تبليغاتX
"...به جون ستاره هامون..."
گاهی شعر سراغم را می گیرد,گاهی تو... چه فرقی می کند؟ هر دو ختم می شوید به تنهایی و دلتنگی من....!!!

سلااااااااااااااااااااااااااام...

من و ترگل الان کافی نت آریا هستیم.داریم کافی شاپ می خوریم.جای  شما خالی

از صبح زدیم بیرون.اول رفتیم باشگاه و کلی خندیدیم و قر دادیم.بعد رفتیم دانشگاه پیرا پزشکی و آخ جوووووووووووووووووووووووووووووووووون کلاس تشکیل نشد.اه اه خانه ی سالمندان بود اونجا.یه مشت داهاتی ریختن اونجا که انگار تو داهاتشون اصلا دختر ندیدن.چقدر زشت و بد ترکیب و بد تیپ و بدقواره و .....در یک کلام زاقارت  هنوز هیچی نشده به حالت تعطیل درومده بود.فکر کنم رفتن لباس عید بخرن.

خلاصه از اونجا اومدیم بیرون و بعد از کلی شیطونی رفتیم فست فود بتیس.  نمی دونین چقدر چیز خوردیم.از هر قسمت منو یه چیزی سلکت کردیم و زدم به رگ.از همشونم کلی عکس گرفتیم که شب میام و می ذارم براتون.غصه بخورین.چهار تایی اونجارو گذاشتیم تو سرمون.نمی گم او دو تا کی بودن که تو خماریش بمونین. آخرش دیگه پرسونلش گفتن خوشحال شدیم...یعنی هـــــــــــــری... اوه اوه اونجام ول کنمون نبودن.به خدا دیگه ما نخ ندادیم شیطونیم نکردیم در این موارد.پسر مدیریت اومد و شماره داد کلیم بهمون رسید.تخفیفم داد... البته با همون تخفیفم کلی جیبمون خالی شد.بدجوریم خالی شد.

 

بعد دم در خفت گیرمون کردن که نظر بدیم.مام کلی نظر دادیم و بازم ازشون عکس گرفتم که براتون می ذارم.این صندوقدار که می بینن کلی لاو واسش ترکوندیم خواهر ترگل بود.الهی چقدر ماه و پایست.آخ اهل دلــــــــــــــــــــــــه... راستی اینم نظری که دادیم:

الانم می خوایم بریم سکشن بعدیه برناممون یعنی کوهنوردی چغااا. توکل به خدا ببینیم چی میشه....شب میام همش و براتون می گم چی شد.فعلا............

......................................................

 اومدم.و اما ادامه....

از سی ان درومدیم بیرون و راه افتادیم سمت چغا.تو راه من هوس بستنی کردم اا اون بستنی که ما خواستیم و داداش سیا نداشت.تصمیم بر این شد که آب زرشک بخوریم.واقعا قیافمون دیدینی بود معلوم بود قبلا استخر میوه ی موشها و سوسکا و اینا بود.ولی ما خوردیم دیگه چیکار کنیم؟خودت ببین می فهمی.از رنگشم حتی تابلوه....

رفتیم چغا و پهن شدیم  رو چمنا.خیلی حال داد.داشتیم آهنگ می گوشیدیم یهو یه قلیون از بالای سرمون درومد.پسره گیر داده بود که ما قبولش کنیم.اول محترمانه تشکر کردیم دیدیم سیریشه من یه دادی زدم که بمــیـــرم.ترگل می گفت همیشه آدم نباید انقدر خشن باشه اما حقش بود حال داد....من موبایل نداشتم و به تری گفتم که اس ام اس بده به ستاره و بهش بگه که اونم بیاد پیش ما.ستی سر یه سوء تفاهم قهر بود و با کلی منت کشی راضی شد و اومد.قوفونش بشم الهـــــــــــــــــی...

اینم عکس پاهای محترم و متبرکمون.از سمت راست ترگل ستاره و من...

          

این و بگم.قبل از اینکه ستی بیاد من و ترگل داشت حوصلمون سر می رفت.دنبال سوژه می گشتیم.از شانس بد ملت یه دختر پسره پشت سر ما داشتن کارای بد بد و رمومانتیک  انجام می دادن.آخ مام دلمون خواستومن سریع شکار لحظه ها کردم و عکس گرفتم.البته سرعت عملم کم بود و تو عکس فاصله دار شدن متاسفانه.ببینین استفاده کنین.گند زدیم به حالشون.خوب یعنی چی؟مام دلمون می خواد.چرا باعث ناهنجاری جامعه میشن؟؟؟؟؟؟؟؟

بعدش کلی اونجا خندیدیم و آهنگ گوشیدیم و یه خورده شیطونی کردیم و تعریفیدیم و ...بعد راه افتادیم سمت خیابون.نمی دونم چه حکمتی داشت دقیقا کل ملت بروجرد دنبال ما بودن.شونصد نا شاخ از فلانمون بیرون زده بود یوخده رفتیم جلو تر و همچنان هوس بستنی در دل ما نجوا می کرد و و دیگه طاقتمون تموم شد و بستنی خوشمزه خریدیم و خوردیم .مممممممممممم به به.... طعم ویفر می داد(قابل توجه ترگل )اینم عکسشون قصه بخوریـــــــــــــــــــن.به ترتیب از سمت راست دست ترگل،من و ستی جون!

 

از اونجایی که پدر پای من داشت در میومد به خاطر خواهش من رفتیم و نشستیم میدون تختی.آخ بدجوری هوا دو نفره بود.بدجوری بغض آلود بود.بدجوری دلتنگ کننده بود.من بدجوری دلم می خواست گریــــــــــــــــــــــــه کنم....اما تا آهنگ غمگین می ذاشتم مشت ترگل و کف گرگی ستاره میومد تو صورتم.ولی خیلی دلم تنگ شد واسه.....خیلــــــــــــــــــی!!

خودمونیم عجب میدون باحالیه.یعنی بهتره بزنن اسمش و میدان همسریابی. یه چیزی شبیه مزون می مونه.تا نبینی نمی تونی درک کنی.اونجا حدود یکی دو ساعتی نشستیم و رفتیم  خیابون.من واقعا حوصله ی آدمارو نداشتم.به قول ستی می گفت خوش به حال کسی یه سال نشست خونه و در نیومد چشمش به اینا آدما....واقعا از اینجا و آدماش خسته ام.دیگه تو راه کلی حرفیدیم و الهی قراره نی نیه ترگل از تهران بیاد ببینتش.شاید همون موقع به افتخارش یه میتینگ بذاریم و بهش یه حال اساسی بدیم.نی نیش خیلی بچه ی باحالیه.باحال و مودب و مثبت و نجیب و جیگر و ...جوری که ما بعضی وقتا دستش میندازیم یه خورده بی ادب بشه اما همیشه تلاشمون نافرجامه. الهی دردت بزنه تو مخ همه ی آدمای بی تربیت اینجا و اونجا و همه جــــــــــــــا...

میدون شهدا از هم جدا شیم و نمی دونم نگاه آخر ستی معنا دار بود و من نگرفتم متاسفانه.ایشالا که من اشتباه می کنم.تو راه با ترگل قرار فردارو گذاشتیم.قراره باز فردام بریم ناهار بیرون.اما دست پخت خودمون.بعدشم که می ریم دانشگاه سر کلاس استاد جونم. مامان و بابا و بهار و نی نیش و همگی فردا می رن تهران.یعنی فردا صبح حدود ۸ـ۹ دیگه همچنان خونه خالی.  منتظرم بچه ها بیان نت تا با هم هماهنگ کنیم برنامه ی فردارو.قرار پیاده روی هم افتاد از شنبه ی آینده.همه هم گویا میان.من و ترگل و ستاره و...که پایه ثابتیم.محیام به ستاره گفته بود که میاد.

خلاصه داریم یه جوراایی با دنیا تا می کنیم و حواسمون و پرت می کنیم که ما ندیدیم و حواسمون نبود روزگار چه بالایی سرمون اورد.فراموش کردیم چه کرد و چه بر جای گذاشت.

بازم شبه و اتاقم و آهنگ و یه ترانه!

دلم مثل همه ی شبا تنگه.اما می خوام به چیزای خوب فکر کنم.حتی اگه یاد آوریشون بغضم و بترکونه...امروز همش تو بغل ترگل و ستاره بودم.همه ی همـــــــــش.الانم دلم بغل می خواد.از اون بغلای جوجویی خوشمل

کجایی؟؟؟؟ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ کاشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند 1388

ساعت 23:21

با دستای کوچولوی ترانه |

سلااااااااااااااااااااااااااام...

من و ترگل الان کافی نت آریا هستیم.داریم کافی شاپ می خوریم.جای  شما خالی

از صبح زدیم بیرون.اول رفتیم باشگاه و کلی خندیدیم و قر دادیم.بعد رفتیم دانشگاه پیرا پزشکی و آخ جوووووووووووووووووووووووووووووووووون کلاس تشکیل نشد.اه اه خانه ی سالمندان بود اونجا.یه مشت داهاتی ریختن اونجا که انگار تو داهاتشون اصلا دختر ندیدن.چقدر زشت و بد ترکیب و بد تیپ و بدقواره و .....در یک کلام زاقارت  هنوز هیچی نشده به حالت تعطیل درومده بود.فکر کنم رفتن لباس عید بخرن.

خلاصه از اونجا اومدیم بیرون و بعد از کلی شیطونی رفتیم فست فود بتیس.  نمی دونین چقدر چیز خوردیم.از هر قسمت منو یه چیزی سلکت کردیم و زدم به رگ.از همشونم کلی عکس گرفتیم که شب میام و می ذارم براتون.غصه بخورین.چهار تایی اونجارو گذاشتیم تو سرمون.نمی گم او دو تا کی بودن که تو خماریش بمونین. آخرش دیگه پرسونلش گفتن خوشحال شدیم...یعنی هـــــــــــــری... اوه اوه اونجام ول کنمون نبودن.به خدا دیگه ما نخ ندادیم شیطونیم نکردیم در این موارد.پسر مدیریت اومد و شماره داد کلیم بهمون رسید.تخفیفم داد... البته با همون تخفیفم کلی جیبمون خالی شد.بدجوریم خالی شد.

 

 

بعد دم در خفت گیرمون کردن که نظر بدیم.مام کلی نظر دادیم و بازم ازشون عکس گرفتم که براتون می ذارم.این صندوقدار که می بینن کلی لاو واسش ترکوندیم خواهر ترگل بود.الهی چقدر ماه و پایست.آخ اهل دلــــــــــــــــــــــــه... راستی اینم نظری که دادیم:

 

 

الانم می خوایم بریم سکشن بعدیه برناممون یعنی کوهنوردی چغااا. توکل به خدا ببینیم چی میشه....شب میام همش و براتون می گم چی شد.فعلا............

......................................................

 اومدم.و اما ادامه....

از سی ان درومدیم بیرون و راه افتادیم سمت چغا.تو راه من هوس بستنی کردم اا اون بستنی که ما خواستیم و داداش سیا نداشت.تصمیم بر این شد که آب زرشک بخوریم.واقعا قیافمون دیدینی بود معلوم بود قبلا استخر میوه ی موشها و سوسکا و اینا بود.ولی ما خوردیم دیگه چیکار کنیم؟رفتیم چغا و پهن شدیم  رو چمنا.خیلی حال داد.داشتیم آهنگ می گوشیدیم یهو یه قلیون از بالای سرمون درومد.پسره گیر داده بود که ما قبولش کنیم.اول محترمانه تشکر کردیم دیدیم سیریشه من یه دادی زدم که بمــیـــرم.ترگل می گفت همیشه آدم نباید انقدر خشن باشه اما حقش بود حال داد....من موبایل نداشتم و به تری گفتم که اس ام اس بده به ستاره و بهش بگه که اونم بیاد پیش ما.ستی سر یه سوء تفاهم قهر بود و با کلی منت کشی راضی شد و اومد.قوفونش بشم الهـــــــــــــــــی...

اینم عکس پاهای محترم و متبرکمون.از سمت راست ترگل ستاره و من...

 

 

این و بگم.قبل از اینکه ستی بیاد من و ترگل داشت حوصلمون سر می رفت.دنبال سوژه می گشتیم.از شانس بد ملت یه دختر پسره پشت سر ما داشتن کارای بد بد و رمومانتیک  انجام می دادن.آخ مام دلمون خواستومن سریع شکار لحظه ها کردم و عکس گرفتم.البته سرعت عملم کم بود و تو عکس فاصله دار شدن متاسفانه.ببینین استفاده کنین.گند زدیم به حالشون.خوب یعنی چی؟مام دلمون می خواد.چرا باعث ناهنجاری جامعه میشن؟؟؟؟؟؟؟؟

بعدش کلی اونجا خندیدیم و آهنگ گوشیدیم و یه خورده شیطونی کردیم و تعریفیدیم و ...بعد راه افتادیم سمت خیابون.نمی دونم چه حکمتی داشت دقیقا کل ملت بروجرد دنبال ما بودن.شونصد نا شاخ از فلانمون بیرون زده بود یوخده رفتیم جلو تر و همچنان هوس بستنی در دل ما نجوا می کرد و و دیگه طاقتمون تموم شد و بستنی خوشمزه خریدیم و خوردیم .مممممممممممم به به.... طعم ویفر می داد(قابل توجه ترگل )اینم عکسشون قصه بخوریـــــــــــــــــــن.به ترتیب از سمت راست دست ترگل،من و ستی جون!

 

از اونجایی که پدر پای من داشت در میومد به خاطر خواهش من رفتیم و نشستیم میدون تختی.آخ بدجوری هوا دو نفره بود.بدجوری بغض آلود بود.بدجوری دلتنگ کننده بود.من بدجوری دلم می خواست گریــــــــــــــــــــــــه کنم....اما تا آهنگ غمگین می ذاشتم مشت ترگل و کف گرگی ستاره میومد تو صورتم.ولی خیلی دلم تنگ شد واسه.....خیلــــــــــــــــــی!!

خودمونیم عجب میدون باحالیه.یعنی بهتره بزنن اسمش و میدان همسریابی. یه چیزی شبیه مزون می مونه.تا نبینی نمی تونی درک کنی.اونجا حدود یکی دو ساعتی نشستیم و رفتیم  خیابون.من واقعا حوصله ی آدمارو نداشتم.به قول ستی می گفت خوش به حال کسی یه سال نشست خونه و در نیومد چشمش به اینا آدما....واقعا از اینجا و آدماش خسته ام.دیگه تو راه کلی حرفیدیم و الهی قراره نی نیه ترگل از تهران بیاد ببینتش.شاید همون موقع به افتخارش یه میتینگ بذاریم و بهش یه حال اساسی بدیم.نی نیش خیلی بچه ی باحالیه.باحال و مودب و مثبت و نجیب و جیگر و ...جوری که ما بعضی وقتا دستش میندازیم یه خورده بی ادب بشه اما همیشه تلاشمون نافرجامه. الهی دردت بزنه تو مخ همه ی آدمای بی تربیت اینجا و اونجا و همه جــــــــــــــا...

میدون شهدا از هم جدا شیم و نمی دونم نگاه آخر ستی معنا دار بود و من نگرفتم متاسفانه.ایشالا که من اشتباه می کنم.تو راه با ترگل قرار فردارو گذاشتیم.قراره باز فردام بریم ناهار بیرون.اما دست پخت خودمون.بعدشم که می ریم دانشگاه سر کلاس استاد جونم. مامان و بابا و بهار و نی نیش و همگی فردا می رن تهران.یعنی فردا صبح حدود ۸ـ۹ دیگه همچنان خونه خالی.  منتظرم بچه ها بیان نت تا با هم هماهنگ کنیم برنامه ی فردارو.قرار پیاده روی هم افتاد از شنبه ی آینده.همه هم گویا میان.من و ترگل و ستاره و...که پایه ثابتیم.محیام به ستاره گفته بود که میاد.

خلاصه داریم یه جوراایی با دنیا تا می کنیم و حواسمون و پرت می کنیم که ما ندیدیم و حواسمون نبود روزگار چه بالایی سرمون اورد.فراموش کردیم چه کرد و چه بر جای گذاشت.

بازم شبه و اتاقم و آهنگ و یه ترانه!

دلم مثل همه ی شبا تنگه.اما می خوام به چیزای خوب فکر کنم.حتی اگه یاد آوریشون بغضم و بترکونه...امروز همش تو بغل ترگل و ستاره بودم.همه ی همـــــــــش.الانم دلم بغل می خواد.از اون بغلای جوجویی خوشمل

کجایی؟؟؟؟ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ کاشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند 1388

ساعت 14:33

با دستای کوچولوی ترانه |

ساعت یه ربع به چهاره.نیم ساعتی هست خونه اومدم.یه ربع دیگه هم می رم بیرون.دیگه نیازی به پیچوندن ندارم.به راحتی هر وقت بخوام و هر ساعت می تونم بریم بیرون.صبح با ترگل جونم بودم.رفتیم دانشگاه.اون سیستم کنترل داشت.من کارگاه برق.انگشت اشارم کاملا از رده خارج شد وقتی داشتم سیم لخت می کردم.نصف خون بدنم رفت.بد زدم به جاد و کلی وقت گذروندم تا ترگلم کلاسش تموم شه.بعدر فتیم پشت مشتای دانشگاه و کلی تعریف کردیم غیبت کردیم درد و دل کردیم خندیدم بغض کردیم همه کاری کردیم لابه لای حرفامون از گذشته های فراموش شدمونم می گفتیم.می گفت یکی گفته من از روی ناچاری با ترانه.....عادی می شه واست خانومم.مراما نم کشیده.بذار بگن واسه خودشون.مرد اونیه که تو دلش عذاب وجدانم حس کرده باشه....

دیگه چی؟آهان.اون و گذاشتم سر کلاسش و اومدم خونه.اونقدر عربی زدم به مخم که الان قیافم شبیه عربا شده.دنبال چند تا آهنگ جدیدم.یکی به من معرفی کنه.... آخ من چرا انقدر با آهنگ الکی قمیشی حال می کنم؟تو را لهراسبی هم گوشیدم.این آهنگش و دوست دارم.شاید دیویست بار گوشش دادم.می ره تو تک تک سلولام....

تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی
دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی

چرا چشم دلم کوره؟عصای رفتنم سسته
کدوم موج پریشونی تورو از ذهن من شسته؟

خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه
از اینجا که من ایستادم چقدر تا آسمون راهه

من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده
از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده

به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتابو
بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه ی خوابو

چرا گریم نمی گیره مگه قلب من از سنگه
خدایا من کجا میرم؟کجای جاده دلتنگه؟



می خوام عاشق بشم اما تب دنیا نمیذاره
سر راه بهشت من درخت سیب میکاره.......

 

هوا خیلی توپه.خیلی...جون می ده واسه پیاده روی.اونم دو نفـــــــــــــــــــــــــره...

