتــــــــــــــــی خودت !!!
نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر ۱۳۹۲ساعت 6:45 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |




هر فردی حتی اگر بهترین فرد هم باشه، اگر زمانی که "باید" باشه ، نباشه همون بهتر که نباشه...


نوشته شده در یکشنبه سوم آذر ۱۳۹۲ساعت 21:17 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |






به به به آهنگای قدیمی.خواب سرخ بوسه های حبیب.آخ که چقدر فاز میده بهم.....

رفتی و از رفتن تو، قلب آینه شکسته
کوچه ها در خلوت شب، پنجره ها همه بسته
آسمان خاکستری رنگ، بغض باران در نگاهش
خنجری در سینه دارد، توده ابر سیاهش

بی تو مـــــــــــن از نسل بارانـــــم، بارانم، بارانم
چون ابر بهارانم، گریانم، گریانـــــــم، گریانم

بی تو من با چشم گریان، سیل غم برد آشیانم
خواب سرخ بوسهایت می نشیند بر لبانم





انقدر روزا تکراریه می مونم چی بنویسم.امروزم مثه روزای دیگه.تا ظهر از  زیر پتو تکون نخوردم.اصلام واسم مهم نبود بهار میرینه بهم.طرفای ساعت 2 ظهر بود زد به کلم و زدم بیرون.درست مثل دخترای خراااااااااااااااب راه می رفت و ماشینای پشت سرم و لعن و نفرین مردمی که از کنارشون رد میشدم.اما واسم مهم نبود.حیف که یکی از سیمای هندزفریم خراب بود و گرنه همونارم نمیشنیدم.تو آرایشگام که درست مثل همیشه موزیک پنجره چایی سیگار.با این تفاوت که مثه زنای حامله فقط خوردم.اونقدر خوردم که حالم هنوزم بده.فکر کنم تا آخر ماه بترکم.
بعدم که دیدم نمی تونم بیشتر از این تنها بمونم اونجا و ساعت 6 زدم بیرون.رفتم کتاب فروشی و 160 هزار تومن دادم به کتاب مثه خل و چلا.بعد باز پیاده رفتم رفتم رفتم.....
الانم که باز دارم می خورم و می لولم تو این آهنگا.از این ترک به اون ترک....
امروز خداروکر بابام واسه مامانمم بلیت گرفت.اونم همراهم میاد کیش.نمی دونم می خوام چیکار کنم.اصلا نمی دونم سرنوشت من چه طور رقم میخوره؟

ﺍﮔــﻪ ﯾـــﻪ ﺭﻭﺯ ﺧـــﺪﺍ ﺍﺯﻡ ﺑﭙﺮﺳـــﻪ : ﭼــﺮﺍ ﻓــﻼﻥ ﮐـــﺎﺭﻭ ﮐـــﺮﺩﯼ ؟
ﻣـــﯽ ﺧــﻮﺍﻡ ﺑﻬـــﺶ ﺑﮕـــﻢ : ﺣﺘﻤـــﺎ ﺣﮑﻤﺘــﯽ ﺗــﻮﺵ ﺑــﻮﺩﻩ !
ﺑﺒﯿﻨـــﻢ ﻭﺍﮐﻨﺸـــﺶ ﭼﯿـــﻪ



راستـــــــــــــــــــــــــــــــــــی.....


غریبه رو یادتونه؟یه غریبه نه غریبه....
شاید 3 4 ساله که کاملا بی خبرم ازش.وقتی بهم پیام داد تو یاهو شاخ دراوردم.هوزم به یادمه.دمش گرم.قرار شد با هم بریم ددر.دوست دارم ببینمش.به قول خودش و دیگر هیچ..... عجب روزایی بودا.اکشن!!

اووووووووف هنوزم حوصله ی هیشکی و ندارم.واقعا ندارم.تا حدی که اگه کسی بیشتر از 30 ثانیه باهام حرف بزنه مثل تلفن کارتی مخم قطع میشه.یه جورایی که مامانم وقتی کارم داره 180 جارو می گیرده تا پیدام کنه.به معنای واقعـــــــی حوصله ی هیشکی و ندارم.