راستی از فردا دوباره قراره پیاده روی صبحامون و شروع کنیم با بچه های کلوب.طرفای ۶:۳۰ـ۷.حالا دقیقش معلوم نیست.

نمی دونم ستاره کجاست؟شمارشم ندارم.ای خدااااااااااا.از اون علیرضای مزخرفم شمارش و خواستم.تو توهمه اه اه حالم بد شد.آدم انقدر از خود راضی و چوس و فیسی؟ نداد....ستــــــــــی مگه نگفتی من عشق خوشملتم؟مگه نگفتم دوشم دالی.پس کجاهی لوفن؟؟؟؟؟؟؟

برم دیرم شد.صداشون درومد.شب میام می نویسم...

.........................................................................................................اومدم...

دارم از پا درد می میرم.واقعا امروز دیگه ترکوندیم.

رفتم سراغ ساناز و رفتیم کافی نت.الهی باز توفولو رو دیدم.این کی آدم میشه خدا می دونه.بعد از اجرای کلی فیلم هندی رفتیم سمت ته تختی و مهمون من بستنی خوردیم.آخ جووووون.

بعد از کلی شیطونی رفتیم آرایشگاه و نوبت زدیم واسه..... بعد ترگل جونم بهمون رسید.رفتیم سراغ جاوید و اونم طبق معمول با فربد بود.البته م داشتیم دوپس دوپس تو خیابون می گشتیم و تصادفا اونارو دیدم.تعارفم که اومدنیومد داره پریدن بالا.حدود یکی دوساعت  وایسادیم چرت و پرت گفتن و خندیدن.بمیرم جاوید که در شرف جدا شدن و شکست عشقی و این حرفا بود و حسابی ناراحت بودم.کوشولوه.جای بچه ی من و ترگله.فربد که دیگه ندیده و نوه نبیره و از این حرفاست.ساناز که حرص می خورد مثل...بعدشم با حرفاش از دماغم درش اورد هرچی خندیدم.سانی قهر نا محسوس کرد و رفت خوابگاه.من و ترگلم رفتیم خیابون و همچنان چرت و پرت گفتیم و خندیدیم.بعد رفتیم پیش دادیی من ویعنی به قول داییم دوست پسر ترگل که البته تری ۲۱ امین دوست دختر داییه من میشه در سال ۸۸.کلی ترشک خریدیم و به به خوردیم و اونجام هر و کر.بعد رفتیم خونه و ....واسه فردام کلی قرار گذاشتیم.قراره اون مهمان بیاد سر کلاس آزمایشگاه من بعد نهار بریم بیرون بعد بریم چغا بعد بیرون بعد بازم بیرون بعد هی بیرون تا ۸.امروز که کاسبی توپ بووووووووووووووود.تو تاکسی تو فروشگاه تو دانشگاه تو خیابون تو.....مرده بودیم از خنده.از در و دیوار میومد.کلی اعتماد به نفس زد بالا...خلاصه به ما که چسبید.شیطونیه بی غرض و مثبت خیلی حال میده.کرم میریزیم اما هیچ گهی نمی خوریم.انقده فاز می ده.به این میگن زندگیه بی تعهد.البته تری به نینیش متعهده هاا.اون نی نیش تهرانه.ولی هی می رن هم و اراک می بینن.چقدر رومانتیـــــــــــک...

این یکی دو روز به خیلیا به خاطر ستاره رو انداختم.اصلا ازش انتظار نداشتم زیرآبی....البته باید عادت کنم!

دوباره پس فردا مامان اینا میرن تهران عروسی دختره پسر عموم.همچنان خونه خالی....

دوباره دلم میخواد فکر کنم.فقط فکر کنم.چشمام و ببندم و فکـــــــــــــر کنـــــــــــــــم...

باز میام می نویسم الان چیزی به ذهنم نمیرسه....

+ کاشته شده در دوشنبه هفدهم اسفند 1388

ساعت 16:5

با دستای کوچولوی ترانه |

بغض دارم....

بی دلیل...بی دلیل تر از همیشه...

فقط می دونم بغض دارم...دنبال بهونه می گردم!

هیچ اتفاق خاصی نیفتاده.همچنان از زمین و زمون بی خبرم.حتی ...

نمی دونم چرا هوس کردم یکی و عاشقونه دوست داشته باشم.نمی دونم چرا دلم می خواد تو چشماش زول بزنم و بگم دوست دارم.نمی دونم چرا دلم می خواد یکی و محکم بغل کنم و اونقدر فشارش بدم که هزاران تا بوف بشه.نمی دونم چرا دلم می خواد همش بهش بگم عزیزم جونـــــــــم عمرم نفسم عشقم همه کسم زندگیــــــــــــــــم امیدم ... نمی دونم چرا...نمی دونم!

تورو دوست دارم زیاد...

تورو دوست دارم عجیب...

تو رو می سپارم به خاک ...

برو با ستاره ها....

امروز خیلی با ترگل راه رفتیم و حرفیدیم.از همه چی.اونم مثل بقیه باور نمی کنه که من واقعا مغزم و ریست کردم از همه چی.تازه دارم می پرسم مامان ، خدا کیه؟همه واسم ناشناسن...دیگه نه منتظرم نه فراری... دیگه واقعا یه نی نیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم...به خدا نی نیم!

الان من بغلی می خوام،باید گریه کنم؟دست و پا بزنم؟آره؟

دیگه باورم شده که نیستم...دیگه باورم شده که من و نداری...دیگه باورم شده که نیستی...دیگه باورم شده که تورو ندارم...دیگه باورم شده!

از ملتم که بی خبرم چون موبایل ندارم.البته اگر هم داشتم....

دارم آهنگای خوشمل گوش میدم و آروم آروم اشک می ریزم.حس قشنگیه.خیلی قشنگه...

دیگه چشاتو نمی خوام , برق نگاتو نمیخوام

 لذت یک بوسه خوش طعم لباتو نمیخوام

دیگه نوازش نمیخوام ...,دنیارو باعشق نمیخوام 

 یه لحظه موندن تورو ,با 100 تا خواهش نمیخوام

برو و فکرشم نکن ..,دل یکی مثل تو میخواد

دیگه نمی لرزه تنم ,وقتی که اسم تو میاد

برو بدون بدون تو ,دل من آروم میگیره 

 خیال نکن یاد توام ,وقتی که بارون میگیره

 تو هم بی معرفت دراومدی مثل بقیه 

 نمیدونی که دور بودن از تو چه حس بدیه

بگو دل تورو تو نبود من برده چه کسی

برو تو هم مثه همه گربه صفتی

واسم فراموشیت سخته و من بیادمه هنوز 

 فقط عقدت بود کنارت باشه یه آدم معروف

دیگه قیدمو بزن چون من قیدتو زدم 

 خیلی خوب منم دیگه عین تو بدم

تورو میخواستم ,همه جا بشین اینو بگو 

 خوب کیه که باور کنه ببین اینو بدون

شاید تو نبود تو بشکنه بغضم هرروز 

 ولی شک نکن همون ( ) تخسم هنوز

برو دیگه دوست ندارم منی که بی تو میمردم 

 پشیمونم از اینکه همه جا تورو با خودم میبردم

دیگه حتی یه بارم دوس ندارم که ببینمت 

 دیگه حتی نمیخوام من تو بغلم هم بگیرمت

 امرو دیگه حرفایی که  باید نگمو میزنم 

 یادته میگفتی که اگه بری رگمو میزنم ؟

خواستم باشی تا تو زندگیم نباشه غمی 

 یادته پشت خط داد میزدی عاشقمی ؟

ولی حالا همه جا میگی که یاد من نیستی

دیدی که بعد رفتنتم چشای من خیس نی

بعد تو نمیذارم بیاد کنار من هیشکی 

 آخه میدونی ؟ مهم نی دیگه واسه من هیچی

دیگه مهم نی هرجا میری چی بپوشی 

 اصلا مهم نی زنگ بزنه کی به گوشیت

مهم اینه که ( ) تورو تو دلش کشتو 

 بعد رفتنتم یه لباس تیره پوشید....

کلیم امشب با بابام وعوام شد.قدیما کسایی بودن خودم و واسشون لوس کنم و بهگم که دعوام شده.ولی الان...بی خیال! واقعا مهم نیست!

بعدا می نویسم.حالم خوب نیست....

 

 

 

+ کاشته شده در دوشنبه هفدهم اسفند 1388

ساعت 0:8

با دستای کوچولوی ترانه |

خوافم میاد.با اینکه طرفای 11 بیدار شدم .البته بعدش حسابی ورجه وورجه کردم.کلی با خودم ور رفتم و چند تا کار انجام دادم و درسم و مثلا خوندم و کلیم آهنگ گوشیدم البته در هم.بعدش رفتم دانشگاه کلاس داشتم تا 6:40. تو کلای همش با نازیلا حرف زدم.نامه نگاری و پچ پچ.جوری که استاد صداش درومد و تهدید به پرت شدن به بیرون شدیم.بعد پیاده اومدم خونه از چهار راه نخی تا خونه.نمی دونم چرا انقدر خوابم میاد.تو راه رفت (آخه من از 2:40 زدم بیرون و پیاده رفتتم تا دانشگاه) یه صحنه دیدم بد حالم گرفت.یه کبوتر که کله نداشت.عکسش گرفتم می ذارم این زیر.ببین .. وقتی تنها باشی همین بلا سرت میاد.وقتی می میری بی کس می میری.حتی لاشتم کسی ور نمیداره بندازه زیر خاک.این سرگذشت ماهاست.نترس.این کبوتره مرده.اما با شرف مرده.با غرور مرده.غرورش و واسه امثال خیلیا نشکونده.با ابهت مرده.پاک مرده.به امید مرگی این چنین با افتخااااااااااااااااااااار....

هنوزم می گم.من به اندازه ی یک مجلس ختم دوستانی دارم....

دیدی؟یه نفر مرد نبود برش داره از وسط راه.من چندشم شد وگرنه...خدا رحمتت کنه.خوش به حالت.راحت شدی از شر این گربه صفتااااااااااااااااا.

راستی آقا یا خانوم "مهم نیست" بابا قرار شد با من بحرفیا.درضمن من فحش که میدم سبک نمی شم.تازه از خودمم بدم میاد چون تو سیستمم نیست این تیریپ حرفیدن.ولی واسه تنوع خوبه.من دیگه هیچ مشغله ی فکری ای ندارم که بخوام سبک شم.آزاده آزادم.خالی از هر چیزی که فکرش و کنی.سکوت مطلق...تنهایی محض...بازم می گم منتظرتم.نترس نمی خورمت.من همرو راحت می ذارم واسه رفت و آمد توی زندگیم.نترس....

وای خداش شماره ی هیچ کس و ندارم.خطم و می خواااااااااااااااام.ولی خودمونیما.بی موبایلیم باحاله.من که مشکلی ندارم.

دیگه چی بگم؟

دارم لواشک می خورم.قیافم خیلی دیدنیه.الان زندگیدم سارا.یعنی خونشون.شاخش از فلانش زد بیرون که بهش زنگیدم.یکی دو ساعتی حرفیدیم.چرند گفتیم.از افتخاراتمون گفتیم...

بی خیال.همچنان جون تو بدنمنیست.نمی دونم این قرصا که دیشب خوردم چی بودن که واقعا حتی نمی تونم مثل آدم راه برم.بدجوری مست و گیج می زنم....

بعدا میام می نویسم.فعلا....

 

 

+ کاشته شده در شنبه پانزدهم اسفند 1388

ساعت 23:12

با دستای کوچولوی ترانه |

ساعت ۲ شبه.بدجوری مشنگ می زنم.بدجوووووووری.نای تایپ کردنم ندارم.اونقدر قرص رنگارنگ خوردم که اگه بالا بیارم یه باکس اسمارتیز جوره جوره.نه میتونم بخوابم نه چشمام باز میشه که بیدار بمونم.ای لعنت به این.....

من الان باید چیکار کنم.رضا صادقی و ابی و دیگه ....م.داره حالم بد میشه از شنیدنشون.

انگار یکی مهم کوبیده تو دهنم و می گه حرف بزن.تا لب باز می کنم یکی دیگه می زنه.ولی من فقط می خوام بگم دیگه خرفی ندارم ولی نمی ذاره بگــــــــــــــــــــم...

نشیمنگاهم ورم کرد بابا انقدر نشستم و نوشتم و گوش کردم و زول زدم و فکر کردم و ....

ببین رضا جون چی می گه: رضا صادقی و عرض می کنماااا.

بازم من تک و تنها ، میون غم ها
روی این صندلی رفتم تو فکر فردا
تو رو به رومی ، یه قصه ی تازه
نگاه می کنی و به خودت می گی می بازه
می خندی زوری اما تو خیلی دوری
تو خیالت یه نقشه که چطور ، چه جوری
بری تو مغزم ، فکر می کنی که هرزم
اما نمی دونی که به خودم زیر قرضم
به زور می خندی واسه پر کردن لحظه
کاش بدونی خندهات واسم نمی ارزه
آره بازم یه بازی کثیف و بی حرمت
من و تو و روزای سرد بی روح غربت

زورکی نخند عزیزم ، می دونم اومدی بازی
نمی خوام این آخرین بازی زندگیم ببازی
خودتو راحت کن و فکر کن جبران گذشت هست
از منم می گذره اما به دلت چاله نسازی
اومدی بشکنی ، بشکن ، از من ساده چی مونده
قبل تو هرکی بوده ، تمام تار و پود سوزونده
تو هم از یکی دیگه سوختی ، می خوای تلافی باشه
بیا این تو و دل و باقی احساسی که مونده
دل ما اون قده پاره هست ، موندنش مرگ دوبارست
آسمونه سینه ی ما خیلی وقت بی ستاره هست
همینی که باقی مونده واسه دلخوشی تو بشکن
تیکه تیکه هامو بردن ، آخرینشم تو بکن

نمی خوام بگذره عمری ، خسته شی واسه فریبم
یقتو نمی گیره هیچ کس آخه من اینجا غریبم
بزن و برو عزیزم مثله هر کس که زد و برد

طفلی این دل که همیشه به گناه دیگرون مرد

فکر می کنی زرنگی با دل سنگی
اما توی چشات داد می زنن
دو رنگی
این دل خسته دیگه چشم از دنیا بسته
خیلی وقته که مرده و دیگه شکسته
آره دل تو کینه ، اینو دلم می بینه
اما خیالی نیست ، رسم این دنیا همینه
فکر کن که بردی این بازی حقیرو
هنر نمی کنی می کشی دل پیرو

نفرتت رو از غریبه سر یک غریب خراب کن
خنده ی کوتاهمم رو بیا گریه کن ، عذاب کن
مهمم نیست که چه جرمی یا گناهی این سزاشه
باقی دلم یه مشت خاک ، همینم می خوام نباشه
عقده های یک شکستو خالی کن سر دل من
دیگه متروک مونده و سرد ، خاک پیر ساحل من

 

ابی اونوقت این وسط چی میگه؟؟؟

من ، خالی از عاطفه و خشم
خالی از خویشی و غربت
گیج و مبهوت بین بودن و نبودن
عشق ، آخرین همسفر من
مثل تو منو رها کرد
حالا دستام مونده و
تنهایی محض
ای دریغ از من ، که بیخود مثل تو
گم شدم ، گم شدم تو ظلمت تن
ای دریغ از تو ، که مثل عکس عشق
هنوزم داد می زنی تو آیینه ی من
وای ، گریه مون هیچ ، خنده مون هیچ
باخته و برنده مون هیچ
تنها آغوش تو مونده ، غیر از اون هیچ
ای ، ای مثل من تک و تنها
دستامو بگیر که عمر رفت
همه چی تویی ، زمین و آسمون هیچ
در تو می بینم ، همه بود و نبود
بیا پر کن منو ای خورشید دلسرد
بی تو می میرم ، مثل قلب چراغ
نور تو بودی ، کی منو از تو جدا کرد ...

آخرش و عراجیف گفت البته.فقط ای دریغ از مـــــــــن که بیخود .....

و حالاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا............

کی اشکات و پاک می کنه؟؟؟؟؟شبا که غصه داری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دست رو موهات کی می کشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟وقتی من و نداری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

....

...

..

.

به تو هیچ ربطــــــــی نداره.مگه خودت خواهر مادر نداری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وای خدا وقعا هنگم.چیکار کنم؟؟؟

حس سیگار اومده درحد اکوادووووووووور.کاش کسی خونه نبووووووود.اه اه....

 

باز ابی جون می گه:

اگه نرفته بودي ...

جاده پر از ترانه...

کوچه پر از غزل بود ...

به سوي تو روانه…

اگه نرفته بودي ...

گريه منو نميبرد ...

پرنده پر نميسوخت ...

آيينه چين نميخورد.. .

اگه نرفته بودي و ...

اگه نرفته بودي.. ...

اگه نرفته بودی به جهنم.به هیچ جای دنیا بر نمی خورد.......

ای خدا مخم گوزیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــده.داره می ترکـــــــــــــــــــه.نصف شبی چیکار کنم؟؟؟؟برم یه دوش بگیرم شاید....

 

شایان جون حالا جواب ابی و زیبا میده::::

تو همونی که می گفتی همه دنیای منـــــــی..

بی خیال همه دنیاااا تا ابد مال منــــی..

می دونستم که یه روزی من و تنهام می ذاری...

می ری ترکم می کنی پا روی قلبم می ذاری....

می دونستم...

که دروغ بود همه حرفات...

رفتی اما می دونم که بر می گردی...

داغ این عشق و می ذارم به دلت تا اخرش...

مجبوری باور بکنی با این که سخته باورش....

نمی ذارم دیگه حتی بمونی کنار من....

برو که دیگه نمی خوام حتی بمونی یاد من....

حالا تنهایی سخته...

 تو سینم پر درده...

 بودنه تو یه درد و نبودنت یه درده

هر چی بوده تمومه ...

دل با تو نمی مونه....

می دونم که بر می گردی آخرش...

بذاز بگم بدونی... تو بی من نمی تونی... می ری تا آخر عمر ....یه حا تنها می مونی...

اونی که حرف عشق و توی گوشت می خونه ....عاقبت تورو یه جا تنها می ذاره...

داغ این عشق و می ذارم به دلت تا......

 

واقعا حالم بده هاااااااااااا.نمیرم یهو.بخوام دیگه بیدار نشم....

موبایلم ندارم یه اس ام اس بدم کسی.تیکه تیکمم کنن من جز اون خط هیچ خط دیگه ای نمی خوام.اون خطیم که با ثمین خریدم همون روز دادم امیر داداشم.

نمی دونم.برم یه کاری کنم.اینجچوری نمیشه....

 

 

 


+ کاشته شده در شنبه پانزدهم اسفند 1388

ساعت 2:30

با دستای کوچولوی ترانه |

سلام.دیروز خیلی دلم می خواست بنویسم اما اصلا حسش نبود.یعنی حسابی خسته بودم.از صبح بشور بساب و آشپزی و این جور کارا....بعداز ظهرم با حسین اینا رفتیم بیرون و زیر بارون روی چغا یخیدیم و بستنی خوردیم و .... دوباره اومدیم خونه و بازم آشپزی.بهارینا شب رفتن و مامی اینا اومدن.منم اصلا حوصله ی نت و آدماش و نداشتم و رفتم خوابیدم.سیمک ارتمم سوخت و هیچ سندی ازش ندارم.یعنی سیم کارتم و آدماش همگی پر.شماره ی حتی یک نفر هم حفظ نیستم.حتی یه نفرکلا خدا بی خیال دنیا شده ، چسبیده به من و ول کنم نیست.

قرار فیلسوف بشم.یعنی اونقدر که میشینم و به آنالیز ملت می رسم و پای درد و دل اطرافم می شینم و مقاله پقاله ی جور واجور می خونم و حتی بیشتر خودم تجربه م یکنم،فرصتی واسه نفس کشیدن و دم و باز دمم هم نمی میونه.جالب اینجاست که هر چی بیشتر جلو می رم به کثافت وجود آدما بیشتر پی می برم.بیشتر تو لجن این گرداب فرهنگی فرو می رم و هر چی دست و پا می زنم بدتر من و می کشونه تو خودش.جوری که دیگه الان هیچ راه واسه آزاد شدن ازش و ندارم.

یه بنده خدایی می گفت تو درمونت اینه که ندونی.سعی کن خیلی چیزار و ندونی.یه جوورایی خودت و بزن به گیجی که آره هیچی حالیت نیست. بابا وقتی می دونی طرف داره زیرابی می ره بزن به بی خیالی بذار حالش و ببره.یه مین خودت و بذار جاش که لابد دلیلی داره واسه اینکارش.بابا شاید مقصر تویی که ازت می ترسه و نمی تونه بات رو راست باشه.اگه دیدی داره می پیچونتت بذار بپیچونه.یا لااقل نگو که فهمیدی و یه بهونه ی دیگه بیار که خودتم پیچونده نشی.وقای طرف لب باز نکرده تو می دونی چه میخواد عیب نداره ادای اوسکلارو دربیار.وقتی فقط کافی به اندازه ی یه پلک زدن نگاه چشم کسی  کنی و تا فیها خالدونش و بخونی و بفهمی ، عیب نداره بشین به حرفاش یا بهتره بگم به دروغاش گوش کن.بذار اونم از تو بهره ی قاچاقی ببره و احساس زرنگی کنه.از تو چی کم میشه؟

وقتی ریز به ریز حرکات و جنبش آدمارو می شناسی و می دونی وقتی یه نفر و آدم حساب نمی کنن و راه به راه می رینن بهش ُ میاد پیش یکی که تو جریان زندگیش نیست چیز کلاس میاد ، تو هم الکی باور کن و چشمات و چهار تا کن و شروع کن به به به و چه چه.چی میشه؟؟مهم اینه که تو می دونی اینجا و اونجا نداره.مهم اینه که می دونی هر جای دنیا باشی چه تو یه دهات چه تو یه مسجد چه تو یه آشغالدونی یا یه خونه ی فساد....بالاخره همگی آدمن.با حس و غریزه ی برابر.حالا شاید طبق شرایط جوی یا محیطی یه خورده بالا پایین بشه ، اما برابرن برادره من.یه پسر تو یه شهر کوچیک همون حسی و داره که تو توی یه شهر بزرگ به یه دختر داری.حالا چون شهر بزرگه و گند کاریاتون زیاد توش تابلو نیست این دلیل بر این نمیشه که تعریف ما از این کثیف کاریا فرق داره.تازه فکر نکنم بالا بودن آمار خوابیدن....نشونه ی بالا بودن ارزش آدم باشه که همچیم با دب دبه و کب کبه ازش حرف می زنین.

(البته اینایی که میگم از مسائل دل و احساس و این حرفا فاکتور بگیریا چون شوخی بردار نیست)

دختره میاد با کلی ذوق و آب از لب و لوچه آویزونی میگه فلانی به من پیشنهاد داد.از من این و خواست.این واسم کنار پارک کرد که برم....آخه بدبخت.تو این جنس کثیف و نشناختی؟واسه خودت پارک کرده؟ننه شونم بمیره از بنزینشون نمی زنن ببرنش تا گورستون ، اونوقت تو با خودت چی فکر کردی؟می بره حالش و می کنه و مثه یه تف پرتت می کنه بیرون از زندگیش.اصلاواردت نمی کنه ه حالا بخواد....من احمق فکر می کردم حتما باید کاری کنن تا بهشون حا ل بده. می گفتم با ماشین آدم مثلا می ره می گرده تو خیابون که موردی نداره.اونقدر احمق بودم که نفهمیدم همین که پیششون نشستی با همین فاصله دور هم،شیطون داره جولوشون قر میده و خدا می دونه اون زیر میرا چی می گذره؟؟

فکر کردی بهت می زنگه دلش آروم بگیره.نه عزیزم یه قسمت دیگه آروم می گیره.تو کلی خر کیف می شی که آره دلش واسم تنگ شده خوابش نمی بره.نه یه جای دیگش بیدار شده فدات شم.تو داری لاو می ترکونی واسش اون داره با خودش ور می ره. خوب که مستفیض شد وو کارش راه افتاد می گه فلانی جونم دیگه دلم آروم گرفت.خواستم بدونم خوبی.چقدر خوبه که تو رو دارم.بی تو عمرا.کاری نداری من برم بخوابم؟تو چه حالی داری و چی تو دله توی بدبخت می گذره به همون ....ش.پیش خودت فکر می کنی این بعد این همه مدت به من زنگیده یعنی واسم مهمم.زهی خیال باطل دختر جون.

یاروه برمیگرده بهت می گه حق نداری بری بیرون.حق نداری بهه خودت برسی و تو با خودت می گه نمی خواد از دستم بده.آخرشم دیگه نیازی نیست من بگم، خودت می دونی و بعدها خواهی فهمیدم که میخواسته آک و دست نخورده باشی.حالا فکر کن اونی که بهت می گه اینجوری به خودت برس و موهات و این رنگی  کن و این بپوش دیگه چه بی شعور و نامردی باید باشه....

آخه تو چرا اینارو نمی فهمی دختر جون؟

انقد کودنی که نفهمیدی هیچ خیری بی منظور بهت نمی رسه؟نفهمیدی سلام گرگ بی طمع نیست؟از بس ... مغزی دیگه.استادت می گه بیا من واست درسات و فول می کنم و نگران نباش و بیا با هم تمرین کنیم.تو انقدر خری که نمی فهمین استادت هوس ورزش با مردم به کلش زده؟؟؟ای خداااااا...

دیوونه با ۶۰ تا پسر حرف می زنی که چی؟سر خودت وچرا کلاه می ذاری؟این بی افمه.این عشقمه.این دوستمه.این ۹۰ تای بقیه همه داداشیمن.خودت وخر کردی یا ملت؟اصلا می ذاریم به حساب این که تو واقعا دیدت اینه اما اونا چی؟آجی جون بیا بریم خونه خالی.تو هم می گی داداشیمه کاری نمی کنه.مرغداری که باز کردی برو سر درش بزن مرغداری فلانی و برادران. پسرا شگردشونه.آجی آجی زیاد بلدن کنن.حالا نمی گم همشون.خداییم هست گویا این وسطا.من دارم کلی می گم.مهم تویی که باید تیز باشی و عقلت و به باد ندی که خدای نکرده خیلی چیزای دیگت به باد میره.

دختر کاریم نکرده اسم بد روشه و کلی حرف ساق دوشیش می کنن اما پسر نه.یه نفر که پاش و از زندگیت بیرون میذاره حرف یه ترمینال ادم روت لکه می زنه.جون جدت کسی و راه نده توش.

از من خواهرانه بشنو.بهت می گه تو تکی تو بی نظیری تو اولین دختری هستی که فلان چیزا واست مهم نیست  تو همه ی زندگیه منی تو نفسی عمری عشقی  امیدی...........به خدا به خدا همش دروغه.بگه گفت بعد تو نمی تونم و زار زار گریه و هندی  بازی و دست و پا ببوس و  خودکشی می کنم اینا همش کشکه خواهر من.ماله یه لحظست.وقتی از پیشت رفت می ره سر قابلمه ی مامی جون و دلی از عذا در میاره.بعدشم می ره مستراح و تو و خاطراتت و کل وجودت و عشقت و همرو با اون غذاها .............ه.بعد با خیال راحت می شینه فکر جدید می کنه واسه آغاز تنوع و تحول مجدد.این تو می مونی و چند سال عمر بد باد رفتت و یه ذهن تخریبی از هر چیزی که گذشته.

توی کودن بعد از یه مدت که بازم بر میگرده می بخشیش و انگار نه انگار چی گذشته و بازم می گی شاید همه ی این مدت هر از گاهی به منم فکر می کرده.یعن یمن تا امروز این فکر و م کیردم.می گفتم من حرفی و الکی نمی زنم.من می دونم چی می خوام.این منم که مثلا نی نیم و میخوام . این کمنم که باید بگذرم از هر چیزی حتی زندگیم.این منم که باید ببخشم.این منم که دوسش دارم و نباید دروغ بگم حتی اگه من و نمی بینه.این منم که واسه هر کار اشتباهم نسبت به اون عذاب وجدان دارم حتی وقتی می دونم داره اونجا چیکار می کنه.این منم که با این اخلاق سگیم به کل دنیا می رینم و ححسرت یه جواب سلام دادن و به دل همه ی دنیا گذاشتم اما خدا یه نفر و گذاشته سر راه من که به اندازه ی تمام همون دنیا به من و زندگیم برینه.این منم که وقتی اس ام اس میدم هنوز سیگنال اس ام اس من تو راه  گوشیه طرف مقابلمه باید اون جواب بده و در مقابل این یکی باید روزها منتظر جواب اس ام اسم می بودم.تازه واستم بهونه میارن که مثلا نشد جواب بدم و یه همچین چیزایی.بدون شونصد تا خط داره که به تو نمی ده.این خطشم خط مزاحم بازیاش و انداخته اونور.تصادفا می ره یه سری بهش می زنه.وقتی از گل نازک تر نتونن بهت بگن و جرات یه تو گفتن بهت و کسی نداشته باشه و یکی مثه سگ باهات حرف بزنه و یه ذره با خودش فکر نمنه که دارم با یه دختر حرف می زنمو یه ذره شعور داشته باشم عفت کلامم ودرست کنم.....آره من قبول دارم که جواب خیلی از کارارمون و تو همین دنیا می بینیم حتی اگه کسی نفرینمون هم نکرده باشه کنترل نا محسوس خدا حواسش به همه چا و همه چیز هست.

اونقدر جلوی دیدت و  گرفته که هیچ کس و هیچ چیز و نمی بینی.حتی احساس مثلا واقعی بقیرو.همه چیز و پس می زنی.وقتی به خاطر یاد اون روزات می ری یه جایی و وقتی می بینی که دیگه نیستش ترجیح می دی ازاونجا و همه ی ادمای اونجا کناره بگیری و بای بای بدی.بازم بگی به فلانم.من واسه دل ه خودت و صداقت احساسم این کارو می کنم.ده خری دیگه.کند ذهنی دیگه.وقتی نمی فهمه اندازه ی یه ابسیلون و وقتی داره راه میره تا نیم تنه ی پایینی ملت و میبینه و کاری به تاپ تاپ گوشه چپ بدنشون نداره ، این کارا تا کی؟ واسه ی چی؟واسه ی کی؟وقتی باهت حرف می زنه و از لرزش صدات حست و نمی گیره و می شینه سایز فلان و بیسارت و محاسبه می کنه تو ذهنش تو بهتره بری بمیری تا اینکه....

وقتی همیشه سرزنش می شی و رفتارن مورد آنالیزش قرار می گیره همیشه این تویی که مقصره همه ی اشتباهات نکرده ای ، نگو واسش مهمم که داره به کارام فکر می کنه.بشین با دقت گوش بده به حرفاش  و سوتی هاش و بگیر که لابه لای حرفاش یهو نپرونه ببین مونا ببین اقدس ببین زهرا ببین سوتی.....

اینارو بچسب تا حالت از خودت بهم بخوره تا اون.

وقتی اطرافیانت مسخرت می کنن واسه ی انتخابت تیریپ هندی ورت نداره که من یه چیزایی و می دونم که شما نمی دونین.من یه حسی و دارم که شما نمی فهمین.به حرفاشون فکر کن بدون بی دلیل حرفی و نمی زنن.که پس فردا چشمت و باز کنی ببینی چند سال گذشته و اونی که فکر می کردی با حس شیشم باهات حرف می زده و فقط اون تورو می فهمیده و اخلاقش کپ تو بوده و از این حرفا نشسته به ریشت خندیدن در جمع دوستاش.و بازم میگم وقتی یادت و می کنه که چی...؟؟آفرین!!!

اینجاست که می گن اوج خفت یه دختر.

این و بهت بگم...

یاروه میاد میگه من فلان ساعت پیشش بودم کاری نکرد.فقط بغلم کرد ماچم کرد و کلی حرکات لاولی.ولی خدا شاهده هیچ کاری نکرد.اون کارشو کرده این تویی که دو زاریت آنتن نداده.این سیاستا از عصر شاه وزوزک رایج بوده و توی دختر عصر مدرن هنوز ازش بی خبری.تو سرت و می ذاری رو قلبش به هوای شنیدن نبضش ولی نمی دونی اونجا خبری نیست و نبضش یه جای دیگست.بوسش می کنی و میری تو فضا انگار همه ی  دنیا ماله توه ، اما وقتی همه چیز تموم شد و دیگه نداشتیش برو فقط گوش کن به حرفاش.حرفایی که راجع به تو یه دختر پاک و ساده می زنه.خدا شاهد بود که کاری نکردی اما زبون نداره.حاالا برو بزن تو گوشش بگو بی انصاف این رسمشه؟ککشم نمی گیزه مرگ تو.با دو تا جمله خرت کرد و واسه دک کردنت زحمت یک کلمه گفتنم به خودش نداد.بی خودیم نشین عذا بگیر.تو چه کاری کنی چه نکنی بهت می گن خائن.انتظار دارن تو بری کنج عزلت افسرده بشینی به هوای اونا بعد اونا برن عشق و حال.به امید روزی که اگه عشقشون کشید بیان سمتت.جالب اینجاست که آرش بهونشون میشه همین که تو افسده ای و قاطی داری.

البته حق دارن.امثال من و تو که مثلا حریممون مشخص کردیم و پا درازی توش ممنوع شده خودمون سرکار گذاشتیم.ماشالا دم دست زیاد هست.تو یه نه بگی یه گم شو یه تیپا نثارت می شه و خدافظ.ماشالا هم عشق زیاده هم آجی خانوما زیادن هم....

ولی این تویی که باید بعد از همه یاین اتفاقا بازم حریم خودت و نگه داری.اینم از من بشنو.اگه آدم مادی هم نیستی بازم هوای جیبت و داشه باش حتی در زمینه ی پول تلفنت و کارت شارژت و این حرفا.چون اول تا آخر مهر تیغوندن رو پیشونت زده شده.همون اس ام اس ساده ای که تو در مورد درس و دانشگات می دی بدون اون عکست وگذاشته جلوت و باز عملیات شبانش و داره انجام می ده.حتی اگه هیچ حرف جاده خاکی ای هم نزده باشی.

بدون اخر همه ی رابطه ها ختم می شه به چند تا جمله.ما اهدافمون فرق می کنه.با همکنار نمیایم.اخلاقت بده.خسته شدم.خیلی حساسی.آدم خیانت کاری هستی.دروغگویی.اهل پیچوندنی.ذات بدت تو رفتار ظاهریت گمه و من که زرنگم می فهمم.تو فقط فکر فلانی و من عشق می خوام نه....و از این چرندیاتی که روز به روز آپ دیت می شه.این وسط نقش تو یه کامپیوتره که روز به روز بالا سرت میارن و به روزت می کنن.آخرشم خسته می شن و کلا ریموو  و آن استال.

این حرفارو از رو باد هوا نگفتم که.گوش کن.

همیشه بهت می گم گذشت کن اما واسه کسی که لایق بخشیدنه.می گم گذشت کن که بتونی با دنیا و آدماش کنار بیای و زندگی کنی.اما وقتی کسی از همه ی دنیا خسته شد و اومد خودشو چسبوند به تو بدون تایم داره و به زودی دوباره می ره.بدون وقتی یکی می ره از پیشت اگه واقعا دوستت داشته باشه نمی تونه کسی و جات بیاره.اگه پس فردا برگشت و گفت تو همه ی این مدت که با فلانی و فلانی و... بودم فقط به تو فکر می کردم باور نکن.از این گوشت بشنو از اون گوشت بنداز بیرون.چون فردا روزیم هست که می ره با یمی دیگه و می گه همه ی این روزایی که با تو بوده به اون فکر می کرده.چه برسه به اینکه سر یه هفته نشده شروع کنه به جایگذاری....

از من بشنو!!!!!!!!!!

 

تا می تونی بالا بیار رو همه ی خاطراتت.اونقدر که همشون دفن بشن اون زیر میرا.با لا بیار.....

الان می خوام برم حموم.شب میام می نویسم.قراره فقط چرند بنویسم.افشا گـــــــــــــــــــری....!!

 

+ کاشته شده در جمعه چهاردهم اسفند 1388

ساعت 14:38

با دستای کوچولوی ترانه |

از این به بعد تو این وبلاگ حرف مفت زیاد زده میشه.همه رقمه از فحش و بد و بیرا به

 درو دیوار و هر حرف رکیک و زشتی ممکنه......

اگه جنبش و داری بیا این ورا وگرنه خفه شو و برو منچت و بازی کن.

می خوام از این به بعد ب.....به کل دنیا.دارم بالا میارم از کثافت گند این آدما.

 همه چیز به ....مم!

جون جدتون بذارین راحت بنویسم و نشینین قضاوت کنین راجع به ملت.همگی هیس !!

البته خوده همینم به ....مم.

یه چیزایی مونده رو این دلم یا بهتر بگم رو دله خیلیا.می خوام دادشون بزنم.

هرچقدرم که زشت باشن می گم.برام مهم نیست کی چی فکر می کنه ، چون هیچ کس واسم مهم نیست.

هیچ کس!!!

 

+ کاشته شده در جمعه چهاردهم اسفند 1388

ساعت 1:6

با دستای کوچولوی ترانه |

سلاممممممممممممممم.اوووووووووووووووووووووووه . و اما امــــــــــــــــــــــــــــــرووووووووووز....