فعلا فقط سارارو هست که اونم 90 درصد اوقات در حال پیچیدنه.حقم داره.کی حوصله ی منه گنده دماغ و داره الان؟؟با یه من عسلم نمیشه خوردم.

برم.برم کرانچی و ماست موسیرم و بخورم.فردا دیگه از در رد نمیشم.خخخخخخخ

نوشته شده در یکشنبه سوم آذر ۱۳۹۲ساعت 21:11 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |





ﺩﯾـﺪﻩ ﺍﯼ ﺷــﯿﺸــﻪ ﻫـﺎﯼ ﺍﺗـﻮﻣﺒــﯿﻞ ﺭﺍ ﻭﻗـﺘـﯽ ﺿﺮﺑــﻪ ﺍﯼ ﻣــﯽ ﺧـﻮﺭﻧـﺪ ﻭ ﻣـﯽ ﺷـﮑﻨـﻨـﺪ !؟
ﺩﯾــﺪﻩ ﺍﯼ ﺷـﯿﺸــﻪ ﺧــﺮﺩ ﻣــﯽ ﺷــﻮﺩ
ﻭﻟــﯽ ﺍﺯ ﻫــﻢ ﻧﻤــﯽ ﭘﺎﺷــﺪ !؟
ﺍﯾـــﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﻫﻤـــﺎﻥ ﺷــﯿﺸــﻪ ﺍﻡ ؛
ﺧــﺮﺩ ﻭ ﺗــﮑـﻪ ﺗــﮑــﻪ ،
ﺍﺯ ﻫــﻢ ﻧـﻤـــﯽ ﭘــﺎﺷـﻢ ﻭﻟـــﯽ ﺷــﮑـﺴﺘـــﻪ ﺍﻡ . . .



دارم شادمهر گوش می دم.حالم عوض میشه .....

الانم حمید عسکری ،دلم و میشکونی...

آخ که چقدر بی حوصله ام. اما به زور مجبورم کارای رفتنم و تند تند انجام بدم.جمع کردن رزومه و کلاسای الکی الکی....
خودمم نمیدونم دارم چیکار می کنم.از دم هر کی تو فیسبوک و کلوب و یا هو و ویچت و وایبر و واتزآپ و ....ایگنور کردم.چت کردم نه؟؟
سارا که می گفت تعارف نکن منم بلاک کن.زده به کلت؟؟!!

اوهوم.زده به کلم.این آهنگ و توروخدااا
از توام بگذرم چی واسم باقی می مونه؟؟؟لااقل با کسی بمون که قدرت و بدونه.بی قراره توام.چشم انتظاره توام.گقتی مال منــــــــی. من تکیه گاه توام.اما احساس تو.....
از سیروان بود نه؟؟؟
ای بابا.ای بابا .....


از هیچی انقدر بدم نمیاد اونقدر که از خماری موندن بدم میاد.بعضی وقتها بیشتر از این ناراحتم که دلیل اون کارو نمیدونم تا اینکه خودش....
چرا اینکارارو میکنی؟؟؟!!!

نوشته شده در شنبه دوم آذر ۱۳۹۲ساعت 21:26 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


آهنگ فوق العاده مزخرفیه.از همونایی که متنش غمگینه اما آهنگش تند ....اما نمی دونم چرا انقدر گوشش میدم.دارم بالا میلرمش اما باز....


خخ فکر کن یه درصد کسی خواب مارو ببینه.یا اصلا به چشمای ما نگا کنه که ببینه چی میگیم.کلا زر زیاد زد تو ببخشش.

بریدم شکستم گرفتار عشق تو بودم
نموندی گذاشتی که آتیش بگیره وجودم


دیگه تمومه تو رو ندارم یه دست دیگه اومده تو دست تو
دلم شکسته تو که میدونی چقدر دلم میخواست بهت بگم نرو


آخه یجوری نگام میکردی چشات بهم میگفت دیگه تمومه و
چیزی نگفتی ولی میخواستی بهم بگی دیگه نمیخوامت تو روووووو


منو تو وووووووووووویه قولیبه هم دیگه دادیم یه روزی
قرار بووووووووووودب مونی یه عمر چشم تو چشمام بدوزی

سکوت خونه برام عذابه
میخوام برم دلم رو در به در کنم


هوا چه سرده تو که نباشی یه ساعتم نمیشه بی تو سر کنم
دلم گرفته باهر صدایی میگم شاید تویی دوباره اومدی
همش تو خوابم تو رو میبینم که اومدی به خونمون سری زدی


چجوری تونستی میدونستی من کم میارم
چه آسون چه راحت بهم گفتی دوست ندارم


بریدم شکستم گرفتار عشق تو بودم
نموندی گذشتی که آتیش بگیره وجودم




فــــــــــــــــــــاک به این روزااااااااااا...