امروز روز پر مشغله و جالبی بود.خیلی حال دادتا حدی.صبح با سارا رفتیم خونه مهشید اینا و اونجرو گذاشتی رو سرمون.خدا ببخشه مارو انقدر غیبت می کنیم.بعد با سارا رفتیم سراغ ترگل و رفتیم خرید.آخ یه جاهایی رفتیم که من تا حالا تو این سالها نمی دونستم چنین جاهاییم وجود داره.کلی چیز میز و خرت و پرت خریدیم و مسخره بازی کردیم.هر چیزی حتی .... پرو می کردیم.همرو از دم اوسکول کردیم.سارا از ما جدا شد و من و ترگلم طرفای ۲ رفتیم خونه.البته بعداز کلی شیطونی.

رفتم خونه و سریع یع چیزی خوردم و دوباره ۳ من و ترگل زدیم بیرون.تا چهار راه نخی رفتیم و بعدش سوار سرویس شدیم  و رفتیم دانشگاه.وای با همون استاده کلاس داشتیم.بذار واست بگم چی شد.

من که اصلا به روی خودم نیوردم و انگار نه انگار چیزی گذشته.کلاس و از کنار صندلی من اداره می کرد.میزون ۶ کیلو کم کردم.انقد ار تمرین حل کردنم تعریف می کرد که خودم باورم شده بود یه چیزی حالیمه.همشونم غلط غولوط بوداااا.آخرای ساعت اومد انگشتشو گذاشت رو دفترم به بهونه ی چک کردن تمرینم و در گوشم گفت چرا اون هفته گذاشتی رفتی؟من فقط نگاش کردم.گفت موردی نداره.دوباره اومد من اصلا نفهمیدم چی گفت.دفعه سوم گفت پس اگه نمی خوای لااقل خودت بیا کلاس و بام بگیر.من فقط می دونم نگاه ترگل کردم که مثه لبو شده بود از خنده.تنها چیزی که یادمه این بود که لپم و گرفته بودم که معلوم نشه دارم منفجر میشم.نگاه هم می کردیم و خندمون می گرفت.خداروشکر زود کلاس تموم شد و حالا این وسط ترگل بی خیال نمیش.پاشو بیا باش حرف بزن.وایسا فلان کن بیسار کن.دیوونه نمرت فلان و از این حرفا.من که دیگه زدم به بی خیالی.هیچی دیگه.سوار سرویس شدیم و یه اوسکوله گیر داده بود به ترگل.یعنی اولش این فکر و می کردم.من واقعا تو این زمینه تو باغنیستم کلا.پیاده شدیم و شماررو داد به ترگل.بعد یه دور زد و اومد به من گفت یادت نره زنگ بزنیاا.وای من حالا با اون اخم همیشگیم به همراه ترگل یهو ترکیدیم از خنده.ملت چه خوش اشتها دوتا دوتاااا....

ثمین وسطاش به ما ملحق شد و ۵ مین فقط بغل کردیم همو.خیلی دلم واسش تنگ شده بود.خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــلی....راه افتادیم و کلی تو راه حرفیدیم و تعریف کردیم و همچنان غیبت کردیم و....ترگل از ما جدا شد و من و ثمین ادامه دادیم.ثمین که توپش پر بود و بسیار دعوام کرد طبق معمول.ولی هرچقدر دعوام کنی خانومم من دوست دارم.بدجووووووووور...

اونقدر راه رفتیم و یخ زدیم که دیگه آخراش صدای ثمین درومد.ثمین رفت خونه و من همچنان ادامه داد.سر راه واسه شام خرید کردم و رفتم خونه.

مامی اینا ساعت ۴ رفتن تهران عروسی دختر خالم.گفتم که خونه خالـــــــــــــــــــی..

از اونجایی که بچه ی مثبتی می باشم زنگیدم بهار و نی نیشم بیان.فعلا که روده هام گره خورده از گرسنگی و تشریف نیوردن.وقتی اومدن و شام خوردیم حتا میام ادامش و می نویسم....

می خوام برم به آهنگایی که ثمین واسم فرستاد بگوشم.اگه خوب بودن واستون می نویسم.فعلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا................................

اومدم...آهنگا که زیاد به دلم نبود.بهارینا ده و نیم اینا اومدن و منم کلی شام آماده کرده بودن و خوردیم و حسین و صادق رفتن ماشین بازی و هنوزم که ساعت حدود ۲ نیومدن.بهارم که اونقدر خسته بود که همون موقع خوابید.منم از اون موقع پای تلفنم.هنوزم تموم نشده.دیگه چی؟؟؟

دیگه اینکه خیلی خوابم میاد.خیلــــــــــــــــــــــــــــی....حسابی خسته ام.تشنمم هست.حالا بعدا میام می نویسم.داشتم ابی می گوشیدم یاد نینی مهندس بی معرفت افتادم.ای بی تربیـــــــــــــت.دیگه دوست نــــــــــــــــــــــدارممممممممممم.دیگه برم بخوافم.خدابسسس

+ کاشته شده در چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388

ساعت 21:28

با دستای کوچولوی ترانه |

 

من برگشتم خونه.

آخ خیلی خوش گذشت.آی خیلی حال داد.آی عشق کردم.بذار واست بگم کجاها رفتم.از 4 که زدم بیرون.اول رفتم 4راه فاطمی بعد از ته فاطمی رفتم پایین چغا و رفتم و رفتم تااااااااااااااااااااا میدون نواب.بعد از نواب رفتم میدون بهشت بعد رفتم تو اون خیابونه که آخرش میشه مقدسی.بعد که به تختی رسیدم دوباره رفتم سمت ته تختی و رفتم بالای بالای چغا.کلی یخ زدم ولی یکی دو ساعتی اونجا نشستم.مگس اونجا پر نمی زد.کلی سردم بود ولی خیلی حال داد به خداااااااااا.ابی این ورم بود.رضا صادقی اینوروم.به قمیشیم داشتم کولی می دادم.ساعت 8 اومدم خونه.هنوزم یخم آب نشده با این برفی که اومد و این هوا و........

بعد یه بسته پفک خوردم و رفتم سراغ درسام.درسام که تموم شد رفتم سراغ حال و هوای نی نی مهند بی معرفتم .و به خاطر همین به آهنگی که دوست جونش سعید زاکر خونده بود گوش دادم.تو هم گوش کن :

سفر کرده کجا رفتی ؟ چرا تنها ؟ چرا بی من؟

نگفتی سخته دلتنگی ...نگفتی زوده این رفتن...

به دنبال چه پایانی خلاف جاده ایستادی ؟چرا تا عادتت کردم به فکر رفتن افتادی؟

چرا با درد تنهایی دوباره بی تو برگردم؟

کجای قصه بد بودم؟

 کجای قصه بد کردم؟

تو خواستی فاصله کم شه ....تو دعوت کردی از دستم ... من اینقدر بی کسی دیدم ، که یادم رفته بودم تنهام...

 تمومش کن همین حالاااااااا .... واسه برگشتنت دیره...

 اگرچه نارفیق بودی ، ولی دوریت نفس گیره...

تو از قعر یک اقیانوس ،شکست خورده صدام کردی ....حقیقت تو صدات  گم بود... خیال کردم که همدردی...

ولی هر گز نشد حرف واسه من از خودم باشی...

 تو که از ما شدن گفتی ، چی شد خواستی که تنها شی؟

غریبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه...

دوپس دوپس دوپپپپپسس....

البته این حال و هوا با حال و هوای قبلم خیلی فرق داره.وقتی از دود یه مثلا قلیون ارزش آدم کمتر بشه بهتره آدم زیادی خودش و کوچیک نکنه.همه پر پر پر پر پر پر پر پر ترانه تک پـــــــــــــــــــر تا همیـــــــــشه...

این و بگم.سارا بعد از یک قرن به من زنگید.شمارش و دیدم شاخ دراوردم.وای انقدر ادا دراوردیم و خندیدم که رودم تو دهنم....کفر مامانم درومد اخرش.از حموم درومده می گه بسه کم غیبت کنین.و بعدشم به بهونه ی شام درست کردن حرفای مارو نیمه تموم گذاشت.آخ جون از شانس توپوله من همون لحظه ددی اومد و من سریع پریدم تو اتاقم و شام همچنان  افتاد گردن مامی.آخه می دونی من قبل از اینکه برم بیرون یه شعر خوشمل واسه مامانم نوشتم و زدم رو یخچال.این بابای من یه خورده کوشولوی حسوده لجش گرفته بود.حسابی از دست من کفری بود.دیگه چی.دیگه این که خونه خالی یه روز افتاد جلو..برو حاش و ببـــــــــــــــــــــــــــر.مامی اینا فردا میرن.اوووووووه.صفاااااا عشق زندگی همه چیـــــــــــــــــــــــــــــــــــز....

یادش بخیر اخرین باری که خونه ی ما خالی بود.اتفاقا امروز با سارا کلی به این قضیه خندیدیم و یاد اون روز افتادیم.دوتایی یعنی سه تایی به زور یه ماکارونی درست کردیم.خدایی خیلی خوش گذشت وخیلییییییییییییی.....بیشتر به سوت زدن سارا نصف شب وسط کوچه خندیدیم.واااای . به خر کردن بابای سارام کلی خندیدم اونم با یه لقمه جیگر دختر پز. به قول سارا آقاااااااااااااا....جای ثمین خیلی خالی بود.مثه نینیا فیلم آلیس و گذاشتیم.اونم من از تو سوک سوکم دراورده بودم.بعدشم فیلم پاییز در نیویورک که خیلی رومانتیک و باحال بود.سارا یادته؟البته دایی سارا دیگه اون موقع اومد دنبالش و بردش.خلاصه می گم که خیلی خندیدیم.خیلی خیلی خیلی خیلی جوری که من جیغ می زدم و می خندیدم.صدای عرفان داداش سارام درومده بود.

ایول ثمین فردا میاد.البته من بیشتر حواسم به کلاس فردامه با اون استاده.توکل به خدا....

دوباره پیام داشتم.بچگووووووووونه از حرفای من قضاوت نکــــــــــــــــن.مزاحم نیستی.مزاحم نیستی.مزاحم نیستـــــــــــــــــــــی...فقط واقعا دلم نمی خواد اینجارم از دست بدم....سلامت باشی نی نی توشولوووووی جوجویی... مرسی که درک کردی.... مثل همیشه.

دارم آهنگ وبلاگم و گوش می دم.همین که امین رستمی می خونه.دلم گرفته...دوباره هوای تو رو داره....آخ بدجوری دوسش دارم...من خیلی چیزار دوست دارم ولی فقط خدا می دونه....بهشم قول دادم تا وقتی می رم اون زیر میرا وقتی چشمام و می بندن و دیگه هیچ وقت هیچ جارو نمی بینم.وقتی به جای عکسم روی در و دیوار یه گل رز می ذارن وقتی ......حرفش و نزنم.من خیلیارو دوست دارم.خیلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی....

لعنت به من.دوباره گرفت....

 خدایا من خیلی کوشولوووووووووووووووام.به بنده هات بگو انقد من و دبا نکنن.به خداااااا گناه دالم.به خداااااااااااااااااا.من جوجوامااااااااااااااااااااااااااااا.خوب هی میسینم غصه می خولم هیشبخت هیشبختم خوب نینیشم.به خدااااا کوشوشلواممممممممممممم.اه دیگه هیشه هیشی ندالم بگیلن اسم.همه کال می کنم که نی نیهه خوفی باشم کسی اس دستم نالاحت نفاشه اما هم همه اسم نالاحت میشن هم همسون من و دبا می کنن.به خدا من کوشوشولووووووام نینیدونم دیگه شیکال تونم.دیدی گریم گلفت.همشم تسخیره توه.بــــــــــــــــــــــــــــدی... با توام قهل میشمااااااااا.بهشون بگو انقد این ترانه جوجو و اسیت نکنن.آشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟آبلـــــــــــــــــــــــــــــــــــین.توهم نی نیه خوفی شدی.

 

 

+ کاشته شده در سه شنبه یازدهم اسفند 1388

ساعت 22:14

با دستای کوچولوی ترانه |

بابا چرا هر کی وب من و میخونه به خودش می گیره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من همیشه گفتم یه آشغالم.به هر آشغالدونیم راضیم البته اگه راحتم بذارن.دیگه چی می خواین ازم؟مگه چیزیم مونده که......؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

درضمن خودم می دونم خیلی ماهم.تازه من اصلا کابشن سفید دارم؟؟؟؟؟دیروز من خونه بودم.فقط صبح کلاس داشتم.همچین بارونیم نمیومد که کابشن نیاز داشته باشه.

تازشم هیچم پاستیل چاق نمی کنهچاقم کنه من دوست دارم.بعد دیگه چی؟؟؟

بعدشم خدا وکیلی دوستای من بدن؟بااینکه سال به سال ازشون بی خبرم ولی دوسشون دارم.کاریم نمی کنن که بخوان خجالت بکشن.واسه تو که کلی مرام خرج کردن .با اونا دیگه چرا با انصاف؟خوشحالم که آجیای خوبی داری.ایشالا خوش باشی واسه هزارمین بار می گم.فقط خواهش می کنم بی خیال این وب شو.من تنها جایی که حرف می زنم همینجاست . نترسونم از اینکه همین جا هم حرف بزنم.تو خیلی چیزارو بیشتر از همه می دونی حتی بعضی چیزارو فقط و فقط تو می دونی.پس لطفا.....

انقد هم بچگونه حرف نزن بزرگ شدی.خودتم می دونی که من هیچ بدی در حق تو یکی نکردم که بخوای این جوری با من حرف بزنی . هرچی بود و هر چی گذشت خودت کردی و خودت بودی و کوتاهی خودت...که متاسفانه این منم که دارم تاوانش و پس می دم.اگرهم گفتم کسی و که با کسی می بینن باید خجالت بکشن و این حرفا منظورم این نبود که کار بدیه.این قانونشه که آدما اینجوری باشن سر یه ماه نشده...تجربش و دارم از قبل.یادته که؟خودت بحثش و پیش کشیدی وگرنه به من و امثال من(که می دونم منظورت چیه از اونجایی که به بی انصافیت کاملا واقفم) واقعا ربطی نداره.

باز م می گم خوشـــــــــــــحالم که تنها نیستـــــــــــــــی.چه حالا با آجیات چه با هر کس دیگه.تورو خدا دیگه به این وب سر نزن.می خوام راحت بنویسم.بدون سانسور.بدون کنایه.بدون مخاطب.همه چیز و ازم گرفتی این یکی و لااقل بذار.لطفــــــا.....

از امروز می خواستم بنویسما یام رفت.آهان امروز برف اومد.هورااااااااااااااااااااااااا....

رفتم کلاس آزمایشگاه و از اونجایی که ایندانشگاه زیادم در پیت نیست،استادمون عوض شده بود و به جای یه خانوم یه آقا اومد.اوی یه استاد کوشولو موشولوی خوشمل.استاد مظفری فکر کنم.خداروشکر هیچ اتفاقی نیفتاد و امروز به خیر گذشت.گفت جلسه ی بعدم احتمالا تشکیل نمیشه شما بیاین اگه تشکیل نشد برین.هفته ی بعد سرکاریـــــــــــــــــــم...

محیا و ستی سر من دعواشون شده بود گویا.الان هر دو با من قهرن.جالبه نه؟شبا با یه ستاره حرف می زدم که اونم پر....زندگی همینه.همش پر پره.بهش عادت کردم.

دارم کریستی برگ گوش می دم.آخرت معناست همه ی شعراش.تو حال و هوای هممون می نویسه.حتی از من که از همه ی دنیا بی خبرم و راضیم.واقعا می گم راضیم.زیادی با قسمتم جنگیدم.تنبیهم هم شدم.بهتره بسپرمش به خودش.از همه یراهه های انتخابم تنهایی و برداشتم.واقعا هم ازش راضیم.زندگی بی تعهد بی معنی و کسل کنندست اما با آرامشه.حتی اگه همه ی آرامشش و جمع ببندی به اندازه ی آرامش یک ثانیه در آغوش رفتن و نداشته باشه.شکر...

شکــــــــــــــــــر

شکــــــــــــــــــــــــــــر....

شکــــــــــــــــــــــــــــــــــــر....

خدایا فقط تو تنها نذار.دیگه هیچی نمی خوام.نباشی نیستموبه خودت قسم نیستــــــــــم....

دو در کردم دارم می رم سر چغا.اگه شب زنده برگشتم میام می نویسم که چها گذشت.روز بدی نبود تا الانش.شکر...

+ کاشته شده در سه شنبه یازدهم اسفند 1388

ساعت 15:6

با دستای کوچولوی ترانه |

سلام....

امشب حسش خفن اومده بنیسم.

اخ جون ثمین چهارشنبه میاد ولی فکر نکنم بتونم ببینمش.اما من و که میشناسین استاد پیچوندنم.الان یه ربعی هست از جشن تولد اومدم...مختلط بود      آخ جوووون (آرزو بر جوانان عیب نیست).

امروز کارگاه داشتم.خیلی دیر رسیدم و وقتی هم رسیدم با سیل عظیمی از آقا خروسا مواجه شدم و بنده فقط بین اونا مرغ بودم.رفتم نشستم جفت استاد.یه خورده زر زد و بعدشم کلاس و زود تموم کرد.منتظر سارا موندم زیر بارون و یه ساعتی باهم قدم زدیم و رفتیم خونه.آخه خیلی وقت بود ندیده بودمش.نمی دونم حکت خدا چی بود سر کوچمون باز چشمم به چیزی که نباید بخوره افتاد و....البته سارا یه چیزی دیده بود که من کلی حرص خوردم و به احمق بودن خودم.....ولی بعدش خوشحال شدم برای هر تصمیمی که توی گذشتم گرفتم.دیگه پشیمون نیستم.دوست داشتن آدما لیاقت می خواد.همیشه از اینکه نمی تونم کسی و فراموش کنم خودم و سرزنش می کردم ولی الان بهش می نازم.چون اونایی که سر یه مدت کوتاه آدم و فراموش می کنن و جایگزین..... می کنن به نظرم لیاقت دوست داشتن ندارن.حتی اگه نتونیم فراموشش کنیم.

راستی من یه پیام داشتم تو وبم.هیچ جوابی ندارم و نمی تونم بدم چون می دونم و همه می دونن همرو نمی شه با یه سنگ زد.اونقدر حسابم پاکه که می دونم به هیچ کس یا لااقل به مخاطبم هیچ بدی ای نکردم که بخواین لعن و نفرینم کنین.اینی که باید نفرین کنه منم که نمی کنم. هیچ وقت نمی کنم.تازه خدا که اون بالاست اولین دعاهام واسه اوناییه که بهم بدی کردن.راستی وقتی آدم و با یکی دیگه می بینن آدم بهتره خجالت بکشه و هیچی نگه تا اینکه بخواد شعار بده که من تا آخر عمرم می خوام.....بمونم.زشته عیبه.حالا عیبی نداره 20 سال کار بد کردی 8 سال وای نه ببخشید 8 روزم درس بخونی و کار بد نکنی.آدمیزاده.همه مثل همن.همـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه....

راستی محیا واسم یه نامه نوشته.هنوز نخوندمش.ولی به ستاره گفته که دلش واسم تنگ شده.اون هنوز مثل بقیه نفهمیده من یه آشغالم و فقط باید نفرینم کرد تا دلتنگی.....اوقات خوش باشه خانومم.خودت می دونی که منم دلم تنگ شده اما....هنوزم می گم من دوستی به نام محیا ندارم....

در مورد کلاس آزمایشگاهمم بگم که رفتم از امور آزمایشگاه پرسیدم و استاد مسیبیان فقط سه شنبه این کلاس و داره اما از 8 صبح تا 8 شب.و ترجیح می دم فعلا همون ساعت خودم و برم....البته فعلا باری جلسه ی اول.

با کلی وساطت و مامان بزرگ بازی و این حرفا مهشید و نینیشو آشتی دادم و همین روزا میاد خواستگاری.آخ جون عروســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی...

قضیه ماشینم شکر خدا تقریبا رله شده ددی نرم شد.اگه بخره برام چی میشه....اگه هم نخرخه که ملتمس دعای مامی می شم و خدا سایش و از سر ما کم نکنه....

دیگه چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟

راستی بفرما پاستیل.جدیدا چیز میزم عوض شده به جای ترشک پاستیل می خورم.ممممممممممممم به به....

واسه اولین بار من یه چیزی از ددی خواستم و باومرم نمیشه قبول کرد.چهارشنبه همه می رن عروسی تهران و من می مونـــــــــــــــــــــــــم .اوووووووووووووووووه.خونه خالـــــــــــــــــــــــــــی....

کلی حرف داشتمااااااا همه یادم رفت.

آخ آخ چقدر دلم واسه نی نی مهندس بی معرفتم تنگ شـــــــــــــــــــــــــــــده...آخ یادم رفت من نباید اینجا دیگه اسم بیارم.

تنهایی سخته.ولی می گذره.خداروشکر.جدیدا سعی می کنم بزنم تو سر همه ی دلتنگیام.من باید خودم و کنترل کنم و کنار بیام که هیچ چیز موندنی نیست.حتی همین اشرف مخلوقات.

باز دلم گرفت.....بغل می خوااااااااااااام....خیلــــــــــــــــــــــــــــــی...

می خوام چشمام و دوباره ببندم و به بهترین لحظاتی که داشتم فکر کنم.فقط به شیرین ترین لحظاتم....یادش بخیر....

 

+ کاشته شده در دوشنبه دهم اسفند 1388

ساعت 23:53

با دستای کوچولوی ترانه |

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلااااااااام....

پام می درده.امروز کلی راه رفتم همشم سر کاری.

الان همینطوری الکی حسش اومد بنویسم.ساعت 2 کلاس داشتم اما استاد نیومد.گویا استاد عشقش کشیده و کلاس مارو لغو کرده.سپاسگزارم استاد....

بعد رفتم تا خوابگاه دوستم رسشیوندمش چون حالش بد بود.دوباره برگشتم و رفتم چند تا وسیله و دفتر مفتر خریدم.رفتم خونه لباسام و عوض کردم و دوباره اومدم بیرون اما با برنامه ریزی.می دونی چرا.من یه فر و یعنی تنها مشکلم و با دانشگاه پیرا پزشکی و دیدم که بیرونه.گفتم بهترین فرصته که برم دانشگاه و ببینم چه ساعتای آزمایشگاه هست که من بگیرم که هیچ بنی بشری تو دانشگاه نباشه.متاسفانه از شانس گهیه من همون زمانی که دم در دانشگاه منتظر  فرزانه بودم که بیاد که با هم بریم داخل و کارام و راه بندازیم همون کسی که نباید من و می دید، دیدم و همون ساعت کلاس داشت.ای فرزانه بمیری با این آمار دادن غلطت.خلاصه اینکه نشد ما کارمون و راه بندازیم و تا یه ساعتی اونجا پلاس بودیم.البته ستاره هم اومد( با کلی عملیات اوردیمش داخل چون چادر نداشت ) بعد درومدیم بیرون.خدا ببخشه من و فوضولیم گل رد ببینم چی پشت ماشینش نوشه.دیدم نوشته نی نی توشولو الهی!!!

بگذریم.کار منم موند واسه همون سه شنبه که خودم اونجا کلاس دارم.

با ستی پیاده رفتیم و رفتیم تا میدون تختی.یه ساعتیم نشستیم وسط میدون و کلی یخ زدیم کنار فوارش.بعد چی چی چی چی ....

ستاره کلی خرید داشت همرو انجام داد و اون رفت سمت خونشون.منم که هوا یخمک بود پیاده قدم زدم تا خونه.کلی حال داد.کلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی..

آخه می دونی خیلی پوست کلفتم.با دیدن بعضی چیزا همچین بغضم می گیره در حد تیم ... ولی به روی خودم نمیارم و می گم این نیز بگذرد.هیچ چیز خدا بی حکمت نیست... هونطور که من زود فراموش می شم منم می تونم سعیم و کنم که فراموش کنم.می تونــــــــــــــــــــــــــــــــم....

خدایا کمکم کن...!!!!!!!

اوووووووووووووووووووی.امروز با یه نینی توشولوی راس راسکی حرف زدم.الهی من دورت بگردم.ببین نمی تونه سلام کنه.تا گوشی و جواب می ده می گه کجایـــــــــــــــی؟؟؟؟؟؟؟اوووی موش بخوره تورووو.از اون بچه های توخس و بداخلاقه.از اونایی که همش قهر می کنه اونم الکی.دلم می خواست از پشت تلفن گازش بگیرممممممم.

دیگه چی بگم؟؟؟؟الان خیلی تابلوه که حالم گرفته اما به قول دوست جون به.......م.

ایشالا که اونایی که تو ذهنن تو عمق دلمن همیشه انقدر خوب و شادباشن.از ته دلم می گم هر چند که حقمه که نفرین کنم.یه نفرین بزرگ...حالا هی روتون و کنین اونور.بی حتی یه نگاه از کنارم رد شین.عیب نداره.دل من بزرگ تر از این حرفاست...توی یه وبلاگ خوندم که:

اگر چشمهایت پرسیدند , بگو ندیدمش ...

اگر گوشهایت پرسیدند , بگو نشنیدمش ...

اگر دستهیت رزیدند , بگو مال سرماست ...

اما اگر دلت لرزید به خودت دروغ نگو , دوستش داری !

 

این حقیقت داره؟ راسته؟خدا نکنـــــــــــــــــــــــــــه.....من که دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشـــــــــــــــــــــــــــــــی....

 

می خوام برم بشینم یه گوشه و فقط به خاطراتم فکر کنم،به گذشتم،به اشتباهاتم،به دلتنگیام،به عادتام،به جای خالیام،به کرده و نکرده هام،به چیزایی که باید قبولشون کنم،به همه چیــــــــــــــــــــــــــز،همه چی......................

حرف آخر :

خواستم برای نبودنت دلتنگی کنم که , خیالت آمد !.....

 

+ کاشته شده در یکشنبه نهم اسفند 1388

ساعت 18:50

با دستای کوچولوی ترانه |

داره برون میاد.غروبه.دلم می خواد برم بیرون.نمی خوام چیزی بنویسم.فقط دلم خواست یه خورده نوشته باشم.هر چی زور زدم نشد بابام اینارو راضی کنم که بمونم.چهار شنبه می رم تهران.من دلم نمی خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد...

عروسی دختر خالمه.دورش بگردم الهی.خوشبخت شی خانومم.ددی گیر داده می گه به یاد دوران دانشجوییم می خوام ببرمتون پاتوقای اون موقع هام.تو گفتی و منم باور کردم مارو می بری اون جاها....

دارم  همچنان رضا صادقی گوش می دم.زندگیم نقطه ته خط.....بی وفاییت شده عــــــــــادت....

حالم خوبه.یعنی ترجیح می دم خوب باشم.

امروز مامی و ددی رفتن خرید و کلی چیپس و پفک و آخ جون ترشک خریده بودن.البته من فقط می تونم از ترشکا بخورم.

خیلی دلم می خواست می تونستم قضیه ی استادم و به یه نفر بگم که بتونه کمکم کنه و لااقل بهم بگه چیکار کنم.از همین الان واسه آخر ترم دلم.....

فردا شب نامزدیه پسرداییمه.واسه چهرمین بار.مردم از خنده اولش.ولی بعدش...چه طور پسرا انقدر راحت می گذرت از هم.چرا انقدر براشون راحته.هر کدوم از سهتای قبلی و میشه با قصشون یه فیلم هندی ساخت اما به راحتی تموم شد.حوصله ندارم براتون تعریفش کنم.از یه عشق پاک مدرسه ای شروع شد که واقعا محشر بود.واقعاااااااااااااا.بعدی و که من اصلا نفهمیدم چی شد.سومی کهماه بود. ماه.ولی ام اس داشت و اون به راحتی ولش کرد.این چهارمی خراب ترین دختر بروجرده.خرلبتریــــــــن.وای باورم نمیـــــــــــــــــــــــــــشه....به جهنم.به درک که همشون آغالن.لیاقتش همونه...

دارم ابی گوش می دم.

دلبرکم چيزی بگو
به من که از گريه پرم
به من که بی صدای تو
از شب شکست ميخورم

دلبرکم چيزی بگو
به من که گرم هق هقم
به من که آخرينه ی
آواره های عاشقم

چيزی بگو که آينه
خسته نشه از بی کسی
غزل بشن گلايه ها
نه هق هق دلواپسی

نذار که از سکوت تو
پر پر بشن ترانه ها
دوباره من بمونم و
خاکستر پروانه ها

چيزی بگو اما نگو
از مرگ ياد و خاطره
کابوس رفتنت بگو
از لحظه های من بره

چيزی بگو اما نگو
قصه ی ما بسر رسيد
نگو که خورشيدک من
چادر شب به سر کشيد

دقيقه ها غزل ميگن
وقتی سکوت و ميشکنی
قناری ها عاشق ميشن
وقتی تو حرف ميزنی

دلبرکم چيزی بگو
به من که خاموش توام
به من که هم بستر تو
اما فراموش توام

چيزی بگو که آينه
خسته نشه از بی کسی
غزل بشن گلايه ها
نه هق هق دلواپسی

نذار که از سکوت تو
پر پر بشن ترانه ها

دوباره من بمونم و
خاکستر پروانه ها

چيزی بگو اما نگو
از مرگ ياد و خاطره

کابوس رفتنت بگو
از لحظه های من بره

چيزی بگو اما نگو
قصه ی ما بسر رسيد

نگو که خورشيدک من
چادر شب به سر کشيد

چيزی بگو اما نگو
از مرگ ياد و خاطره

کابوس رفتنت بگو
از لحظه های من بره

چيزی بگو اما نگو
قصه ی ما بسر رسيد

دوباره حالم بد شد.دوباره بهم ریختم.چرا گریم نمی گیــــــــــــــــــــــــره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

داره بارون میاد.

اندی میره رو اعصـــــــــــــــــــــــــــــــبم...

باد آمده به دیده ...از عاشقی بریده

دردی درون سینه ... زخمی به دل کشیده

رفتم که دل تو سینه ...دوباره پابند بشه

شکسته پای این دل ...دور از تو پیوند بشه

دیدم نفس تو سیته ... داره بهونه ی تو

از یاد من نمی ره .. محراب شونه ی تو

رفتم ولی نرفــــــــــــــــــــــــــــــــته ... یاد تو از سر مــــــــــــــن

هرگز نمیشه عشقـــــــــــــــی ... بعداز تو باور من

از تو گذشتم ... اما تو کیمیای عشقی

برقامت شکستم ... تنها دوای عشقی

داره فضای خالی ... میون آغوش من

گرمای تو گرفته ... دوباره تن پوش من

دنیای خاموش من...

دیدم نفس تو سینـــــــــــــــــه  .... داره بهونه ی تووووووووووووو.............

بذار بیام که این بار قربونی تو باشم

حتی اگر که باید زندونی تو باشم

فریاد زدم کجایــــــــــــــــــــــــــی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

در پشت سایه هایی...

از یاد من نرفته ... چشمای کهربایی...

 

ترانه/فقط می دونم هنوز هم واژه ای در قفس است.....

 

+ کاشته شده در جمعه هفتم اسفند 1388

ساعت 15:44

با دستای کوچولوی ترانه |

چی بنویسم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اتفاق خاصی نیفتاده.جر اینکه ماشین 1 طبق تبصره ی نمیدونم چند حذف آموزشی می شه.اونم درسی که با بدبختی پاس کردم.

امروز کلاس نداشتم.همش خواب بودم.ظهر ناهار درست کردم هیچ کس نخورد چون بدمزه شده بود. :D بعد اینکه بعد از ظهرش با ترگل رفتیم بیرون.خیلی خوش گذشتومن که سیر دلم حرف زدم.اونم اوردم تو خط نون بربری.کلی خندیدیم.کلی غیبت کردیم.کلی درد و دل کردیم.جای ستاره خیلی خالی بود.قضیه ی استادمم واسش گفتم.اون می گه برو.می گه برو واسه خودت درسایی و که باش می گیری چند ترم و با 20 پاس کن حالش و ببر اما من عمرا....نمی دووووووووووووووووووووووووووونم....

بعد دیگه چی؟؟؟

دشگه اینکه حس نوشتن ندارم.حوصلم بدجوری سر رفته.مامان و ددی هم بدجوری رفتن تو کاره من.ول کنمم نیستن.منم واقعا از صمیم قلب اهمیت نمی دم.اوه اوه امروز ساناز و دیدیم با یکی از شاخای دانشگاه.آخ خندیدیم.بنده خدارو اوسکل مرده بود.آخه این دختر از اون هفت خطاست. می تیغونه در حد ............ . بیچاره پسره.بمیرم. :D  

امشب ستاره و ترگل و یکی از دوستام بدجوری حالشونبد بود.ترگل همیشه از ژس خودش برمیاد.یه ذره واسش  دلقک بازی کردم تا فکر کنم نی نیش ان لاین شد و رفت ژیشش.ولی ستاره...

اون اونور اشک می ریخت و من با هر دونه اشکش ژدرم درمیود.خودم و کشتم تا آروم بشه.دستام ترکید انقد براش خرفیدم و تایپ کردم.خدارو شکر اونم مشکلش تا حدی حل شد و انتظارش به سر رسید.واسه اون دوستمم کلی  کندم آخه.این یکی با اس ام اس و تل.اونقدر قربون صدقش رفتم که کف کردم.کارم به لالایی کشید دیگه.خداروشکر ارومه اروم خوابش برد پشت تلفن.

و باز من می میانم و یک حس غریب....

دیگه...دیگه...

آی از همه بی خبرم و دلم نمی دونم میخواد که خبر داشته باشه یا نه...

اما همچنان دلتنگم...همچنان...

حالا بعدا میام می نویسم الان حسش نیست.دارم آهنگ وبلاگم و گوش میدم حال می کنم.....

 

حرفهایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد و کتاب هایی نیز هست برای ننوشتن و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی ...

و هنوز واژه ای در قفـــــــــــــــــس اســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت...که داره خفم می کنه...

+ کاشته شده در پنجشنبه ششم اسفند 1388

ساعت 23:6

با دستای کوچولوی ترانه |

نرررررررررررررررررررررررن.نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه......چرا بی دلیل می زنی؟؟؟؟چراااا؟

آخ درد گرفت.ولی خون نمیاد...

دیگه نزن.غلط کردم.آخه مگه چیکار کردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدایا از دیشب تا حالا داری همین جوری بی دلیل می زنی تو دهنم.هی بزن.بزن.اما بگو واسه چی؟

تو کار دلم که هر بلایی دلت خواست سرم اوردی تو دانشگاه دیگه چرا؟؟؟؟؟

اونم این ترم که خواستم ادم شم و درس بخونم و بترکونم.بذار واست بگم.

این استاد اوسکولم و تو راهروی دانشگاه دیدم سلام کردم.اومد طرفم .گفت نمی خواد دیگه بیای سر کلاس .بیا تو یه جلسه خودم واست همش و می گم جوری که 20 ببری.سوالای پایان ترم و با هم تمرین می کنیم.درسای دیگتم که با من برنداشتی و بیا تو دو جلسه توپ بهت یاد می دم.منه احمقم باور کردم.گفت 6:30 کلاسم تموم میشه بیا تو پارکینگ شمارم و بهت بدم.یه ای عمومیه اما فقط من اونجام.گفتم استاد حتما و من میخوام بترکونم و منتظر جرقشم و .....اونقدر خرمکه نفهمیدم چی ازم میخواد.گقت تو جرقه نزن.باهم می زنیم.لعنتیه عوضی.گفتم استاد هزینش هر چقدر باشه تقبل می کنم.گفت  اوه اوه نگرفتی اصلا سرکارمون گذاشتی برو برو برو بشین درست و بخون ایشالا نمره ی پاس و می گیری.برو.اگر هم که منظور من و گرفتی بعد از کلاس بیا اوکی و بده بقیش با من.ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا از این دانشگاه بدم میــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاااااااااااااااااااااد.نمی دونم تکلیف این درسم چی میشه.بگو چرا نامرد اون نیم نمره رو بهم نداد....

اوم از دیشب.اصلا نمی دونم چی شد.واقعا نمی دونم.نمی دونم چرا هر کی از هرجادلش پره میاد سر من خالی می کنه.لااقل به خودش زحمت نمی ده یه بهونه ی درست جور کنه.همه می دونن من وقتی حالم بده به یکی بگم سلام س نگفتم زدم زیر گریه.مجبورم که جواب ندم این دیگه این کارارو داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ثمین امروز یه اس ام اس داد.یعنی اینکه خوبه.هر چند با من کار نداشت و اس داد که جواب نده گوشیت و می خوام به آهنگ پیشوازت گوش بدم.اما خوشحالم که خوبی.

از همه ی دوستامم به جز مهشید و ستاره بی خبره بی خبرم.اوه راستی امروز زنگیدم به فرزانه.گفتم من کلاس آزمایگشاهم و می خوام عوض کنم  که کسی اون ساعت کلاس نداشته باشه.فکر کنم منظورم و نگرفت.ولی فکر کنم همون سه شنبه یا هر روز دیگه کسی 12 تا 2 کلاس نداشته باشه و بهتره خودش و برم.باید برم با استاد صحبت کنم ببینم چه ساعتایی کلاس داره.

جدیدا میدون بهشت پیاده می شم و تا خونه پیاده میرم.چشمت روز بد نبینه امروز نزدیک بود ماشینه من و پرس کنه.آخه چیز تو گوشم بود اونم با صدای بلند.اصلا نشنیدم صداش و .حتی وقتی که داشت فوش بارم می کرد :D  تجربه ی جالبی بود.

دیگه چی بگم؟آهان حسش نیست بنویسم.گشنمم هست خفن دو هفتست رژیمم و شروع کردم واقعا جون توی بدنم نیست....