راستی


بهت گفته بودم ازت متنــــــفرم یا یادم رفت؟؟؟!!!


نوشته شده در جمعه یکم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:32 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |








نوشته شده در جمعه یکم آذر ۱۳۹۲ساعت 20:31 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |



یک روز دلت
چنان هوای دستانم را خواهد كرد
كه چشمانت را ببندی و
خالی از هرفكر ديگرى
زير آوازی بزنی
كه هيچگاه فرصت نشد
با هم بخوانيمش...
يک روز
به هر دليلى
اشک
از چشمانت جارى خواهد شد و
دستى براى پاک كردنش
از دستانت
سبقت نخواهد گرفت
آن روز است
كه دلتنگم می شوى.
چيزى نيست
چشمانت را ببند و
بخواب
تو عادت دارى
زود فراموش خواهى كرد...

نوشته شده در جمعه یکم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:36 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |



باورت بشود يا نه، روزی می‌رسد
که دلت برای هيچ کس به اندازه من، تنگ نخواهد شد.
براي نگاه کردنم، خنديدنم و حتــی اذيت کردنم!
برای تمامِ لحظاتى که در کنارم داشتی،
روزی خواهد رسيد که در حسرتِ تکرار دوباره من خواهی بود.
می‌دانم روزی که نباشم هيچـــکس، تکرارِ من نخواهد شد...!



مستم.ریاد نمیتونم بنویسم.کل امروز و تو دو خط میشه خلاصه کرد.رضا یزدانی سیگار و .....فقط خدا می دونه چند ساعت امروز قدم زدم و عین خل و چلا تو خیابون آواز خوندم.گوشی موشی تب لت همه آف!یه نیم ساعتم  کافه کاخ نشستم یه قهوه زدم...

حوصله هیشکی و نداشتم مخصوصا این عنایی که تا یه دختر تنها می بینن مث خوک می چسبن بش تا مخش و بزنن.دلم میخمواد بگیرم جرشون بدم.


خلاصه فاااااااااااک لاو فاااک زندگی فاااااک رفاقت فااااااک خانوانواده ی عن.فاااااااااک فاکککککککککک


کمي عوض شدم؛

ديريست از خداحافظي ها غمگين نميشوم؛

به کسي تکيه نميکنم .؛



از کسي انتظار محبت ندارم؛

خودم بوسه ميزنم بر دستانم ؛

سر به زانو هايم ميگذارم و سنگ صبور خودم ميشوم...

چقدر بزرگ شدم يک شبه !!!


نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان ۱۳۹۲ساعت 20:13 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |



ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﯾﮑﯿﻮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ،
ﻣﺎﻟﻪ ﺧﻮﺩ ﺧﻮﺩﻡ،
ﯾﮑﯽ ﮐﻪ ﻧﮕﺮﺍﻧﻢ ﺑﺎﺷﻪ،
ﯾﮑﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﺵ ﻣﻬﻢ ﺑﺎﺷﻢ ...
ﺩﻟﻢ ﯾﮑﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻬﺶ ﺧﻮﺑﯽ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻓﮑﺮ
ﻧﮑﻨﻪ ﻣﺤﺘﺎﺟﺸﻢ،
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﺤﺒﺘﺎﻣﻮ ﺑﺎ ﻣﺤﺒﺖ ﺑﺪﻩ ...
ﺩﻟﻢ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﮐﻪ ﺑﺘﻮﻧﻢ ﺑﻬﺶ ﺑﺒﺎﻟﻢ ...
ﺩﻟﻢ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﮐﻪ ﺟﻠﻮ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺎ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﺑﮕﻢ ﺍﯾﻦ
ﻣﺎﻟﻪ ﻣﻨﻪ،
ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﻨﻪ ...
ﺩﻟﻢ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﺍ ﯾﻪ ﻣﺮﻫﻢ،ﯾﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻭﺍﻗﻌﯽ
ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ...
ﯾﮑﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﯿﻖ ﺑﺎﺷﻪ،
ﯾﮑﯽ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﺎﺷﻮ ﺑﮕﯿﺮﻣﻮ ﺑﺎ ﻫﻢ ﯾﻪ ﻋﺎﻟﻤﻪ ﻗﺪﻡ ﺑﺰﻧﯿﻢ ...
ﺩﻟﻢ ﯾﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ...
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﺍ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﻫﺎ ﮔﯿﺮ
ﻧﻤﯿﺎﺩ ....



ظهره.هنوز نتونستم بخوابم.....

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۲ساعت 12:30 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


ساعت 5 صبحه و این آخرین قرصیه که بعد از مدت ها تو خرت و پرتام پیدا کردم.درست پنجمی....

داره بارون میاد

گرفتمش.بغضم و میگم.یه قطرههایی ازش در میره میریزه رو کیبوردم اما بازم گرفتمش...

چقدر بده تو خونه نمیشه سیگار کشید

چقدربده الان نمیشه داد زد

چقدر بده نمی تونم بزنم بیرووووووووووووووون


چه مرگته ریحــــــــــــــــــــــان؟؟چرا اینجوری نفس می کشی؟؟؟؟؟؟چرا انقدر سردی؟؟چته؟؟؟؟؟

وقتی اینجوری میشی ازت متنفر میشم ریحان.حالم ات بهم می خوره وقتی این جوری کز می کنی یه گوشه و باهیشکی حرف نمی زنی.

چه دردته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ساعت 5ه چرا نمی خواااااااااابی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

لعنتـــــــــــــــــــــی

به درررررررررررررک

به جهنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

.......



ببین!!!!

"می خوام بی آبرو بشم" درست عین تو!!


فقط بشین نگاه کن.جوووووری که روت نشه بگی من و میشناسی.درست عین من !!!


نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۲ساعت 5:52 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |



گاﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺒﺨﺸﯿﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ
ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ
ﮔﺎﻫﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩ
ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺎﻧﺪﯼ-ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﯼ
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯽ ﺩﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ
ﺗﺎ ﺁﻧﺮﺍ ﮐﻢ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻧﺪﺍﻧﻨﺪ
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑــﺪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﻕِ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ
ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ....
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ
ﯾﮑﺠﺎ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ.....



نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۲ساعت 23:37 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


نمی خوام حرف بزنم...

فقط می دونم چند دقیقه اونقدرررر جیغ زدم که از گلو درد دارم میمیرم.

بغض دارم اما غرورم اجازه نمیده واسه چیزی که دیگه نباید مهم باشه گریه کنم.

فقط عین دیوونه ها کز کردم زیر پتو و خیره شدم به پنجره.

اصلا لعنت به باروووووووووووون لعنت به من که هوس بارون مجبورم کرد برم بیرون.لعنت به من که بیلیت کیشم و انداختم یکم دی.لعنت به همه ی هواهای دو نفره........

می خوام برم تو فاز مرتضی پاشایی الان.همگی خفه....

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۲ساعت 21:41 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |





دیدی چه زود گم شدم!
یادت هست گفتم جوری از خیالت گم می شوم که حتی نامم را به یاد نیاوری

گفتم اندکی! فقط اندکی صبر کن پروانه می شوم!
دیدی چه زود از پیله ای که تو به تنم تنیده بودی رها گشتم..

حالا !!
شاد باش چون دیگر نیستم
رفتم..
با همه ی خاطراتم..
احساسم..

و...

خواستی با پای خودم بروم..
حالا نفسی راحت تر بکش

من با پای دلم رفتم!

فراموش شدی به همین سادگی...