آهان راستی ۵شنبه یهفته ی دیگه عقد دختر خالمه تهران.دعا کن بتونم راضیشون کنم من و نبرن.اصلا حسش نیست.زهرم میشه....

فعلا...

هی مثه من تک و تنها... دستام و بگیر که عمر رفت ... همه چی تو این زمین و آسمون هیچ

ای دریغ از من... که بی خود مثل تو گم شدم... گم شدم تو ظلمت تن....

ای دریغ از تو ... که مثل عکس عشق هنوزم داد می زنی تو آینه ی من...

آه گریمون هیچ ... خندمون هیچ ...باخته و برندمون هیچ ...تنها آغوش تو مونده ...غیر از اون هیچ....

+ کاشته شده در چهارشنبه پنجم اسفند 1388

ساعت 22:22

با دستای کوچولوی ترانه |

سلام.

آخ که چقدر دیشب دلم می خواست بنویسم.اما برقا هی می رفت.آخ آخ اگه بدوووونی چقدر حسش اومده بود.کلی حرف داشتم  که الان اصلا یادم نیست.هر چیزی که یادمه الان می نویسم.

ولی حال دادا.باد میومد در حد ......برقا رفته بود.من دراز شدم کنار بخاری اتاقمو تا تونستم آهنگ گوش دادم.وایییییییییییییییی.رضا صادقی من عاشقتم.آخرته خواننده ای. مییخوامت خراباتی.ولی از همه بیشتر این امین رستمی حال داد.یه آهنگی داره همه آخرش با هم داد می زنن "دلم گرفتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه  دوباره هوای تور و داره  ....."

اصلا بذار واست کامل بنویسمش حالش و ببری.بدجوری ادم و میبره تو فضا مخصوصا وقت یکه خودتم باهاش داد بزنی و بخونی.....اوووووووووووووووووووووووووو

پای پنجره نشستم ، کوچه خاکستریه باز زیر باروووون

من چه دلتنگتم امرووووووز

انگار از همون روزاست حال و هوام رنگ توه ، کوچه دلتنگه توه

دلم گرفتـــــــــــــــــــــــــــه ، دوباره هوای تورو داره ، چشمای خیســــــــــــــــــــــم واسه ی دیدنت بی قراره

این راه دوررررررررررم خبر از دله من که نداره

آروم نــــــــــــــــــــــــدارممممممم ، یه نشونه  یخوام واسه قلبم

جز این نشونه واسه  چیزی دخیل نمی بندم

این دله تنهام دوباره هوای تورو داره.....

هوای شهر تو و بوی گلات

پیچیده توی اتاقم مثل خواب

داره بدجوری غریبی می کنه

آخه جز تودردم و کی می دونه؟

حالا همه با همممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

دلم گرفتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه دوباره هوای تورو داره....

این راه دووووووورمممممممممممم خبر از دله من که نداره...........................

 

خیلی حال داد.دیشب کلی پام درد می کرد.آخه خیلی راه رفتم.ولی روز بدی نبود.صبحش که کارگاه داشتم و فقط  من یکی دخترم.وااای جلسه ی بعد قراره دو نفر دو نفر گروهی بشیم.ببینم پارتنر من کی میشه.همشونم اوسکول تر از هم....

بعدشم رفتم یه گوشه از دانشگاه زیر آفتاب نشستم و آهنگ گوشیدم.جالب این جاست که اینم خیلی حال داد.بعد اومدم خونه و طبق معمول این چند هفته بی ناهار خوابیدم.ساعت 4 با ستاره جون قرار داشتم اما خواب مودندم و زود آماده شدم و رفتم پیشش.توی راه ترگلم به ما اضافه شد.کلی تور اه الکی به ترک دیوارم خندیدیم.الکی الکی.حالا ستاره از دله من خبر داشت و خدا...

تو راه خیلیارو دیدیم و دو ساعت گپ زدیم.ایتاچی(امیر) از بچه های کلوب که البته هیچ کدوم من و نمی شناسن و با ستاره سلام علیک کرد و رفت.بعد جاوید و دیدم واااااااااااااااااااااااای خیلی خندست.خرم آبادیه.اینجا برق می خونه.از بچههای کلوبه اونم مثل ایتاچی پای ثابت میتینگای کلوبه که من سعادت نداشتم تا حالا برم.خلاصه چند مینی باش حرفیدیم و خندیدم.کوشولووووووه.دوستشم که من و با یکی دیگه اشتباه گرففته بود و ضایع دش.آخه جاوید گفت میاین این همه خیابون که بهتون شماره بدن ولی نمیدن  می خوره تو پرتون نه.بعد من از قضا چند تا شماره تو کیفم بود که به روزم بودن.یکیشون و نرگس تو کلاهم پیدا کرد.دو تاشونم تو کیفم بود.آخه گلاب به روتون دیروز مجبور بودم برم دستشویی واسه همین کیفم و گذاشتم تو کلاس و رفتم ... .بعد که اومدم دیدم به به کاسبی خوبه خودمون خبر نداریم. :D  بگذریم.شماره ها رو ستاره داد به جاوید و یکیشون نبود.منم به شوخی گفتم خاک به سرم شماره ی عشقم فلانی نیست نـــــــــــــــــــــــــــــــــــه .بعد دوست جاوید گفت اون که دوست دختر عموته که.حالا من اصلا فامیلی ندارم اینجا.بدجوری خورد تو پرش.بعدشم که اومدم خونه و...

شبم رفتم تو بالکن.می خواستم به ماه نگاه کنم و باهات حرف بزنم.اما ماهی در کار نبود....تو که می دونی آسمون خیلی وقتا دلش می گیره و هواش ابری میشه.چرا گفتی هر وقت دلم براش تنگ شد به ماه نگه کنم و باهاش حرف بزنم؟؟؟؟؟؟

امروزم می دونستم بعد از ظهر کلاس دارما اما ساعتش و نمی دونستم.داشتم ناهار درست می کردم و اتفاقی حال کردم برم برنامم و ببینم.رفتم تو سایت دانشگاه و دیدم بله ساعت 12 آزمایشگاه دارمو ساعت 11:20 بود.زودی اماده شدم و از اونجایی که هول شدم که چه جوری می خوام تا اون داهات برم سیب زمینیام سوخت.آخه نه تنها اینکه دانشگاه راهش خیلی دور و خارج از شهره کلیم باید جادش و پیاده رفت تا به آزمایشگاه ها رسید.حالا فکر کن تا اونجا رفتم و گفتن آزمایشگاه فیزیک دانشگاه پیرا پزشکی برگزار می شه.وااااااای اون همه راه و برگشتم و کلی برم نرم کردم که برم تو یا نه.آخه حالم از اون دانشگاه بهم می خوره.من حتی مسیر دانشگاهمم عوض کرده بودم که چشمم به اون دانشگاه نخوره.حالا مجبور بودم برم توی توش.زنگیدم مهشید و اون گفت تو چیکار داری باز می خوای این ترمم گند بزنی؟سرت و بنداز پایین و بدون اینکه کسی و ببینی برو تو ازمایشگاه.کلی عزمم و جزم کردم و با اینکه ساعت 12:30 بود رفتم.از شانس من کلاس تشکیل نشده بود.فقط می خواست من و سکته بده.

حال کردم یه خورده قدم بزنم و بعدشم اومدم خونه.وااای الانم کلی دیرم شده.امروزم باز مدل عروسم.دیگه داره حالم بهم می خوره.خیلی خسته کنندست.دردم داره.بوف میشم زیاد تا.

دارم آهنگ خدارو چه دیدیه رضا صادقی و گوش می دم.میره رو اعصابم خفن.....

دیم واسه خیلیا تنگه.خیلیا.خدا می دونه..فقط و فقط خدا می دونه....از همه هم بی خبرم حتی داداشی.حتی ثمین.حتی سارا.حتی خودم....

و باز....

یه روز تو زندگیم بودی.همین جا روبه روم بودی.....

یه اشتباهی کردم و ...

شرمندتم....

ستاره بود تو مشتم و ....

ترانه/4 اسفند/خودمم و خودمم و خودممممم.....

 

 

 

 

 

+ کاشته شده در سه شنبه چهارم اسفند 1388

ساعت 15:20

با دستای کوچولوی ترانه |

"مهم نیست" این که بدونم کی هستی به خدا مهم نیست.اما این که م یخوام باهات حرف بزنم مهمه.یه ردی از خودت برام بذار.فقط یه بار....

اسم قشنگی داری.مهم نیست...

خودمم دارم به این می رسم که دیگه هیچی مهم نیست...

دارم آدم میشم فکر ککنم....

می دونی امروز زنگ زدم ثمین،دوستم.کلی دعوام کرد و بد و بیرا بارم کرد.حقم بود ولی خب یه جورایی ازش انتظار نداشتم.می گه من آدم بشو نیستم ولی به خدا میشم.

می گه همه یه چیزی تو دلشون هست که می خوانش اما باید قبول کنن که هیچ وقت ماله اونا نمی شه.حتی همه خاطرات بد و خوب زیاد دارن و باید قبول کنن که دیگه تکرار نیمشه.

تازه اون چون از جزئیترین ماجراهای زندگیمم خبر داشت جدا جدا هر کدوم و واسم....مخصوصا در مورد اون قضیه ای که من بی اجازه و خبرش خودم....می گفت موقعی فهمیده که دیگه کاری از دستش بر نمیومده.

راست می گه.باید فراموش کرد.گفت دیگه در مورد کسی اینجا حرفی نزنم.اگه یاد کسی افتادم یا کسی و دیدم یا...همش یه لحظست.باید گذاشت و گذشت به قول " مهم نیست".

دارم سعی می کنم بی خیالی و در پیش بگیرم چون واقعا هیچی مهم نیست.

به قول ثمین حرص کسایی و می خوری که اونا دیگه الان حتی یه لحظه هم تورو یادشون نیست و حسابی مشغول عشق بازیشونن.راست می گفت.

البته این و می دونم که نمی تونم فراموش کنم اما به قول "مهم نیست" نمی خوام به سنی برسم که حسرت گذشتم و بخورم.درست مثل الان که از ۱۸ـ۱۹ سالگیم دیگه فقط پس رفت کردم و هیچی یادم نیست از خوشیاش.

ثمین می گه اونقدر بزرگ کرده بعضی مسائل و که همه ی خوشیای زندگیت از چشمت افتادن.

آره من و دلم موفق نبودیم هیچ وقت.تا بوده خوردیم.اما زندگی هنوز جریان داره.تا حالا با خاطرم زندی کردم بعدشم سعی می کنم بتونم ادامش بدم.

هر وقتم که یاد هر کسی افتادم فقط دعا می کنم.می دونم حسابی خوشن ولی دعل می کنم بیش تر از اینا خوش باشن.می دونم من و یادشون نیست اما دعا می کنم من و دیگه حتی نشناسن.می دونم دیگه هیچ وقت من و تو ها ما نمیشیم اما دعا می کنم ما بودن شماها پابرجا و همیشگی باشه.

چه نی نی مهندس که تو خیالم باش عاشقانه زندگی کردم و می کنم و خواهم کردو سهم من از داشتنش فقط همین بود.چه آدم بده که تو نگاهم باش عشق بازی کردم و نفس زدم و تا همیشه جوجویی به یادشم و دوس......چه یه غریبه که از بد بودنش خیلی چیزا یاد گرفتم.فهمیدم کسی با من من گفتنای خودش بالا نمیره.حتی اگه اخرت مشتی بودن  و مرام و این حرفا باشه.آدم تو دلش خاکی نه با حرفش.چه از محیا که از بچه بازیاش بزرگ بودن و تشخیص دادم.چه از خیلیا....خیلیا....

من هنوز اشک می ریزم.هنوز بغض می کنم.هنوزم زمزمه می کنم نبودن هام و .من هنوز همونم ولی قول می دم آدم باشم.قول می دم....

خدایا...

تو دیگه تنهام نذار...

"مهم نبست"یادت نره.می خوام باهات فقط حرف بزنم.اینکه دختری یا پسری.دوری یا نزدیک مهم نیست.فقط می خوام حرف بزنم.....

خسته از دانشگاه اومدم الان.هر روز کلاس دارم.هروز بعد از ظهر.فقط دوشنبه هام صبح کلاس دارم از ۸ تا ۱.اونم کارگاه.بقیه ی روزام بعداز ظهرا کلاسم.به یاد قدیما پنج شنبمم خالی کردم.

و دیگر هیچ.....

 

+ کاشته شده در یکشنبه دوم اسفند 1388

ساعت 16:50

با دستای کوچولوی ترانه |

دیگه نمی تونم....

بریدم...

دیگه نمی خوام باشم....

باید عادت کنم...

دوباره قسم میخورم...

پیش خودت همین جا قسم میخورم....

تا همیشه مثل خودت تنها می مونم...

قسم می خورم...

قســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم............

دوباره هوس رفتن به سرم زد............

دوباره می رم همون جا......

آره...

نقطه ته خطـ ـــــــــــــ !

 

 

+ کاشته شده در شنبه یکم اسفند 1388

ساعت 0:15

با دستای کوچولوی ترانه |

 

 

زندگیم نقطه سر خط ، بی وفاییت شده عادت

تو نوشته بودی دیدار ... به قیامت

زندگی نقطه سر خط ، تلگرافی شده امت

قلبم و مچاله کردی لای نقطه چین نامت

عزیزم نقطه ته خط ، بروووووو با خیال راحت،  به تو تقدیم این ترانه عوض جوای نامت

عزیزم.....

با 32  حرف دلگیر،  مختصر، مفید و ساده ، گفتی که سایه ی عشقت از سرم خیلی زیاده

زیر دردا خط کشیدی ، ضرب در زدی رو اسمم ، تا بدونم که به عشقت تا که جون دارم طلسمم

عزیزم نقطه ته خط ، برو با خیال راحت،  به تو تقدیم این ترانه عوض جواب نامت

عزیزم....

روی یک کاغذ بی خط حرفای خسته به نوبت

روی سرزمین نامت حرف" ت" کرده قیامت

"ت" مثل تو ، مثل تردید ، "ت"  مثل آخر طاقت ، مثل تنهایی ،  مثل تب ، مثل آخر خیانت....

خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا........................

این و الان ..... واسم پیام گذاشت.به خدا به خدا به خدا به خدا به خدا به خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا من دقیقا همین ساعت داشتم این آهنگ و می گوشیدم.مممممممممممممممممم.درست همین ساعت.................

من خیلی وقته رفتم.یعنی اصلا نبودم که برم.......

نبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم.نبودم...

آره هر چی بگین حقمه.بی وفایی مال یه دقیقشه.

آره ترانه یه آشغاله و آخرت خیانت..

ترانه یه بدبخته که هر نگاهی زول می زنه به نگاهش پر از دروغه...

اره ترانه یه کثافته...

ترانه یه تیکه گل اضافیه که از دست خدا در رفته و گذشتن ازش مثل آب خوردنه.از اونم راحت تررررررر...

ترانه یه مجرم همیشگیه که مقصر آخر همه ی قصه ها فقط اونه....

بخند.دیگه نیــــــــــــــــــــست...

ترانه مرد...

ترانه رفـــــــــــــــــــــــت...

به جهنم!!!!!!!

ترانه حالش از زمین و زمون بهم می خورده...

ترانه از دنیا و آدماش متفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــره....

حتی از خوده خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

دست از سرم برداریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن...

ولم کنیـــــــــــــــن....

 

 

 

+ کاشته شده در شنبه یکم اسفند 1388

ساعت 0:1

با دستای کوچولوی ترانه |

حالم خرابه...

نمی دونم چمه فقط می دونم حالم خرابه...

واقعا نمی دونم چی می خوام...انگا رغریب افتادم تو همه ی دنیا و کسی نم یخواد که من حالم خوب شه.

چقدر دل خوش کرده بودم به نی نیم و ایمان دارم به اینکه من و دیگه نمیشناسه...

جقدر از یه غریبه و رفتارش بدم میاد.فکر کردی کی هستی؟اشتباه کردم بغضم و پیشت شکوندم.ظرفیتش و نداشتی....نمی دونم چرا بعد از این همه بدی که ازت دیدم هنوزم جز معدود کسایی هستی که فکر می کردم می فهمی من و.فکر کردم یه جورایی خیلی بهم نزدیکی.اشتباه کردم.خوبی ولی نه برا ی من....

ثمین نیست.رفته اراک اما هر چی می زنگم در دسترس نیست.نگرانم خانومی کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امروز با یه مهندس مخابرات حرفیدم که داره ارشد م یخونه.گفت هیچ وقت دیر نیست و منم مثل تو بودم.به خودت بیااااااااااا.

آخه تا کی مثل بچه ها مخم و پر کنم از لحظه های مسخره.از حرفای دلخوش کنک.از دعای بی جواب.از نگاه کم سو،از خش خش دلم که رو اعصابمه،اصرار بی جا،از همه ی همه ی همه چیز......

فقط باقی مونده ی عمرم و دارم تلخ می کنم.تو که به خدا قول دادی که تنها باشی دیگه تلاش بی جا واسه چی؟؟؟؟؟؟؟؟

اونقدر مخت هنگه که تنها راه آروم شدنت و پریدن به دوستات و خانوادت  می دونی....

هر کی این وب لعنتی و می خونه فکر می کنه چه خبره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چی شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چقدر خاطره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نه به خدااااااااااااااااااااااااااااا.هیچ خبری نبود.حتی یه نگاه.همش فاصله.فقط فاصله.تا اخرش فاصله........

خسته شدم.....

از آش نخورده و دهن سوخته خسته شدم....

بالاخره آدم میشم.....

میشم.....

دیروز آدم بدرو دیدم.مثل همیشه دوپس دوپس تو خیابونا و ....ساعات خوش کوچولو.دلم برات تنگ شده.ولی فقط تنگ شده.همین!

راستی امروز به یادت این آهنگ و گوش دادم.البته کاملا بی منظور.خودت می دونی این آهنگ مال چه روزیه.عجب روز بدی...

 

یه روز تو زندگیم بودی ، همین جا روبروم بودی...

اما آرزوم نبودی...

فکر می کردم از اسمون باید بیاد یه روزی اون ،  تا ارزوم بشه تموم....

یه اشتباهی کردم و دله تو رو شکستم و نمی بخشم خودم و ..

حالا پشیمون شدم و می خوام تو باشی پیشم و حق داری که نبخشیم ...

شرمندتم که ستاره داشتم و دنبال اون می گشتم و شاکی از این بودم که من  ستاره ای ندارم...

ستاره بود تو مشتم و تکیه می داد به پشتم و احساسش و می کشتم و ...

احساست و می کشتم....

 

ثمین کجایی تو؟؟؟؟؟؟؟؟

واسه ی تو می گم.تویی که حالا یه مجهولی...

موند به دلم...