سلام.چه خطر؟؟؟
منم هیچی.مثل همیشه.آرایشگاه خونه...
با این تفاوت که شبا تا صبح میشینم فیلم خارجی عشقولی می بینم.همش کیس لیس....خخخخخ
به به یه زمانی چقدر عشقولی بازی دوست داشتمااااا.الان همه چی دارم جز احساس!
امروز صبح سارا و محیا اومدن آرایشگاه.وااای که چقدرررررررررررر خندیدیم.من که کبود شدم.با اینکه بعدش صحبت از خیلیا حرصم و جوری دراورد که بلنددددد از ته دلم داد زدم خدایا این ننگ کی تموم میشه؟؟؟؟نمیدونم ما باید کجا اعلام کنیم که ما دیگه متنفریم از این ملت.بکشین بیرون دیگه....

بعد از ظهرم که با مامی بهار یه سر رفتیم کمد ممد نوزاد دیدیم و اوووووف که چقدر گرووووووووونه....

الانم باز می خوام برم بقیه ی فیلمام و ببینم.نه اینکه دوسشون دارماااا نه.فقط میخوام فکرم جاایی نره که نباید بره.این بی تفاوتیم و راحت به دست نیوردم که الکی از دستش بدم.تا میتونم می خوام فکرم و مشغول کنم.من نه دیگه چیزی و یادم میاد،نه می خوام که یادم بیاد،نه چیزی واسم مهمه،نه....



هی تو...

گاهی باید بدون گریه
بدون دعوا
بدون فریاد
بدون گله
بدون گلایه
بدون خشونت
بدون نفرت
بدون .....

قبول کنی که

فراموش شدی!!




اوه راستی واسه 10 روز دیگه بلیت دارم واسه کیش.بابام گویا خیلی ذوق داره من برم.اون از شوهر ژاپنی که من و میخواست به زور بده به اون،برم وسط چشم کورا،اینم کیش که از هووووول رفته بلیت گرفته....

کلا من از این همه محبت نمی دونم ..... :دی
البته واقعا اینم واسم مهم نیست به خدا.کلا ارادتی به هیچ جا ندارم.هر جا باشم چه فرقی می کنه؟؟؟

سارام الان زنگید و کلی داد و بیداد و عصبانی من و دبا کرد که آدم بده امروز تو خیابون بلند نمی دونم چی گفته و .....

سارا جان من یه سوال دارم؟؟؟

به من چــــــــــــــــــه؟؟؟؟
چرا فکر میکنی هنوزم به من ریط داره؟؟؟؟
من تا کی .....

و دگر هیچ!!

بفرمایین شیر و خرما و پاستیل :دی
بفرما فیلم عشقولی بغل لب به به .... :دی خخخخخخ

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۲ساعت 21:33 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |


خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا این آهنگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ دارهههههههههه دیوووونم میــــــــــــــــــــــکنه :(((((((((((((((((((


دیگه تو هیچ بغلی بند نمیاد :(((((

وای خداااااا

چراااااااااااااااااااااااااااااا

خدابا چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :((((((((((((


خدایااا چرا دلت واسم نمی سوووووووووووووووزه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



من و تو ثانیه ها رو واسه هم زندگی کردیم

هنوزم با یه تلنگر به گذشته بر می گردیم

به گذشته ای که رنگش تو تصورم سفیده

مثل تاثیر یه رویا که بهم دلخوشی میده

اولین دوست دارم رو از سکوت تو شنیدم

دنیا شاعرانه میشد وقتی خندتو می دیدم

تو تموم آسمونی من یه نقطه از زمینم

گرچه دوریم از هم اما تو رو نزدیکم می بینم

دنیا منهای تو هیچه زندیگیم قده یه آهــــــــــــــــــــــــــــــــه

دیگه رویایی ندارم بی تو آینده سیاهه

راستشو بخوای هنوزم حسرت همیشگیمی

من کجای زندگیتم تو کجـــــــــــــــــای زندگیمی

اولین دوستت دارم رو از سکوت تو شنیدم

دنیا شاعرانه میشد وقتی خندتو می دیدم

تو تموم آسمونی من یه نقطه از زمینم

گرچه دوریم از هم اما تو رو نزدیکم می بینم



(تلنگر/علی مولایی)


نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۲ساعت 23:38 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |




تقدیم یه عشق جدید زندگیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم :


ولوم و فقط به خاطر توووووووو می برم تا اووووووج و همراش مـــــــــــــــــــــــی خونم بازم فقط یه خاطر توووووووووووووووووووووووووو.دییووووووووووونــــــــــــــــــــــــــــــــــه.....دوست دارمممممممم زندگیــــــــــــــم