موند به دلم همه ی احساس و خرج کنم برات.موند به دلم همه ی دنیا جون م یکندن و نم یتونستن تو رو ا زمن بگیرن...

موند به دلم بهت ثابت کنم نفسم به نفست گیره...

موند به دلم یه روز دلت بلرزه و ببینی جونم و به  راحتی برات بدم..

موند به دلم بزنم تو گوش همه ی خوبیای دنیا و بگم من بهترین و دارم...

موند به دلم برات هضمش کنم که کار من از عاشقی کذشته...

موند به دلم که به همه ی قشنگیا پشت کنم و زول بزنم به نگاهت...

موند به دلم  گرمای خوده خورشید و پس بزنم و دستای سردت و بگیرم...

موند به دلم وسط یه اقیانوس بزرگ از عطش ِ یه قطره اشکت بمیرم....

موند به دلم سر سجاده ی خدا خدا گفتنم برای بازم مودنت دعا کنم...

موند به دلم دست خشک بشه طرف آسمون وقتی برای داشتنت شکر می کنم...

موند به دلم  شبا سرت و بذارم رو سینم و با تاپ تاپ قبلم برات لالایی بگم و بخوابونمت...

موند به دلم تو جواب همه ی منطقای دنیا بگم تورو دارم...

موند  به دلم...

خدایا خیلی چیزا موند به دلم.........................

دیگه نمی خواممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

مطمئن باش دیگه نمی خوام....

تا حالا امیدم به این بود که خدارو چه دیدی؟شاسد....

خدارو چه دیدی شاید با تو باشم...

شاید با نگاهت از این غم رها شم...

خدارو چه دیدی شاید غصه رد شد...

دلم راه و رسم این عشق و بلد شد...

هنوز بی قرارم به یاد نگاهت، نشستم تو بارون بازم چشم به راهت....

خدارو چه دیدی تو شاید بمونی....

شاید غصه هام و تو چشمام بخونی...

خدارو چه دیدی شاید دل سپردی ...

شاید عشقمون و تو از یاد نبردی...

هنوز بی قرارم به یاد نگاهت ، نشستم تو بارون بازم چشم به راهت....

تو ترسی نداری از عشق و جدایی...

می خوای پر بگیری به سمت رهایی...

برای تو موندن دلیلی نداره...

برات حرف رفتن شده راه چاره....

خدارو چه دیدی تو شاید بمونی...

شاید غصه هام و تو چشمام بخونی...

خدارو چه دیدی شاید دل سپردی...

شاید عشقمون و تو از یاد نبردی...

ولی حالا دیگه...................................نمی خوامممممممممممممم.همش دروغه.یه دروغ از سر اعتماد به نفس کزایی آدما.از سر خودخواهیشون.از سر..........

برو و یادت و ببرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

همتون برین گم شیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن...

همه....

حالم بده...

بده....

تو چه می فهمییی؟؟؟؟؟کی می فهمه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

 

 

+ کاشته شده در جمعه سی ام بهمن 1388

ساعت 22:16

با دستای کوچولوی ترانه |

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

دیگه اونم نمی فهمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه.....

هنوز باید صدای بغضم و پشت بهونه ها قایم کنم......

آره سرما خوردممممممممممممممممممم...

آره...........

دیگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه نمی خواااااااااااااااااااممممممممممممممم...............

داره بارون میــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد...

دمت گرم.......

بغل می خوام.یه بغل گرممم واسه همه ی گریه هااااااااااااااااااممممممممممممممم

+ کاشته شده در جمعه سی ام بهمن 1388

ساعت 0:29

با دستای کوچولوی ترانه |

حالم خیلی گرفتست.دلم می خواست یکی و الان داشتم و باهاش حرف می زدم.مخصوصا اگه اون یه نفر نی نی مهندسم بود که هیچ وقت نبود....

آخ که چقدردلم می خواد داد بزنم .آخ که چقدر دلم می خواد دوباره تنها یه جایی برم که...

آخ که چقدر دلم بغل می خواد....

خ که چقدر دلم می خواد گریه کنم...

آخ که چقدر دلم میخواست نبودم...

آخ که چقدر سخته هجوم حس لعنتی تنهایی....

از قولی که به خدا دادم پ÷یمون نیستم که تا همیشه ی همیشه تنها بمونم،اما خیلی سخته.امونم و بریده.دارم کم میارم...

از اونر وزی که رفتم دانشگاه و دیدم درس خوندن و نمرات و ....افتضاحه حالم از زندگیم بهم می خوره.هیچ کدوم از چیزایی و که می خواستم نتونستم بدست بیارم.تا حالاشم از پرروییمه که...

لعنت به من.حالم بده.حالم بده.حالم بدددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددده....

دیگه هیچی نمی خواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.هیچی.هیچی.حتی......

فکر نکردی می تونم تورو فراموش کنم؟

مثل بادی بوزم ، شعلت و خاموش کنم؟

راه بین من و تو دورترین فاصله شد

برای به هم رسیدن دلا بی حوصله شد

حالا امروز دیگه من اسمت و یادم نمیاد

دیگه حتی دل من خاطره هاتم نمی خواااااااااااااااااااااااااااادددددددددددددددددددددددددددددددددددد...................

تو خیال کردی بری دلم برات تنگ می شه؟

نمی دونستی دلم به سختی سنگ می شه.....

می دونم توی دلت تلخ ترین گله هاست...

حسرت وا شدن کورترین گره هاست...

 

ای خدا ای خدا ای خدا حالم بددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددده.

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی زندگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

آی خدا تو بگو چم شده.می گم.بده آی دنیااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا حالم بده.......خیلی بده.بده.بده.بده.....

 

بارون می خوام.خدایا شکرت.آره شکرت که هر چیزی ازت خواستم ندادی.بازم شکرت.ولی بارون می خوام.امشب صدام و بشنوووووو.بارون می خواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام....

دلم گرفت از این روزا

از این روزای بی نشون

از این همه در به دری

از گردش چرخ زمون

دلم گرفت از آدما

از آدمای مهربون

از این مترسکای پست

از هم دلای هم زبون

تو هم که بی صدا شدی

اهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــای خدای آسمون

آهای خدای عاشقا

تویی فقط دلخوشیم

آره دلم خیلی پره

از غمای رنگ و وارنگ

از جمله ی دوستت دارم

دروغای خیلی قشنگ

دلم گرفت از این روزا

از آدمای مهربون

از تو که با ما نبودی

از اون خدای آسمون....

 

بازم می گم حالم بده.خرابه خرابه.....................بریدم.بریدم.یریدم.کم اوردم.کم اوردممممممممممممممممممممممممممممممم...

 

 

باشه بابا.گویا تو یکی از پستا من نوشتم عروس شدم و این حرفا.والا من توش نوشته بودم که واسه یه آراشگاهی مدل عروس بودم.نه اینکه خودم شوهر کنم.این کامنت تکراری چیه؟من هیچ وقت دروغ نمی گم به هیچ کس.چه برسه تو وبم....آهان یه جاییم نوشتم که صدام و میذارم که اونم چشم.اون موقع حسش بود....دیگه چی گفتم که ایهام داشت؟بگشن تا روشنتون کنم.فقط من دروووووووووووووغ نمی گممممممممممممممم......

 

ترانه/داغون/دیگه زندگیم داره ته می کشه از دلم پیاده شو آخرشه....

 

 

 

 

+ کاشته شده در جمعه سی ام بهمن 1388

ساعت 0:25

با دستای کوچولوی ترانه |

حس نوشتنم اومدی اما چیزی نیست که ازش حرف بزنم.امروز رفتم دانشگاه واسه تموم کردن انتخاب واحدم.ترمم ششمم ولی اندازه ی دو ترم درس پاس کردم.فکر کن.تازه اونم با این همه ترم تابستونی و ....

خیلی از خودم چندشم شد.ولی...این نیز بگذرد بی خیال.

اوه اوه تو زندگیم همه چی شنیده بودم جز تهدید.لااقل تهدیدای اینجوری.

جواب یه  نفر و نمی دادم.چون دلیلی نداشت من سنمی نداشتم باش.تهدید کرده که پشیمونت می کنم.همین روزا ببین که....جالب بود و متنوع.

دیگه چی بگم؟؟؟چند روزی هست که فقط ابی و قمیشی می گوشم.نمی دونم چرا وقتی می گوشم اینارو نمی تونم واست اینجا بنویسم.

ثمین پدر بزرگش فوت شده و در گیر مراسمه.پس فردا میره اراک و من اصلا ندیدمش.دلم ثمین می خواد.خیلی خیلی....

مهشید قشمه.دو روزی هست که رفته و نی نیشم امروز از مشهد برگشت .این هفته هم بهارو حسین قراره برن تهران.یعنی قرار بود سه تایی بریم اما از اون جایی که من اونجا هم رفته بودم این چند روزه(قاچاقی) کنار کشیدم.امیرم که بنده رو تیغوند و رفت دانشگاش .صادقم قرار بره مشهد با مدرسشون.(آخ ببخشید برادرمون قراره انشاالله تشریف ببرن زیارت) :-D   

با محیا واسه همیشه خداحافظی کردیم.ما آشاناییمون با یه ماجرا شروع شد.اون ماجرا گذشت و چه بدم گذشت.پس دلیلی نداشت هنوزم من و اون با هم باشیم.دختر ماهی بود و شاید بگم یکی از بهترین دوستام.اما من تحمل سیاست بازی و زرنگ بازی و خراب کاری با بچه بازیای تکراری و ندارم.اونم اگه به قیمت خراب شدنه من تموم شه.موفق باشی ایشالا خانومم.راستی مبارکتون باشه.یهم میاین.(راستی وقتی من به یکی می گم آدم بده مطمئن باش اونقدر بی ارزشه که لیاقت اونم نداره که تو توی زندگیش و رابطش با نی نیش دخالت کنی.بذار خوش باشه.این و یه رفیق ازت خواست.بذار زندگی کنه.بالاخره آدمه .تو نگران نباش.خدا همیشه حواسش به همه چیز هست و می دونی که چوبش صدا نداره.تو هنوز به آه های حاجیت پی نبردی؟)

امروز داداشی و دیدم.باریک الله چه زرنگ شدی پاس می کنی...به به.....تحویلم که نمی گیری....بازم به به...

الهی.بگو دیروز کی و دیدم.البته خودم و زدم به اون راه که مثلا ندیدمش.آقا توپوله.وقتی نگام می کنه دلم می گیره.من خیلی بد کردم اما واقعا چاره ای نداشتم.اگه می شد دخترا با همه ی خواستگاراشون ازدواج کنن مطمئن باش تو یکی از شوهرام بودی (چه کم اشتها)ولی چیکار میشه کرد.دله دیگه..یه جای دیگه گیره.راستی رژیم گرفتی؟به مام بگو بابا.رو نمی کنی.خیلی لاغر شده بودی.افتتاح فروشگاتم مبارک آقا مدیر.افتتاحیه که قسمت نشد بیایم لااقل آستین بالا بزن یه عروسی بیفتیم.دلمون پوسید.می دونم همیشه به احساس پاکت مدیونم.نشد....ایشالا بهترین ها سهمت باشه.

دیگه؟آهان.یه غریبه هم حالش خوبه.این ترم فارغ التحصیل میشه ایشالاااااا.چقدر خوبه آدم از حال همه با خبر باشه و دلش آروم بگیره.حتی غریبه ها.راستی ته توی اون صداهارم دراوردم.صدای آمبولانس و ماشین آتش نشانی نبود.صدای این واشنای ون پلیس اون شکلیه.ماجرای یه تعقیبو گریز بود.دیدی چه حالی داشتم با شنیدنش؟؟اونقدر دلم الکی شور می زد که نکنه واسه کسی اتفاقی افتاده....

امروز تو دانشگاه شیوا و راضیه رو دیدم.دو تا دوست صمیمیه هم دوس مدرسه.دوتایی خانوم معلم شده بودن و فکر کن مرخصی گرفته بودن که بیان کاراشون و انجتم بدن.الهیی اونقدر ذوق کردم رفتن بانک اولین عیدی کاریشون و بگیرن.خدا قوت خانوم معلمااااااااااااااااااااااااااا.

اوووووووووووووووووووووووی.نی نی مهندسم.....چی بگم؟؟؟آهان دیگه بهش نمی گم بی معرفت.نی نیه ها.گناه داره.ایشالا که خوبه خوبه خوبه خوبه خوبه خوووووووووووووبه.دورش بگردم الهی خودم تنهاییییییی.

تورو دوست دارم زیاد...

تورو دوست دارم عجیب....

راستی خیلی سخته آدم راجع به احساس بقیه نسبت به خودش بتونه نظر بده.اونم بدون زول زدن به نگاهش....

و باز

نمی دانم این منم که گم شده ام یا تو که پیدا نمی شوی...؟؟؟؟؟؟؟؟

حس گریه اومده خفن اما خودش نمیاد.

 

شب...شب که میشه تو کوچه ی غم ، اشک من میشه ستاره...

من... چشمام و به ابرا می دم...آسمون بارون می باره....

دلم شده دیوونه...خدا خودش می دونه...کوچه دلش می گیره...سکوتش و می شکونه..

پنجره ها با فریاد.... می گن کی باز می خونه....

 

+ کاشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388

ساعت 21:19

با دستای کوچولوی ترانه |

یکی بود و یکی بود

غیر از خدا هیشکی نبود

تو دل قصه ی ما

 دو تا عاشق ، دو تا یار

اون یکی شاه پسری

 این یکی دخمرگلی

شده بودن مال هم

تو خوابشون، تو زندگی

توی این قصه ی ما

همه ی کوشولوا

 غصشون گرفته بود

 حسادت، گل کرده بود

اون زمونا،تو اون روزا

همه ی ثانیه ها

همه ی دلتنگیا

همه چیز یه رنگی داشت

هیچی جز غم کم نداشت

البته ...

تقدیرشون یه چیزی کاشت

که اون روزا رنگی نداشت

فاصله آخ فاصله....

یه روزی ، ادم بدا

طرح نقشه ای زدن

تیشه به ریشه ای زدن

لگد به بختشون زدن

این یکی و بد گول زدن

دل اون یکی شکست

همه ی نخا گسست

همه لبخند می زدن

جز اون یکی

عمر اون تو عشق گذشت

یار اون دیگه برنگشت

این یکی  دست توی دست با یار نو

اون یکی بی تاب و مست از یاد او

اول و آخر قصه 

هر چی گفت راوی قصه

بشنو و باور نکن

حرف من و باور کن

همیشه یکی بود و اون یکی نبود....

چرند گفتم.خواستم قصه ی دلم و بنویسم.ولی روم نشد.این جوری نوشتمش.پریشبم می خواستم بنویسم.خیلی بهم ریخته بود ولی نتونستم بنویسم.به قول شهریار:

 "همتم تا می رود سازِغزل گیرم به دست   طاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند..."

   بیخیال.دیروز ولنتاین بود.روز عشق.حس نوشتن دربارش و ندارم.حس انتقادم ندارم.حس حسادتم ندارم.حتی حس دلتنگیم ندارم...پس راجع بهش نمی نویسم.فقط بگم که اون روز این آهنگ و گوش دادم:

تورو دوست دارم

مثه لحظه ی خواب ستاره ها...

تورو دوست دارم

مثه حس غروب دوباره ها...

تورو دوست دارم عجیب

تورو دوست دارم زیاد

نگو پس دلت میاد...

من وتنهام بذاری

توی آخرین وداع، وقتی دور از همه...

چه صبورم ای خدا،دیگه وقت رفتنه

تورو میسپارم به خاک ، تو رو می سپرم به عشق

 برو به ستاره ها

تورو دوست دارم

مثه حس دوباره ی تولدت...

تورو دوست دارم

وقتی می گذری همیشه از خودت...

تورو دوست دارم

مثه خواب خوب بچگی...

بغلت می گیرم و می رم به سادگی

تورو دوست دارم

مثه دلتنگیای وقت سفر...

تورو دوست دارم

مثه حس لطیف وقت سحر...

مثه کودکی تورو...

بغلت می گیرم و...

این دل غریبم و ...

با تو می سپرم به خاک...

این روزم مثل روزای دیگه ی خوب و قشنگ خدا گذشت.واسه یکی نقش خاطرات شیرین جدید و واسه یکی بادگار اون خاطره های شیرین.همیشه یکی دلتنگه و یکی ...

 

ول کن اینارو.آهنگ و گوش کن:

 

من این پایین نشستم سرد و بی روح

تو داری می رسی به قله ی کوه

داری هر لحظه از من دور می شی

ازم دل می کنی ، مجبور می شی

تا مه راه و نپوشونده نگام کن

اگه رو قله سردت شد صدام کن

یه رنگ مرده از رنگین کمونم

من این پایین نمی تونم بمونم

منم اون که تو رو داده به مهتاب

کسی که روت و می پوشونه تو خواب

کسی که واسه آغوش تو کم نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــیست

می خوام یادم بره ، ،دست خودم نیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــست

 

منصور چقدر قشنگ می گه خدایی:

 

من از تماشاته ته که خستگیم می ره

کسی تو قلب من جات و نمی گیره

ندیدی تو خوابم ، مثال من عاشق

نباشی می میرم ، به این می گن عاشق

آرامشت مثل صدای بارونه

سپردن قلبم به عشقت آسونه

خوب و بد عشق و، تنها تو می فهمی

می دونی می خوامت

یه جوره بی رحمی.....

نباشی دور عشق هرگز نمی گردم

تنها کسی بودی که اعتماد کردم

 

این چند وقته منظورم تعطیلات بین دو ترمم و فقط و فقط آهنگ گوش کردم.این آهنگ مخصوص شبام بود.یه حالی می داد زیر پتو....واااااااااااااااای.

 

توی این خلوت شب...

منم و حس غریب...

دله عاشقم چرا از همه خورده فریب ؟

من توی جاده ی عشق دیگه پا نمی ذارم...

دلم و پیش کسی دیگه جا نمی ذارم...

از کجا باید شروع کرد؟

درده دل که گفتنی نیست...

قصه ی من خیلی وقته که دیگه شنیدنی نیست...

تو خودم دارم می پوسم...

ولی هیچ کس نمی دونه...

چقدر سخته که آدم با خودش تنها بمونه...

یه روزی خیال می کردم...

عشق علاج همه درداست...

عشق و فریاد می زدم که...

آبیه به رنگ دریاست...

منه ساده با نگاهی دلم و ارزون فروختم...

ریشم و خودم سوزوندم ...

واسه ی همیشه سوختم...

حالا عمریه که دیگه...

عشق و من باور ندارم...

تن من می لرزه وقتی...

اون روزا رو یاد میارم....

آسمون دعا کن امشب....

واسه این مرد تنها (نژاد پرستی کرده اینجا.ولی من می گم فرقی نداره)

خسته ام ،بس که نشستم به امید صبح فرداااااااااااا......