چقدر استرس داری تو آروم باش

بیخیال دنیا و قانوناش

یه سری مشکلات هنو بینمون هست

که کنار میام هردوتامون باش

میدونم داری ازم آتو

ولی من دوست دارم فقط با تو

باشم و این بهم آرامش میده

وقتی شب میزنم قدم با تو

نه نمیزارم ترشه گونت

اما اخلاقای بچه گونت

کنار میام و با تو هستم

به کسی نمیدم من جاتو اصلا

زندگی با تو خوبه زشت نی

یه دختر شیکی با موی مشکی

که مسلما وقتی با منی توهم

بیشتر از همه توی چشمی

دیوونه اگه بری دیگه دلخوشی برام نمیمونه

اینو بدون که دوست دارم من دیوونه

هیچ کسی قدرتو مثل من نمیدونه

من دوست دارم حتی غر زدناتو

دروغ گقتن و دور زدنا تو

چپ نگا کردن و زل زدناتو

آخه بیشتر از همه من خوشترم باتو

دوست دارم وقتی بیدار میشم

با یه تلفن بدویی بیای پیشم

وقتی که به تو شک میکنم

تلفن تو میگیرم سی بار بی شک

نمیبینم من روتو اشکالی

تنها تویی که واسم ارزش داری

نمیخوام باشی با من اجباری

پس تو بگو که رو من حس داری

وقتی نیستی نگران میشم

خوشحالم از اینکه تو الان پیشم

هستی و همین برام بسه

بی تو حتی زندگی برام نحصه

دیوونه اگه بری دیگه دلخوشی برام نمیمونه

اینو بدون که دوست دارم من دیوونه

هیچ کسی قدرتو مثل من نمیدونه

 

من باتو راحتم

عوض نمیشه

باتو حالتم

با تو طاقتم زیاده و روت حساسم

با اینکه مثل زیاد هست واسم

 ولی من فقط باتو سرگرم میشم

پس هرجا رفتی برگرد پیشم

وقتی که تو کنارم هستی

حتی مشغله فکریام کمتر میشن

فک نکن که ندید بدیدم

ولی من هیچ جایی شبیه ت ندیم

مطمئنا حضور تو برام

میشه یه اتفاق جدید عزیزم

بدون اینو که من تا تهش هستم

چیزی کم نمیزارم واست اصلا

میدونم که توام دوستم داری و

دل نمیکنی خیلی راحت از من

دیوونه اگه بری دلخوشی برام نمیمونه

اینو بدون که دوست دارم من دیوونه

هیچ کسی قدرتو مثل من نمیدونه

 


اوووووووووووووووووووووووووف عجب آهنگی یود،خیلی فاز داد.قاطی کردم نه؟!تابلوه؟

امروز چقدر کلافه بودم.مثه مستا الکی می خندیدم و بعد تا به خودم میومدم میدیدیم یه ساعته رفتم تو فکر و کلی ته سیگار....به جرات می تونم بگم به عمرم انقدر سیگار و یه جا نکشیدم...

چقدر دلم میخواد یکی دم دستم باشه تا میتونم بزنمش لهش کنم گازش بگیرم تا حد مرگ بکوبمش و بعد خودم بشینم مثه خر گریه کنم.

سرم درد می کنه.بغضم خیلی بزرگ شده فقط کافیه یکی الان چپ نگام کنه....

حال و حوصله ی تعریفم ندارم.فقط اینکه املوس لفتیم   باسه نی نی توشولومون علوسک خلیدیم میلوووووووون تا...

چه حسه خوبی دارن الان بهار و حسین.بعد از کلی سال به هم رسیدن و حالا بعد از 4 سال یه نفر از خون و روح جفتشون داره وارد رابطه ی عاشقانشون میشه.تو این یه مورد برعکس همیشه بدجووووری حسودیم میشه.اوووووه کلا حالم بدمدل خرابه کسی دم پر من نچرخه امشب....


راستی اون شعر اولوم چیزی جز جو محیط نبود :|

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۲ساعت 22:29 با دستای کوشولوی یه دختر لاشی |



آلبوم گلای من
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»

Design By : Pars Skin


مرجع کد اهنگ