 

گریه خورش خوبه ها.از من میشنوی هر وقت خواستی گریه کنی و هر چی زور زدی جواب نداد این و گوش کن.

 

دیگه چی گوش دادم؟؟؟؟؟

واس____________________ه نی نی  بی معرفتمم ببین قمیشی چی می گه......................

 

من اگه هنوز می خونم ، واسه خطر دله توست

شعر من صدای غم نیست

هم صدای حسرت توست

عزیزم من  اگه خزونم ، واست از بهار می خونم

تو رو تنها نمی ذارم

گرچه تنها جا می مونم...

اگه تو شبای سردت ، با خودت تنها می شینی

 من برات میخونم از عشق ، تا که فردا رو ببینی

اگه هم صدای اشکی ، واسه آرزوی بر باد

من برات می خونم ای گل، نو بهار و نبر از یاد

همه دلخوشیم به اینه که تو یادت موندگارم ....

گرچه عمریه تو این دشت یه خزون بی بهارم

 

یه آهنگ داشتم می گوشیدم نمی دونم چرا ناخودآگه یاد آدم بده افتادم.خیلی بی ربطه ها و کلی توهم الکی داره.ولی حال کردم و هزار بار گوشش دادم...

 

حرفایی موند تو سینه که قلبم و سوزونده

گفتی پری از کینه یکی به من رسونده ( بی بی سیه همیشگی)

عاشقتم هنوزم نمی کنم تلافی

برای اشتباهت، قهر من و تو کافی

شنیدم دوسم نداری

پشت هم هی بد بیاری

تو شدی ازم فراری

خیلی وقته من و تنهامی ذاری

سر هر قول و قراری

بهونه برام میاری

آخر هر چشم انتظاری

خیلی سخته بگی حرفی نداری

تو بی من

من بی تو

 روزا به کندی می گذره

چی می شه که پیش کسی باشی که عاشق تره؟؟؟؟؟؟؟

یک نگاه ، شد گناه ، این اشتباه آخره

قصمون به سر رسید، با یه دنیا خاطره

حالا تنهای تنهام توی این دنیااااااا

من که موندم پای تو ولی تو رفتی چرا؟؟؟

شنیدم....

 

این آهنگ و الان دارم می گوشم.فقط و فقط و فقط واسه بزرگترین عشقم مامانمممممممممممممممممممم

دلم براش تنگ شده.پیشمه هر روز هر ثانیه اما باهام نیست....عاشقشم  اما بدجوری اذیتش می کنم.

 

این قدر تورو دوست دارم که هیچ کسی ، کسی و اینجوری دوست نداره

این قدر برات می میرم ، قده یه دنیا خوبی،  قده یه دنیا ستاره

بی تو دلم می گیره ، وقتی تنها می شم کارم انتظاره

اینقدر تورو دوست دارم که هیچ کسی ، کسی و این جوری دوست نداره

وقتی نگاهم می کنی ، قشنگیات و دوست دارم

حالت معصوم چشات ، رنگ نگا ت و دوست دارم

وقتی صدات و می شنوم ، دلم برات پر می زنه

 ترس یه روز ندیدنت ، غم بزرگ قلبمه

من و تنها نذاااااااااار................

 

من اهنگ دره پیتم زیاد گوش می دما.ولی باشون عشق می کنم.داد می زنم.بلند می خونم و جیغ می زنم ...........ترانش خزه ولی همچین از ته اعماقش  داد می زنه که  آدم یه جوری میشه.

 

چه بی ریا آمدم به قلب عاشق تو

باورم شد حرفای به ظاهر صادق تو

چه پرغرور می روی از این دل شکسته

انگار عهدی نبستی با این عاشق خسته

جنگل چشمات هواش چه سرده

هر نگاه تو حدیث درده

رفتنت دیگه شده مسلم

اما دل هنوز باور نکرده

نکنه رنجیدی از من ، بگو تقصیرم چیه

یا که دل به دیگری دادی،  بگو اون کیه

نکنه که از حقیقت تو می خوای فرار کنی

بری و یک بار دیگه من و بی قرار کنی

به اون شقایقی که مسته عشقه

از تو جدا شدن شکست عشقه....

من با وفا بودم ، با من جفا کردی

تنها خدا داند ، با دل چه ها کردی

شرمنده ام از دل از ، عشق بی حاصل....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ کاشته شده در سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388

ساعت 0:58

با دستای کوچولوی ترانه |

چی بنویسم؟چی بنویسم؟ چی بنویسم؟ چی بنویسم؟ چی بنویسم؟ چی بنویسم؟ چی بنویسم؟ چی بنویسم؟ چی بنویسم؟ چی بنویسم؟ چی بنویسم؟ چی بنویسم؟ چی بنویسم؟ چی بنویسم؟ چی بنویسم؟ چی بنویسم؟ چی بنویسم؟ چی بنویسم؟ چی بنویسم؟ چی بنویسم؟ چی بنویسم؟ چی بنویسم؟ چی بنویسم؟ چی بنویسم؟ چی بنویسم؟ چی بنویسم؟ چی بنویسم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تورو دوست دارم زیاد...

تورو دوست دارم عجیب...

نگو پس دلت میاد،من و تنها م بذاری...

نمی دونم چمه.فقط می دونم گرفته.شایدم تنگ شده.نمی دونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم....

دلم بدجوری واسه ادم بده تنگ شده.فقط دعا می کنم واسش شاید آروم شم.بچه ها می گفتن نی نیش خیلی خوشمله.مبارکت باشه ایشالا.ایشالا.ایشالااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا....

دلم می خواد از نی نی بی معرفتم بدم بیاد.چرا نمیشه؟به اندازه ی یه ذره از نفرتی که اون از من داره.کی می تونم بگم:ازش بدم میاد بدم میاد بدم میاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد.کی می تونم؟

داداشی می گه دل کندن راحته.کافیه به اطرافت نگاه کنی.با کنایه بود حرفش و هیچ وقت نتونستم بفهمم.....

همه بیرونن.و من از ترس نگاهی که بلغزد بر من نمی تونم برم بیرون این موقع ها.کی این فرار لعنتی تموم میشه خدا می دونه.

چقدر این گریه م و دوست دارم.چقدر سبک میشم.چقدر می چسبه.چقدر....

از این به بعد دیگه نمی نویسم.حرف می زنم و صدام و می ذارم.اگه حوصله داشتی می شینی و گوش می دی.اگه نه که...

آهنگ می گوشم.....

دردا من جوانی را به سر کردم..... ،تنها از دیار خود سفر کردم....

دریاااااااااااااااااااا اولین عشق  مرا بردی....، دنیاااااااااااااااااااااااااااااااااااا دم به دم مرا تو آزردیووو

دریااااااااااااااااااااااااااا سرنوشنم را به یاد آور.......، دنیااااااااااااااااااااااااااا سرگذشتم را مکن باور...

من غریبی قصه پردازم...  چون غریقی غرق در رازم....گم شدم در غربت دریا.... بی نشان و بی هم اوازم...می روم شب ها به ساحل ها...تا بیام خلوت دل را...روی موج خسته ی دریا...می نویسم اوج غم ها را...

باز هم آمدی تو بر سر راهم..... آآآآآآآآآآآآآآآآآی عشق می کنی دوباره گمراهم....... دیریست قلب من از عاشقی سیر است....... خسته از............

کلی حرف و گله داشتم واسه خدا.یادم رفت.بی خیال.بعدا می نویسم....

ترانه/می خوام یادم بره اما نمیشه.....

+ کاشته شده در جمعه بیست و سوم بهمن 1388

ساعت 20:10

با دستای کوچولوی ترانه |

اجازه هست بنویسم؟یه لحظه نت درست شد منم سریع یه چیزی بنویسم.

حالا چی بنوییسم؟

آهان.امروز رفتیم با بهار اینا گشتیم یه خورده تو خیابونا.خیلی خیلی هوا سرد بود.من جوگیر شدم و همرو بستنی مهمون کردم.بدجوری چسبید.بد رفتیم سر سره بازی و صدای قرچ قرچ خورد شدن و ترک خوردن ستون فقرات هممون کاملا محسوس بود.بد حسین خان (گوشت و بیار) دیش داشت رفت دستشویی مام وایسادیم پیش آتیش یه  جیگرکی.حالا حسش نیست بگم کجاها رفتیم و اینا.بعد اومدم خونه و یه فیلم طنز دیدم.بعدشم چیکار کردم؟آهان اس ام اس دادم ثمین.از ولنتاین گفتیم که کجا بریم که بمون خوش بگذره.آخه این چند وقته همه جا قرمزه.خیلی با نمکه.دیروزم رفتیم واسه حسین با بهار چیز میز خریدیم که بهار بده به نی نیش.الهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــی.....

راستی خانوم عینکی شدماااااااااااااااااا.یه عینک خوشملم خریدم.داشتم عکسای نی نیم و نیگا می کردم دیروز دیدم خیلی شبیه عینک نی نیمه.البته ماله من خیلی خوشمل تر تر تر تر تره.

دیگه چی بگم؟ساراو محبوب و مهشید و...که حسابی مشغول تدارکات ولنتاینن.ثمین جونم که فردا از تهران میاد.هورااااااااا.بریم قل قل قل قل.......(خیلی دوست دارم.ممممممممممممم پرتغالی)

ار سایرینم بی خبرم.ایشالا که همشون توپه توپن.

الهی راستی استاد فلسفی و دیدم.داشت ساعت زنونه می خرید.ای شیطون.خیلی دلم واسش تنگ شده بود.بوس بوس استاد....

دیگه اینکه از داداشی بی خبرم و الان می رم یه اس ام اس بهش می دم ببینم داره چیکار می کنه.

نی نی هم که بی تبیته مثل همیشه نکرده و کرده گوره من و می کنه تو تصوراتش.خدای مام بزرگه بالاخره.بذا حال کنه من و اذیت کنه....

دیگه شی بگم لوفااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حالا اگه چیزی به ذهنم اومد دوباره میام اضافه می کنم.فعلا ....

+ کاشته شده در پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388

ساعت 23:52

با دستای کوچولوی ترانه |

به همین سادگس سه روز گذشت.ه وز بی خونه بی پناه بی کس....

آره سه روزه که از خونه زدم بیرون.اسمش و نمی ذارم فرار چون مشکلم با خنه نبود.بهته بگم از خودم و گذشتم فرار کردم.الان که دارم می نویسم دارم ار پا درد می میرم.ار پله های ....افتادم و پام ناک اوت شد.یه خانوم مهربون من و برد بیمارستان.نشکسته بود ولی بدجوری در رفته بود.کلی سین جیمم کردن که بزنگ که فلانیات بیان.منم با دبختی پیچوندم و شل شل افتادم تو خیابون.الان سی انم.واسمم مهم نیست که عین فیلما مسئول کافی نته داره با چشماش من و می خوره و ممکن نیست چه فیلم اکشن دیگه پیش میاد.آره زندگی درست مثل یه فیلمه.گاهی هم مثل افسانه ک حتی نزدیک ترین هاتم باورش نمی کنن.درست مثل دوستای من.که هنوزم فکر می کنن مردش نیستم و دارم خالی می بندم.

کسی نمی دونه و نخواهد فهمید این چند روز من شب و روز کجا بودم و چیکار کردم.مهم اینه که تنهام.مهم اینه که غریبم.مهم اینه که تو تنبیه و ترکم.مهم اینه که قراره آدم شم.شاید نتیجه ده نمی دونم...

بعدا میام می نویسم.الان نمی تونماوضاع خیطه.درده پامم امونم و بریده...

غریبم....غریبه ی غریــــــــــــــــــــــــــــــــبه....

ترانه/....

+ کاشته شده در جمعه شانزدهم بهمن 1388

ساعت 20:35

با دستای کوچولوی ترانه |

میدونم برات عجیبه این همه اصرار و خواهش
این همه خواستن دستات بدون حتی نوازش
میدونم که خم نداره واسه تو گریه ی دردم
میگذری از من و میری اما باز من برمیگردم

میدونم برات عجیبه من با اون همه غرورم
پیش همه ی بدیهات چه جوری بازهم صبورم
میدونم واسه ات سواله که چرا پیشت حقیرم
دور میشی منو نبینی باز سراغتو میگیرم

میدونی چرا همیشه من بدهکار تو میشم
وقتی نیستی هم یه جوری با خیالت راضی میشم
میدونی واسه چی از تو من میبینم و میخنده
تا نبینی گریه هامو هردو چشمامو میبنده

چاره ای جزو این ندارم آخه خون شدی تو رگهام
میمیرم اگه نباشی بی تو من بدجوری تنهام
میدونم یه روز میفهمی روزی که دنیا را گشتی
من چجوری تو را خواستم تو چجور ازم گذشتی

چاره ای جزو این ندارم آخه خون شدی تو رگهام
میمیرم اگه نباشی بی تو من بدجوری تنهام

میدونم یه روز میفهمی روزی که دنیا را گشتی
من چجوری تو را خواستم تو چه جور ازم گذشتی

(خیلی بی ربطه همین طوری حال کردم بذارمشون.دارم میگوششمشون  اخه)

توی این خلوت شب
منم و حس غریب
دل عاشقم چرا
از همه خورده فریب
من توی جاده عشق
دیگه پا نمی زارم
دلم و پیش کسی
دیگه جا نمی زارم

از کجا باید شروع کرد
در دل که گفتنی نیست
قصه من خیلی وقته
که شنیدنی نیست

تو خودم دارم می پوسم
ولی هیچ کس نمی دونه
چقدر سخته که ادم
با خودش تنها بمونه
یه روزی خیال می کردم
عشق علاج همه درد هاست
عشق و فریاد می زدم که
ابیه به رنگ دریاست
من ساده با نگاهی
دلم رو ارزون فروختم
ریشمو خودم سوزوندم
واسه همیشه سوختن
واسه همیشه سوختن
از کجا باید شروع کرد
در دل که گفتنی نیست
قصه من خیلی وقته که شنیدنی نیست

حالا عمریه که دیگه
عشق و من باور ندارم
تن من می لرزه وقتی
اون روزا رو یاد می یارم
اسمون دعا کن امشب
واسه این مرد تنها
خسته ام بس که نشستم
به امید صبح فردا

(تراش/ساعت ۴ صبحه/کمرم....)

+ کاشته شده در پنجشنبه هشتم بهمن 1388

ساعت 3:5

با دستای کوچولوی ترانه |

سلام. من الان کافی نتم.اومدم ببینم اعتراض نمراتم نتیجه داده که بدجوری خورد تو ذوقم و انگار نه انگار.مشروط...

بی خیال.قرار نبود بنویسم ولی دلم خواست حرفای این خواهر یا برادر"مهم نیست" وبی جواب نذارم.ببین عزیز.تو بهتر بود دکتر می شدی شاید روانشناس یا حای فالگیر.دقیقا زدی وسط هدف.من مشکلم با زندگی همین تناقضشه.واقعا دنیا و آدماش واسم مهم نیست اما بیشتر از هر کسی ذره ذره ی دنیارو زیر ذره بین دارم و از اپسیلون به اپسیلونش حرص می خورم.شدم رابین هود.شاسدم....نمی دونم.این که می گی این همه اه و ناله و این حرفاوووخب من بارها گفتم.وقتی دلم می گیره ،حالم بده،پریشونم و خسته پامیشم میام اینجا می نوسم و سبک می شم (البته در ظاهر).بهم حق بده که قرو فر زندگیم و ننویسم.

با این حرفتم که دوست خوب غنیمته موافقم چون آدما وقتی چیزی و ندارن قدرش و می دونن درست مثل من.توقعم یا تعریفم از یه دوست سنگینه و یه خورده سخت.اینه که نه من از اطرافیانم راضیم و نه اونا از من.به قول یه دوست واقعا فهمیدم یه اصولی دارم که هیچ رقمه نمی تونم بی خیالشون بشم.واقعا از اتفاقای تکراریه زندگیم خسته ام.بدجوریم خسته ام.اونقدر که....

آخه نمی تونی بفهمی چقدر زور داره بعضی اتفاقا و رفتارا.تا فیها خالدون آدم و می سوزونه و خودتم می دونی واست مهم نیست اما احساس دردش رو سینت خارج از کنترلته.من بدی کردم اما خیلی بیشتر از این حرفا بدی دیدم.همه ی کارامم قبول دارم تناقضه چون خیلی چیزا واسم تعریف نمیشه یا بهتر بگم تا میخوام چیزیو تو ذهنم به اثبات آخر برسونم یه اتفاق اونم توسط همین آدما میفته و همه چیز و خراب و نقض می کنه.همینه که می گم تحمل یا حوصله ی این دنیارو ندارم.همین.شاید ایراد من اینه که تو نوشتن اغراق می کنم.دلیلشم همینه که کسی درک نمی کنه چقدر واسم سخته که کسی نمی فهمه چی می گم.

در مورد اون آبنباتم ....

مگه چیه؟تا حالا شده تورو ببرن شهربازی و بگن همه ی اسباب بازیا و وسیله هاش مال تو اما مثلا بگی واسم این آبنبات که دست فلانیه و واسم بخرین و اینارو همش و بگیرین ازم اما ندن؟دیگه شهربازی واست رنگی نداره.لااقال شما این و بفهمین.من همه ی زندگیم و فکر کردم برای یه تصمیم جدید اما هنوزم نتونستم بگیرمش.نه اهل فراموش کردنم نه اهل یاد گرفتن.یعنی یاد می گیرما اما میشم مامان بزرگ با تجربه واسه بقیه.میدونم که دیگه نباید تکرار کنم و میشم ریشخند بقیه به خاطر ترس از دوباره ریسک کردن،اما بازم انجامش میدم.بازم می رم جلو در صورتی که تا تهه تهش و می دونم.آره بیشتر از سنم می دونم چون بیشتر از سنم خوردم و بیشتر از سنم دیدم و بیشتر از سنم سنگ صبور بودم و شنیدم.

همیشه از چیزایی می نالم که خودم مسببشون بودم.خودم بقیرو بالا می برم و می نالم از سر بودنشون به من.همیشه خودم راه و نشون می دم و وقتی به آخر می رسن می نالم که چرا خودم نه.همیشه بهم می رسونم و آخرش می گم پس چرا خودم تنهام.حرف نمی زنم که اطرافینم و ناراحت نکنم با دردای خودم ولی نمی تونم تو ظاهرم قایمش کنم یعنی مشکل اینجاست کهع دروغ بلد نیستم.اینه که آخرشم همونا بهم می گن افسرده.و خیلی چیزای دیگه.....

نمی خوام سرت و درد بیارم.بازم بی خیال.این نیز بگذرد....

از این چند روزم دیگه حوصله ندارم حرف بزنم.بدجوری دوباره بهم ریختم.بردیم تو فکر.....

                                          ترانه/۷ ام باید باشه/بماند...

 

 

+ کاشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن 1388

ساعت 17:30

با دستای کوچولوی ترانه |


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